عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1388
اذا فسد العالم ...

  

سلام

 
 باز
هـــــــــــــــم
آمدی تو بر سر راهم

 آی
عـــــــــــــشق
می کنی دوباره گمراهم

...

 اول : الناس علی دین ملوکهم ؛

 خیلیامون
خیلی شنیدیم و خوندیم این حدیث شریف
از امام علی(ع) رو که می گه

مردم
بر دین حکمرانان خودشون هستن

 این حقیر عادی
تا حالا
هر جا مواجه شدم با مطلبی که
در باره ی این حدیث بحث کرده
چیزایی که خوندم یا شنیدم
معنیش این بوده که

می گن
این حاکمه که
می تونه تعیین کنه که
مردم چگونه زندگی کنن و
ارتباطشون با همدیگه و
با خودشون و با خدای خودشون
چگونه باشه

 پس
مردم باید مراقب باشن که
ببینن که
کیو دارن بر سرنوشت خودشون حاکم می کنن

 ( یا یه چیزایی توی هین مایه ها )

و این بحث حکمرانی هم
صد البته
محدود نمی شه به
حکومت و
شخص حاکم بر مملکت

بلکه
حتی در انتخاب شغل
و انتخاب محل زندگی
و انتخاب دوست
و انتخاب همسر
و انتخاب حزب
و انتخاب دین
و انتخاب باشگاه
و انتخاب مدرسه
و انتخاب دانشگاه
و بعضی انتخابای دیگه هم صدق می کنه

...

 دوم : ... انا الله لا یغیر ... ؛

دومین آیه ای که توی پست قبلیم نوشته بودمو یادته ؟

همونی که می گه

خدا وضعیت هیچ قومیو تغییر نمی ده
تا زمانی که خودشونو تغییر بدن ؟

 خب
در مورد این آیه ی شریفه هم
خیلیامون خیلی شنیدیم و خوندیم
که مثلا می گن
از تو حرکت
از خدا برکت

اگه می خوای وضعیتت بهتر بشه
نباید بشینی و
دست روی دست بذاری و
از خدا بخوای که خودش کارا رو درست کنه

 یعنی

اگه از وضعیتی که
توی خونه
محیط کار
محافل دوستانه
فعالیتهای سیاسی یا اجتماعی
یا فعالیتهای دینی داری
ناراضی هستنی

و
اگه بخوای
برای اصلاح امورت
از این آیه راهکار بگیری

شاید
بدیهی ترین راهکاری که به نظرت برسه
این باشه که
خودت باید اقدام کنی و
برای تغییر وضعیتت تلاش کنی و
از خدا هم بخوای که
به تلاش و حرکتت
برکت بده و
...

 البته
شایدم به این نکته هم توجه کنی که
مفاد این آیه
مربوط یه شخص تنها نمی شه و
در باره ی قوم حرف می زنه و انفسهم
نه در باره ی نفس واحده

پس
شاید نتیجه بگیری که
برای موفقیت لازمه که
دیگرانیو هم که
احتمالا
باهات در این وضعیت مشترکند
آگاه کنیو
با خودت همراه کنی

تا شاید
بشید مصداق
ید الله مع الجماعه

 ...

سوم : مانع ؛

 گاهی وقتا
شایدم بشه گفت که
خیلی وقتا

پیش میاد که
آدما در سر راهشون
برای رسیدن به اهدافشون
با مانع مواجه می شن

هر شخصی

با توجه به
روحیاتش
تواناییهاش
و موقعیتش

تصمیم می گیره که

اون مانعو از سر راهش برداره
یا از روی مانع بپره
یا دورش بزنه و
از کنارش رد بشه

که گاهیم
هیچ کدوم از این کارا افاقه نمی کنه

و معمولا
تلاش برای
ایجاد نغییرات اساسی در زندگی و وضعیت اون
که اساسی ترین حالتش
تغییر شخصیه که
حاکم بر سرنوشتمونه
به این سرانجام دچار می شه

 راستی قبول داری این حرفو ؟
اگه جوابت مثبته چرا ؟
و اگه نه چرا ؟

ملوک
چه پشتوانه ای دارن ؟
زر ؟
زور ؟
تزویر ؟
اراده ی الهی ؟
باور های من و تو ؟

 ...

