عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1389
تغییر (۵) فرار از ...



سلام


اول : تداوم ؛

:)

این موضوع تغییرم شده مثل خیلی از موضوعاتی شروعشون کردم و
نتونستم تمومشون کنم
فرق و خوبیش به اینه که
اگه اون وقتا (؟) وقتی
برای برگشتن به موضوعای نیمه کاره مونده ی قبلی نداشتم
به این خاطر بود که
تا حدامکان به موضوعات روز می پرداختم و
بین پستام
با پست
فاصله می افتاد
اما حالا که
فاصله ی بین پستام
با زمان پر می شه
و راحت تر (؟!) می تونم از موضوعای روز بگذرم
پس می تونم به همون راحتی بیام و
ادامه ی این پست تغییر دنباله دارو
البته با هزاران خودسانسوری ناخواسته
و به شیوه ای شبه عادی
بنویسم

هر چند که
هر چیزی یه عمر مفیدی داره و
هر موضوعی
بعد از مدتی یا باید به نتیجه برسه
یا ملال آور می شه

...

دوم : تغییر ؛

می گن تغییر چیز خوبیه
می گن تغییر اصلا چیز واجبیه
می گن تغییر اگه نباشه فقر دنبالش میاد
می گن تغییر اگه نباشه رکود ایجاد می شه
می گن تغییر اگه نباشه تحجر ایجاد می شه
می گن تغییر اگه نباشه جمود ایجاد می شه
می گن تغییر اگه نباشه باید منتظر کسالت بود
می گن تغییر اگه نباشه باید منتظر یکنواختی بود
می گن تغییر اگه نباشه باید منتظر افسردگی بود
می گن تغییر اگه نباشه عقب موندگی دنبالش میاد
می گن تغییر اگه نباشه باید خودتو برای بیکاری آماده کنی
می گن تغییر اگه نباشه باید خودتو برای شکست آماده کنی
می گن تغییر اگه نباشه باید خودتو برای ورشکستگی آماده کنی
می گن تغییر اگه نباشه رفاه و رشد و پیشرفت و تعالی هم نخواهد بود
می گن تغییر اگه نباشه کلی معضلات فردی و اجتماعی دیگه هم دنبالش میاد
می گن تغییر عین بی غیرتیه
می گن تغییر عین ارتداده
می گن تغییر عین بدعته
می گن تغییر عین کفره
می گن تغییر عین رذالته
می گن تغییر عین ضلالته
می گن تغییر مقدمه ی نابودیه
می گن تغییر مقدمه ی جنایت و خیانته
می گن تغییر مقدمه ی دوری از ارزشهاست
می گن تغییر مقدمه ی انحطاط اخلاقی جامعه و فرده
می گن تغییر اگه بیاد دنبالش دوری از فطرت پاک الهیم میاد
می گن تغییر اگه بیاد دنبالش دوری از انسانیت و هدف خلقتم میاد
می گن تغییر اگه بیاد کلی معضلات فردی و اجتماعی دیگه هم دنبالش میاد
می گن تغییر ...


سوم : متحول ! ؛


خیلیامون شنیدیم و خوندیم و دیدیم که
شخصی
در اثر پایداری و استقامت و مراقبت
به پایه ای رسیده از قدرت و صلابت روحی که
کنترل جسم و ذهنشو به دست گرفته و
از هیچ ناملایمتی نمی هراسه و
با هیچ بادی خم نمی شه و
همواره
یا لا اقل در اکثر مواقع
جسم و ذهن و روح و روانش
در آرامشی ماورایی به سر می برن
و شاید بشه گفت ، به دریایی بدل شده که
موجایی که سنگ حوادث بر سطحش ایجاد می کنن
نسبت به سطح و حجم اون دریا ، به چشم نمیان و قابل اغماضن

وقتی با چنین شخصی مواجه می شی
ممکنه تعجب کنی که
طرف داره در باره ی موضوعی ناراحت کننده و
دردناک و
رنج آور صحبت می کنه
در حالی که
هیچ نشونه ای از درد و رنج و ناراحتی
در سیماش پدیدار نیست
و
حتی
ممکنه تعجبت بیشتر بشه ( یا باشه ) وقتی
می بینی
و می شنوی که
مثلا طرف می گه ؛
با موتورسیکلت داشتم می رفتم که
شکر خدا خوردم زمین و دستم شیکست !!
در حالی که
اصلا حرفاش بویی از تمسخر و ناشکری نداره

...

خب
مسلمه که
رسیدن به چنین مرحله ای نه کار هر کسیه
و نه کار ساده ای
...
و مسلم بود که
اون رفیق قدیمی ما (؟؟!)
نه وقت لازمو داشته برای رسیدن به چنین آرامشی
و نه ظاهرش چنین تغییریو شهادت می داد

در واقع همون قدر که می شد خالی بند خطابش کرد
همون قدرم می شد فرزانه و فرهیخته خوندش

...


چهارم : شدن یا بودن ، مساله چیه ؟!!  ؛



می گن (؟!)
بودن ، عرصه ی شدنه
و ما هستیم
تا بشیم
و یه جورایی حرفاشون این معنیو می ده که
به هیچ وجه نباید از کوشش و تلاش برای شدن دست بکشی
چون در این صورت
در اثر رکود
با خطر گندیدن مواجه می شی
یه چیزی توی مایه های قضیه ی موج و آسودگی و این حرفا

اما در مقابل
عده ایم هستن که می گن
تلاش زیاده از حد برای شدن
باعث شده که انسان امروزی
فرصت بودنو از دست بده
و اگه نباشی
چه طور انتظار داری که بشی !
پس در لحظه زندگی کن و
از زندگیت لذت ببر
تا در اثر دویدن به دنبال یه رویای واهی
روزی نیاد که حتی نتونی حسرت فرصت از دست رفته رو بخوری !

