عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553882

Powered by BlogSky.com

پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1389
دنیا عجب جایی شده !

 

وقالوا ما لنا

لا نرى رجالا

کنا نعدهم من الاشرار

 

سلام

 

* نیش ؟!  ؛

 

مثل تماس نوک تیز یه سوزن بود

یا مثلا

مثل نیش یه پشه ی کوچولو

یا گاز ریز یه جونور موذی

یه سوزش آنی و کم عمق روی پوست صورت

و قبل از این که

فرصت کنم که

تصمیم بگیرم که

بترسم ...

یا تعجب کنم  ...

یا با دست بزای کشتن پشه یا جونور موذی (؟!) اقدام کنم ...

یا محل سوزشو برای تسکین ، ماساژ بدم ...

یا هر کار دیگه ای که  الانبه فکرم نمی رسه و

ممکن بوده غیر ارادی انجامش بدم ،

یه سوزش دیگه یه جای دیگه از پوست صورت

...

 

نوشتن ؛

 

یه زمانی ( قبل از ایجاد وبلاگ عادی )

یه جایی ( توی یه وبلاگ دیگه )

یه دوستی ( اسمش یادم نیست )

یه کامنتی برام نوشت ( متنشو ندارم )

که مضمونش این بود

که نوشتن یه خاصیتی داره

که اگه یه مدت کنارش بذاری و ننویسی

دیگه نمی تونی بنویسی !!

خب

اون موقع زیاد جدی نگرفتم حرفشو

چون اگه مدتی بود که اونجا چیزی ننوشته بودم

واسه این بود که

حرفی برای نوشتن نداشتم

یا اگه بخوام بهتر بگم  باید بگم که

فکر می کردم که

حرفی ندارم

اما

این روزا خوب می تونم حرف اون دوست قدیمیو درک کنم

چون

واقعا نوشتن برام سخت شده

...

اما به هر حال

نوشتن بهتر از ننوشتنه

هر چند که

نتونی هر چیو که می خوای بیان کنی

...

 

 

* : ادامه ی نیش ؛

 

به محل سوزش اول که دقت کردم

یه حس ناراحت کننده ای بهم دست داد

انگار که

اون سوزش خفیف

 دراثر ماده ای شیمیایی بود که

از طریق اون سوزن یا نیش یا گاز یا اسپری یا یه چیزی مثل اینا

روی سطح پوست منتقل شده و

در حال گسترش بود

...

یا شایدم

در اثر نیشتری بود که

به دمل ریز کهنه ای وارد شده بود و

اون دمل

سر باز کرده بود و

ازش ترشحی اسیدی بیرون میومد که

کم کم روی سطح گسترده تری از صورت

تقریبا

سطحی به اندازه ی پنشیش برابر سطح نوک سوزن

پخش می شد و

احساسی ناراحت کننده و چندش آور

مشابه حسی بین قلقلک و خارش و سوزش ایجاد می کرد

...

و بازم

یه سوزش دیگه و بعدیا

همین طور که

سوزشای جدیدتر و جدیدتریو توی جاهای مختلف صورتم حس می کردم

حواسم به محل سوزشای اولیه هم بود

...

خب

با زیاد شدن تعداد برخوردا

و نزدیک تر شدن فاصله ی مکانی و زمانی برخورد 

معمولا

از  و احساس کیفیت میزان حساسیت و در نتیجه

از سطح تمرکز  بر روی جزئیات کاسته می شه

و کم کم در ذهن

تصویر و ماهیت و ادراکی کلی‏تر و فراگیرتر

جایگزین تجربیات حاصل از احساس جزئیات می شه

 

اینه که

مسیح عادیم

کم کم این ادراکو به دست آورد که

نه از موجود نیشنده ای مثل پشه یا زنبور یا ... خبریه

و نه از سوزن و نیشتر و این حرفا

 

بلکه این فقط قطرات بارونه که

روی صورتش فرود میاد و

این حالت نامطلوبو (!؟)

ایجاد می کنه

...

 

 

ادامه ی نوشتن ( آیه )  ؛

 

دوست داشتم

خیلیم دوست داشتم

که اولین پست این وبلاگ عادی در سال جدیدو

با یکی از آیات قرآن شروع کنم

 

راستش

در طول سال قبل

بعضی از آیات بودن که

می خواستم بنا به مناسبتای مختلف

بذارمشون توی وبلاگ عادی

اما ...

در هر حال

امسال

فکر می کنم

این آیه ی شریفه ای که

اول پستم گذاشتم

می تونه

یکی از بهترین انتخابا باشه

...

نه به خاطر این که

این توانو داره که

چش و گوش کسیو که

خودشو به خواب زده

بدون خواست خدا

به روی حقایق باز کنه ها

نه

 

فقط

به این خاطر که ...

 

اصلا انگیزه منگیزه رو ولش کن

بذار ببینیم خدا توی این آیه ی 62  ازسوره ی « ص » چی فرموده ؛

 

معنیش اینه :

 

« و مى‏گویند

ما را چه شده است که

مردانى را که

ما آنان را از اشرار مى‏شمردیم

نمى‏بینیم »

 

 

خب

همون طور که توی آیه ی شصت و چهارمشم هم اومده

این بخشی از مجادله ی اهل آتشه

 

یعنی

بعضی از کسایی که جاشون توی جهنمه

همونجا هم

هی این ور و اون ور دنبال یه عده ای می گردن که

وقتی که زنده بودن

مطمئن بودن که

اونا جاشون توی جهنمه

و تازه اونجا هم

در وحله ی اول

از این نظر به خودشون شک می کنن که

لابد چیزیشون شده که

افراد مورد نظرشونو اونجا نمی تونن ببینن !!

...