چهارم : آیه ی اول ؛

 خوندی آیه ی اول پست قبلیمو ؟

 بهش فکر کردی ؟

به رابطش با آیه ی دوم چی ؟

 توی اون آیه ی شریفه
به مطلب فوق العاده مهمی اشاره شده که
شاید بشه گفت که
کلید معمای این پسته

می گه :

« بگو بار خدایا
مالک حکومتها تویی
به هر کس بخواهی حکومت می‏بخشی ... »
 

اما قضیه همینجا تموم نمی شه
این بخشیدن حکومت
انتقال سند رسمی و شیش دونگ نیست

اونی که
ریاست یه اداره رو
از صاحب اصلی حکومت
که فعال ما یشائه و
خدای یکتاست
می گیره

صاحب حکومت نمی شه
چون مالک حکومت تنها و تنها خداست و بس
و هر وقت که موقعش برسه
اونو پس می گیره و
به کس دیگه ای
که شرایطشو داره می ده

 اینه که بعدش میاد که :

« و از هر کس بخواهی، حکومت را می‏گیری »

 البته
از ادامه ی آیه
شاید این طور بربیاد که
حاکم شدن
و جزو ملوک دراومدن
به تنهایی نشونه ی عزت نیست
و ممکنه که
شخصی حاکم بشه و عزت نداشته باشه
و شخصی دستش از حکومت دور بمونه و عزیز بشه

چرا که
عزت و ذلت هم به دست هموست.

و انتخاب هم به دست اوست ( بیدک الخیر ) که
بر هر چیزی تواناست.

خوب
با این خدای توانایی که
تدبیر کل هستیو به دست داره
دیگه من و تو چی کاره ایم و
تلاشمون برای چیه ؟

...

از نظر مسیح عادی
جواب این سوال
توی آیه ی دوم نهفته

 ...

 پنجم : خسته نباشی ! ؛

 :)

ببخشید که
منظورم این نبود که
از خوندن این متن ناشیانه خسته نباشی

هر چند که
اگه تا اینجاشو خونده باشی
واقعا باید خسته نباشیم گفت بهت

 اما
منظورم
این بود که
توی این شب عزیز
و ایام و لیالی گذشته
از دعاهای بی شماری که
برای فرج آقا خوندی خسته نشده باشی

هر چند که
شاید بعضی از این دعاها
و طرز خوندشونم
اشکالات اساسی داشته باشن

مثلا
مسیح عادی نمی دونه واقعا که
وقتی می گی

یا حجت ابن الحسن
عجل علی ظهورک

آیا واقعا فکر می کنی که
ظهور ایشون
به دست خودشونه که
هر وقت خواستن یا ازشون خواستی
درش تعجیل کنن  ؟؟!!

یعنی
فکر می کنی که
واقعا
لیاقت و ظرفیت لازمو
برای زندگی در دولت کریمه ای که
هیچ ظلم و ستمی درش نباشه
داری ؟

یعنی فکر می کنی که
اگه آقا بیاد
یه هو همه چی خود به خود تغییر می کنه و
تو که تا دیروز
دزد بودی
یا آدم فروش بودی
یا به دیگران هتاکی می کردی
یا پشت سر همه
 حتی پدر و مادر و برادر و خواهر و بچه های خودتم
غیبت می کردی
یا تملق گویی و چاپلوسی می کردی
یا جلوی هر کس و ناکسی سر تعظیم فرو میاوردی
یا دست انسانی مانند خودتو می بوسیدی
یا حق هر ضعیف بی نواییو می خوردی
یا کم فروشی می کردی
یا کم کاری می کردی
یا وجدانتو به راحتی زیر پاهات خفه می کردی
یا دوزاریو رو هوا می زدی
یا برای دیگرن پاپوش می دوختی
و یا ...

می شی یه آدم حسابی که
تموم این ملکاتتو دور می ریزی ؟ !!!!

 راستی
فکر نکردی که
چرا آقا نیومدن تا حالا ؟

 ...

