عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553905

Powered by BlogSky.com

پنج‌شنبه 10 تیر‌ماه سال 1389
تغییر 4 ( آرامش )




سلام

اول :‌  توضیح ؛


:)
خب
این دو سه پست اخیرم یه نوع تجربه ی وبلاگ نویسی
در شرایط بی وقتی مفرط بود که
چندان به دل خودم ننشست
ولی
فکر می کنم از اصلا ننوشتن بهتر بود
گفتم حالا که فرصت لازمو برای تمرکز گرفتن
و نوشتن یه مطلب عادی کاملو ندارم
حداقل بیام و تا هرجاشو که می تونم بنویسم و
خورد خورد بذارمش توی وبلاگ عادی
اما فاصله ای که می افتاد بین نوشته ها
باعث می شد
زمان لازم برای تمرکز دوباره روی سوژه بیشتر و بیشتر بشه و
اون حسی که نسبت به موضوع این پست
یعنی تغییر داشتمم
کم کم دچار تغییر بشه
...
اما بالاخره کاریه که شروعش کردم و
یه جوری باید تمومش کنم
...

دوم : تغییر ؛


آره داشتم می گفتم که
خیلی وقت بود که
ندیده بودمش
هر چند که
یه چیزایی دربارش شنیده بودم
اما فکر نمی کردم حقیقت داشته باشه و
با خودم می گفتم
اگرم درست باشه
به احتمال زیاد توش غلو هم شده
...
اما وقتی بعد از مدتها  دیدمش
حس کردم که غلو نشده که هیچ
یه جوراییم تخفیف داده شده بوده توش !
...

سوم : آرامشی ماورایی ؛

انگار که
فقط جسمش توی این دنیا بود و
روحش
در عوالمی دیگه سیر می کرد
اینو
می شد از حالت چشاش حدس زد
مخصوصا وقتی که در حال حرف زدن
آروم آروم
پلکاش روی هم می لغزید و
از پشت اونا
می شد تشخیص داد که
کره ی چشاش
به سمت بالا متمایل می شه و
با تنفسی آروم و لذیذ (؟!)
یکی دو ثانیه رو در حالتی خلسه مانند می گذروند و
در همون حالم
به حرف زدنش ادامه می داد
...
اونم در حالی که
حرفاش
در باره ی موضوع شاد یا آرامش بخشی نبود
داشت
در باره ی درد شدیدی که چند روز پیش
موقع بلند شدن از خواب
توی پاهاش حس کرده بود حرف می زد
اما
هیچ نشونه ای از
حالتی که
وقتی مردم از تجربه ی دردی شدید سخن می گن
توی چهرشون یا تی لحن صحبتشون
نمایون می شه
توی چهره و لحن او نبود
...
شایدم به خاطر همین تناقض بین گفتار بدن و گفتار زبون بود که
شبیه خالی بندی به نظر می رسید حرفاش
اما
خودش
حال و حالتش
شبیه خالی بندا نبود
...

ادامه داره ...

سربلند بمونیم و ایرونی