...

خب
این که
مسیح عادی
تا حالا چندین بار در این باره نوشته که
یا باید بشی
یا می شدوننت !
یه جورایی با طرز فکر  اول نزدیکی داره و
این که
بر عادی بودن و
عادی موندن در هر شرایطی تاکید داره هم
یه جورایی نزدیکه به طرز فکر دوم
اما
برآیند اون دو رای عادی
نه اولیو تایید یا رد می کنه و
نه دومیو

...

این که مسیح عادی تو این زمینه چه طرز فکری داره
چیزی نیست که بشه توی این پست عادی در بارش نوشت
شاید روزی یا شبی
توی یه پست عادی دیگه
حال و هوایی دست داد تا در بارش بنویسم ...

...


پنجم : باور ؟! ؛


شاید باور
در هر قضیه ی تغییر
یه اصل حذف ناپذیر باشه

آخه

در اکثر موارد
تغییرات اساسی
در اثر باوری اساسی شکل می گیرن و

در بعضی از موارد
برای فرار و شونه خالی کردن از باور شرایط موجود

و گاهیم
تغییراتی ایجاد می شن که
باور کردنشون کار ساده ای نیست

هر چند که
تجربه نشون داده باشه که در شرایط موجود
باید این تغییر غیر قابل باور رو
جزئی از
یکی از گزینه های بسیار محمتل به حساب آورد

و تغییری که در اون دوست قدیمی ایجاد شده بود
از همین دست بود

از اون نوع تغییرایی که
وقتی باهاشون مواجه می شی
یکی از اولین سوالایی که از خودت می پرسی
اینه که
آیا او حق داشته که این طوری تغییر کنه و
به این شکل به آرامش روحی برسه ؟؟؟!!!!!!

...


ششم : تغییر لازم ؛


مسیح عادی باور داره و
چندین و چند بارم نوشته که
اگه لازمه که توی شرایط زندگی مردمی
تغییری مثبت ایجاد بشه
اولین لازمه ی اون اینه که
توی وجود اون مردم تغییراتی مثبت ایجاد بشه

و فکر می کنه که
شاید
مهمترین تغییری که لازم باشه
اینه که
در ابتدا
باورها تغییر کنن
تا تغییرات بعدی
در بستری مناسب ایجاد بشن


هممون تا حدودی
از خواصی که
برای بعضی از اعمال و دعاها و
قرائت بعضی از آیات و سوره های قرآن کریم ذکر شده
خبر داریم و چیزایی شنیدیم

مسیح عادی فکر می کنه که
گذشته از خواص فوق طبیعی و فوق علمی اصوات و کلمات و حرکات
تاثیر معانی اونا روی ذهن و روح و باور بشر هم مهمه
مثلا
خیلی پیشترا
یه جایی خوندم که
اگه می خوای به ثروت و مکنت مادی دست پیدا کنی
در روزهای مشخصی
باید به دفعات مشخصی
یه سوره ی مشخصو بخونی

خب

طبیعیه که
ذهن عادی مسیح عادی
اولین چیزی که درش راه پیدا کرد
این بود که
ببینه که
مگه توی این سوره چی گفته شده که
قبل از پولدار شدن به تکرارش سفارش شده

می دونی چه اتفاقی افتاد وقتی که
فقط برای یه بار به معنای اون سوره ی خاص دقت کردم ؟

:)

اتفاق خاصی نیفتاد
فقط
وقتی با دقت خوندمش
از هر چی مال و ثروت مادیه حالم به هم خورد !!!

:)

به همین سادگی
آدرسی داده شده که
اگه می خوای دنبال زخارف دنیایی باشی
حواستو جمع کنی که
داری چه وبالی رو برای خودت طلب می کنی و
آماده باشی که
اگه تونستی به دنبال ثروت اندوزی بری و
بهشم برسی
آخرش
وقوع چه خطراتی رو باید احتمال بدی و
اگه زورت می رسه
با ایجاد تغییر در رفتار و نگرشت
خودتو برای مقابله با اون خطرات آماده کنی ...

درست مثل
استفاده از آتیش که
هر چند که لازمه
اما لازمتره که قبلش
آموزش نحوه ی استفاده و رعایت نکات ایمنیش رو ببینی
تا خدای نکرده برای خودت و دیگران
ایجاد مشکل نکنی
و تا نتونی صلاحیت اخلاقی لازمو به دست بیاری
احتمالا
تایید و رضای خدا رو
برای بازی با چنین آتیشی
پشت سرت نداری

یه چیزی توی مایه های واکسیناسیون و پیشگیری قبل از ابتلا
به جای درمان

...


هفتم : هپروت ؛


آره
اون بنده ی خدا
قبلنا
هر وقت پای صحبت و درد دلش می نشستی
اون قدر مشکل و بدبختی و گرفتاری برای تعریف کردن داشت که
وقت کم میومد
اما درد دلای او تموم نمی شد.
درد دلایی که
با آنچنان صداقتی بیان می شدن که
اثر عمیق اونا رو
توی چهره و لحن صحبتشم می تونستی تشخیص بدی

اما
بعد از اون تغییر نامبارکی که در خودش به وجود آورده بود
دیگه توی چشای بی خیالش
و توی صدای لرزونش
هیچ اثری از درد نبود که هیچ
یه لذت و بی خیالی نامحسوسم می شد تشخیص داد توشون

نمی دونم
واقعا دودل مونده بوده بودم که بهش حق بدم که
برای فرار از اون همه فشار زندگی
به عالم هپروت پناه برده بود
یا ...

...

ادامه داره ؟؟!!

سربلند بمونیم و ایرونی