ششم : کلید ؛

مسیح عادی
فکر می کنه که
به فرمایش مولای متقیان
که توی قسمت اول این پست اومد

می شه
از یه زاویه ی دیگه هم نگاه کرد

 یعنی
وقتی می گیم

 الناس علی دین ملوکهم

 با توجه به این که
صاحب و اعطا کننده ی حکومت
تنها خداست و بس
می شه این طور تصور کرد که

 حاکم
یا هیات حاکمه
ویترینیه که
آینه ی تمام نمای
مردمه

یعنی این که
اگه می خوای
به دین و
مرام و
مسلک و 
روش زندگی و
میزان صلاحیت یه قوم پی ببری
نیگا کن ببین
خدا کیو حاکم بر سرنوشتشون کرده

و شاید بشه گفت که
خصوصیات هر حاکم
برآیند خصوصیات قومشه

مثلا اگه یه روزی
فرعون بر مقدرات مصر و مردمش حاکم شد
شاید
معنیش این بوده که
مردم مصر
لیاقتشون همین بوده

و اگه
این شخص به خصوص
شده سرکارگر قسمت مونتاژ
حتما کارگرای مونتاژکار
طوری عمل کردن که
لیاقتشون بیش از او نبوده

یه چیزی توی مایه های
خلایق هر چه لایق و
این حرفا

 پس اگه
کارگرا می خوان
سرپرست بهتری داشته باشن
باید اول خودشون بهتر بشن

...

و اگه
من و تو می خوایم دولت کریمه رو درک کنیم
باید
خودمونو اصلاح کنیم

 و نه خودمونو
که قوممونو

چون
همون طور که گفتم
خدای متعال
از ایجاد تغییر برای نفس سخن نگفته
که این مسلما وظیفه ی خودمونه
بلکه
از ایجاد تغییر برای قوم سخن گفته
که کل جامعه رو در بر می گیره

و شاید
به همین دلیله که
مولای متقیان فرمودن که
اگه امر به معروف و نهی از منکرو ترک کنیم
ممکنه که
بدترینمون
بهمون مسلط بشه

و اگه این طور بشه
هیچ کس
جز خودمون مسئول نیستیم

 ...

خب
مسیح عادی
برای این طور نگاه کردن به اون فرمایش
یه دلیل عادی داره
و اون اینه که
هر چی گشته نتونسته
در کنار یا در برابر این فرمایش رسول اعظم (ص)
که می گه
اذا فسد العالم فسد العالم
جمله ای پیدا کنه که
حاکی از این باشه که
اذا فسد المَلِک فسد العالم !

هفتم : تناقض ؛

 نمی دونم چرا به نظر میاد که
مضمون اون دو آیه ی شریفه
با هم تناقض دارن

این که
حکومت از آن خداست و به کی بخواد می ده و
از هر کی بخواد می گیره
با این که خدا سرنوشت قومیو عوض نمی کنه تا این که
اونا خودشونو عوض کنن

 به جای تناقض
تلازم دارن

 خب
خلاصه بگم که
اگه خدا شرط گذاشته برای عوض کردن شرایط اقوام
لازمه ی تحقق این امر
اینه که
حکومت مال خدا باشه و
به هر کی بخواد بده و
از هر کیم بخواد پسش بگیره دیگه

نه ؟

...

هشتم : نتیجه گیری و راهکار ! ؛

این مسیح حقیر عادی
چهار سال و خورده ای پیش
توی وبلاگ عادی قرنطینه شده ی بلاگسکای
پستی داشت تحت عنوان انقلاب

 توی اون پست

همه رو به انقلاب دعوت کرده بود

هنوزم
فکر می کنه که
بهترین راه تغییر در
اوضاع و روابط اجتماعی ، خانوادگی ، شغلی و ...
عمل به اون راهکاراییه که
توی اون پستش نوشته بود

و شاید
با عمل به اون انقلاب نامه
بشه
شرایطیو ایجاد کرد که
برایند لیاقت جامعه
به حدی برسه که
انتظار به سر بیاد

اگه دوست داری بدونی
یا به یاد بیاری که
اون موقعا مسیح عادی چه نظری داشته

 پیشنهاد
می کنم که
یه سری بهش بزنی
و بخشهای آشنا و انقلابشو بخونی

البته
چون می دونستم
توی ایران خوندن پستای عادی بلاگسکای ممکن نیست

یه نسخشو گذاشتم توی بلاگفا
آدرسشم اینه :

یه کلیک عادی کفایت می کنه

 ...

 سربلند بمونیم و ایرونی