عـــــــــــا دی

دی 1388
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 377070

Powered by BlogSky.com


سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 آبان ماه سال 1382
سعید نامه ( ۱) : قصه ی محسن و سعید


سلام


- سلام داش محسن !

- خیلی مخلصیم پهلوون محسن !

- بابا تحویل بگیر ...

محسن در حالی که کاپشن چرمشو رو دوشش انداخته بود فقط تبسمی می کرد و
سری تکون می داد و با چشم و ابرو جواب بچه محلا رو می داد .
بچه محلا با حسرت به هیکل ورزشکاریش نگاه می کردن و اکثرشون تو دلشون
می گفتن :
- بالاخره مام می ریم بدنسازی تا مث اون بشیم .

از جلوی در قهوه خونه که رد شد نرسیده به باشگاه بدنسازیش ، یه پسر هفده هیجده
ساله اومد جلوی راهش وایساد .

همه ی نگاها برگشت به سمت اونا ...
پسر آب دهنشو قورت داد و کمی این پا  اون پا کرد .
محسن با تعجب منتظر بود ... چند لحظه ای که گذشت پسر نیم نگاهی به مغازه ی
جیگرکی اون ور خیابون انداخت ...
اسی گاو ، کارد سلاخی بزرگشو دست گرفته بود و جلوی مغازه داشت
جیگر خورد می کرد.
دلش گرم شد . آب دماغشو بالا کشید و با شجاعت بیشتری رو به محسن کرد .
از وقتی دور و ور جیگرکی پلاس شده بود کلی فرق کرده بود .
دیگه از اون زیبایی دخترونه ای که تا یه سال پیش تو صورتش بود و از نگاه معصومانش
اثری نمونده بود . لبای سیاه و پشت خمیده و چشای خمارش اینو می رسوند .
محسن گفت :
- بگو آقا سعید . مشکلی داری ؟
یه هو سعید به خودش اومد و تو یه چشم به هم زدن سیلی محکمی
تو گوش محسن زد .
صدای سیلی تموم محله رو ورداشت .
محسن هاج و واج مونده بود که یه تف گنده اومد تو صورتش .
سعید گفت اگه ... داری حرف بزن . بعد روشو به طرف اسی گاو برگردوند .
محسن که می دونست موضوع از کجا آب می خوره سرشو انداخت پایین و از راهی که
اومده بود برگشت ...


بچه محلا می دونستن که حداقل تا « شیش ماه » دیگه اثری از محسن نمی بینن .

سعید به طرف جیگرکی رفت . اسی گاو به پیشوازش اومد . ماچش کرد و جوری که
 همه ببینن یه تراول صد هزاری بهش داد .

....

..

.

چن روز بعد جسد بی جون سعیدو تو جوب آب پیدا کردن .
بعضیا می گفتن کار محسنه ... نه بابا محسن با این جور آدما طرف نمی شه ...

خیلیا هم می گفتن کار کار اسی گاوس . چون دیگه سعید به دردش نمی خورد ...


...


.


سربلند و ایرونی بمونید .



۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

دو باره سلام

دلم نیومد اینو این جا نذارم :