و این شاید نشون بده که

به احتمال زیاد اینا کسایی بودن که

توی دنیا مدعی بودن که ؛

اول ؛ خدا رو قبول دارن

دوم ؛ زندگی بعد از مرگو قبول دارن

سوم ؛ بهشت و جهنمو قبول دارن

چهارم ؛ خدا رو می شناسن

پنجم ؛ راه راستو می شناسن

و ششم ؛ نه تنها خودشون در راه راست قرار دارن

بلکه :

هفتم ؛  می تونن تشخیص بدن که

کیا در راه راست نیستن

و

کیا با خدا مشکل دارن !

و یا

احتمالا

خدا با کیا مشکل داره !!!

...

 

 

ادامه نیش :

 

 

این که

برخورد قطرات ریز بارون

با پوست صورت یه موجود عادی

تا این حد موجب ناراحتی بشه

چیز عادی‏ای نیست که بشه

کسی از کنارش به سادگی رد بشه

اینه که

بیشتر دقت کردم

تا ببینم چی می تونه عامل این احساس ناخوشایند باشه

 

خب

اولین چیزی که به ذهنم رسید

این بود که

نکنه

این سوزش از اینه که

داره بارون اسیدی میاد و

پوست صورتمو توی خودش حل می کنه و

با خودش می بره ؟!!

 

اگه این طور بود

معنیش این بود که توی وضعیت وخیمی گیر کردم و

باید هرچه زودتر یه سرپناه امن برای خودم پیدا کنم تا

بتونم خودمو از شر این بارون لعنتی (؟!) محفوظ نگه دارم ...

 

اما نگاهی به اطراف و

دقتی مختصر

به حال و روز سایرینی که زیر این بارون بودن کافی بود که

متوجه بشم که

کس دیگه‏ای چنین فکری نمی کنه

 

آخه

برخورد سایرین با این بارون

مثل برخوردشون با سایر بارونایی بود که قبلنا اومده بود ...

 

...

 

وقتی خیالم از خطر اسیدی بودن بارون راحت شد

با خودم گفتم

ببین چه هوای آلوده ای داره این تهرون

که یه صبح تا عصر بیشتر نمی گذره از استحمامم و

این همه کثیفی و آلودگی

روی پوستم جمع شده

که توی بارون خیس خورده و

این وضعیتو ایجاد کرده

 

اینه که سعی کردم

تا اونجا که ممکنه سرمو پایین بگیرم

تا کسی نتونه

یا کمتر کسی بتونه خیس خوردن آلودگیا و

خطوط سیاه احتمالی ایجاد شده روی صورتمو ببینه

درسته که

خودم می دونستم  که

اصول بهداشتیو تا اونجا که

ممکن بوده رعایت کردم

اما

اگه کسی توی اون وضعیت می دید صورتمو

چی فکر می کرد ؟!

با خودش نمی گفت این هپلیو نیگا ! ...

 

در همون حالتی که

سرمو پایین گرفته بودم

توی جیبم جستجو کردم و

دستمال تمیزیو بیرون کشیدم و

سعی کردم باهاش آلودگیا رو از صورتم پاک کنم

 

اما

وقتی به دستمال نیگا کردم

هیچ اثری از سیاهی و آلودگی روش نبود

 

این بود که

ابتدا سرمو با احتیاط آوردم بالا و

توی آینه ی مینی بوسی که اون نزدیکی پارک شده بود

نگاهی به خودم انداختم و

از تمیزی صورتم اطمینان پیدا کردم و

 بعدش

ضمن این که سر و صورتمو به طراوت بارون می سپردم

به این فکر فرو رفتم که

چی شده بوده که

برخورد بارونی که

هیچ مشکلی نداشته

با پوست صورتی که

اونم مشکلی نداشته

توی ذهن عادی مسیح عادی

چنین مشکلیو ایجاد کرده بوده ؟!!!آلودگی روش نبود

 

 

 ...

 

...

 

تو چی فکر می کنی ؟

 

 

...

 

ادامه ی آیه  ؛


 

همون طور که

اونایی که

نوشته های عادی این وبلاگ عادی و

نویسنده ی عادیشو

می شناسن می دونن

 

این حقیر

نه از علم تفسیر آیات قرآنی بهره ای داره

و نه از تاویل

 

بنابراین

کسی انتظار نداره که مسیح عادی بتونه

تفسیر یا تاویل درستی از این آیه ی بینه ارائه بده

اما

حداقلش اینه که

مثل نوشته های قدیمیش

می تونه اینجا نظر عادی خودشو بنویسه

تا اگه استادی گذارش به اینجا افتاد و

وقت و حوصله ی خوندن این متن عادیو داشت و

دل و دماغ و حال و حوصله و رغبت لازمو

برای راهنمایی یه موجود حقیر عادی داشت

شاید

دلش خواست و

اشتباهات مسیح عادیو بهش گوشزد کرد

 

آخه

به نظرم میاد که

از این آیه ی شریفه

می شه خیلی درسا گرفت

 

حتی اگه قرآن یا خدا رو هم قبول نداشته باشی

می شه بهش به عنوان یه ادعا توجه کنی و

بعدش

با روشی منطقی

ذهنتو به کار بندازی و ببینی که

اگه کسی این ادعا رو قبول داشته باشه

توی اعمالش چه فاکتورایی باید قابل رویت باشه ...

 

نه ؟!!!

 

...

 

آخرش :


نمی خواستم به این زودی تمومش کنم و

اصلا فکرشم نمی کردم که

این چند تا جمله ای که توی ذهنم بود

نوشتنش این همه طول بکشه و

این قدر طولانی بشه

 

اینه که

بقیشو می ذارم برای یه وقت دیگه ...

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی