عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1387
طرح تحول اعتقادی !؟

به نام ما

تو را روی گلبرگها می نویسم

در آغاز

در انتها می نویسم

...

سلام

 

 

اول : یه تشکر عادی ؛

وقت نکردم و

لازمم ندونستم اصلا

که به مناسبت یه تولد عادی 

پستی عادی بذارم توی این وبلاگ عادی

انتظار هم نداشتنم کسی یادش مونده باشه

یا بتونه از قرنطینه ی نت هوشمند ایرانی بگذره و بیاد اینجا و ...

اما دوستای واقعی عزیزی بودن که

مثل همیشه این موجود عادی رو  شرمنده ی خودشون کردن و

...

فقط می تونم بگم ممنونم و

براتون آرزوهای خوب خوب می کنم ...

...

دوم : امام علی (ع)   ؛

 

در باره ی علی(ع)  نوشتن

و بجا آوردن بخشی از حق مطلب

نه کار آسونیه

و نه کار هر کسی

اما این دلیل نمی شه که

از او ننوشت و

در حد درک و فهم و وهم خود

به او فکر نکرد ...

هر چند که از علی(ع)  نوشتن

نیازی به مناسبت نداره

اما

موقعیتای متعددی هست توی هر سال که

مناسبت خاص پیدا می کنه از علی نوشتن

مثلا

میلاد ایشون

یا ایام شهادتشون

یا رحلت رسول خاتم

یا

همین امروزی که گذشت

یعنی عید غدیر یا

همون نوروز موعودی که

می گن افسانه ی جمشید

ادعاییه متقلبانه از وعده ای باستانی در رابطه با اون روز موعود ...

...

بی گمان

علی(ع)  همون موجودیه که

124 هزار پیامبر اومدن و تلاش کردن

تا بتونن زمینه ی اومدنشو بسازن و

به عنوان الگو

معرفیش کنن به ابنای بشر ...

همون ابر انسانی که

خیلیا در آرزوشن و

خیلیا در تلاش برای تولیدش به بیراهه رفتن و می رن

انسانی که

از اول تا آخر مسیر زندگیش

از صراط مستقیم و جاده ی اعتدالی که

منطبق بر فطرت خدایی و طبیعی بشره منحرف نشد و

به همین خاطر می شه گفت

انسان به دنیا اومد و

آدم رفت و

به خدا پیوست ...

انسانی که

اون قدر قوت گرفت که

بدون برخورداری از امتیازی به نام وحی مستقیم

و بر اساس تعالیمی که

از طریق رسولی الهی گرفت

در کنار پیامبری درونی به نام عقل

تونست روی پای خودش بایسته

و مهر تاییدی عملی باشه بر

ختم ماموریت رسولان الهی

و خاتمیت رسول خاتم ...

...

خب

در مورد چنین وجودی هر کی بتونه بنویسه

یه موجود عادی مثل مسیح نمی تونه

پس

سعی می کنم توی این پست

به جای دست و پا زدن بیخودی برای ادای حق مطلب

دو سه مورد از عملکردشو که

برای پیروانش الگویی عملیه

پیش خودم مرور کنم تا

تذکری باشه ...

...

سوم : سریال امام علی ؛

سریال امام علی رو یادته ؟

خب

کلیت این سریال

به چند دلیل

از خیلی از یادها نرفته هنوز

اول به خاطر اهمیت موضوعش

بعد به خاطر این که سالهای زیادی از هنگام پخشش نگذشته

دیگه این که چند بار خلاصه ی اونو پخش کردن توی این فاصله

و امسالم که مجددا پخش شد ( دیدی ؟ )

مگر این که

کسی به موضوعش علاقه نداشته و نگاهش نکرده باشه

یا این که اصلا در جایی بوده باشه که

براش امکان دسترسی بهش نبوده باشه

هر چند امکان نداره کسی بتونه تک تک صحنه هاشو به یاد بیاره

با این حال

و علی رغم فراموش شدن صحنه های زیادی از سریال

چند تا صحنه بود توش که

مسیح عادی به خوبی به یادشون میاره

...

چهارم : رهنمود ، راهنمایی و توصیه های دوستان عادی ؛

چند وقت پیش

یه دوست ناشناس ؟!

برام کامنت گذاشته بود که

چند وقتیه که پستای عادی وبلاگ عادی رو می خونه و

به این نتیجه رسیده که

چون مسیح عادی نوشته هاشو بر اساس سلایق دوستاش می نویسه

مطالب این وبلاگ

دچار دو گانگی موضوعی هستن

...

نیازی نبود دنبال مدرکی بگردم تا

متوجه بشم که این دوست عزیز با وبلاگ عادی و

مطالب عادیش و نویسنده ی عادیش آشنایی چندانی نداره

آخه

تا اونجا که خودم به عنوان نویسنده ی این وبلاگ می دونم

مطالب این وبلاگ دچار چند گانگی موضوعی

یا بهتره بگم چندین گانگی موضوعی هستن و

تقسیم اونا به دو گونه ی کلی کار ساده ای نیست

دلیلشم عادی و طبیعیه

ذهن عادی مسیح عادی هر روز با گونه ای از مسائل درگیره و

احساس مسیح عادی

مثل هر وبلاگ نویس دیگه ای

هر روز با حس خاصی درگیره و

وبلاگ عادی هم که وبلاگی تخصصی نیست که

توش حرفای حسابی با موضوعی مشخص زده بشه و

در واقع اگه وقت و فرصت و ... کافی برای آپدیت کردن هر روزه ی اینجا رو داشتم

مسلما موضوعات این وبلاگ از مرز چندین گانگی هم عبور می کرد !!!

...

البته روزهای بعد متوجه شدم که

کانتر این وبلاگ متروکه ی قرنطینه شده ی از یاد رفته ی از سکه افتاده ی عادی

بعد از مدتها به نحوی غیر عادی بالا رفته و

مراجعات متعددی بهش شده

که با مقایسه ی آی پی مراجعه کننده ای که کانترو به فعالیت واداشته بود

با آی پی نویسنده ی اون کامنت

متوجه شدم  احتمالا همون دوست ناشناسه که

داره آرشیو وبلاگ عادی رو مرور می کنه !

...

اما

حقیقتیو که توی کامنت اون دوست ناشناس بود

به عنوان یه حقیقت عادی این طور می شه بیانش کرد که

بعضی یا شاید بشه گفت خیلی

از نوشته های این وبلاگ عادی متاثر از کامنتها هستن

که دلیل این موضوعم کاملا عادیه

خب

اگه وبلاگ جایگاهی برای بیان احساسات و اندیشه هایی باشه که

حس و ذهن وبلاگ نویس باهاش درگیره

و با توجه به این که کامنتا برای وبلاگ نویسا معمولا مهم هستن و

بخشی از حس و ذهن اونا رو با خودشون درگیر می کنن

کاملا عادیه که نوشته هایی که متاثر از احساس و ذهنیت وبلاگنویس هستنم

از کامنتا متاثر بشن

...

پنجم : صحنه ی اول ؛

اسم اون کسی رو که

آقای شریفی نیا نقششو با استادی هر چه تموم تر بازی می کرد

یادته ؟

همون کسی که

عاشق قطامه شده بود و

به عنوان والی کوفه در زمان عثمان

با حال مست و خراب به اقامه ی نماز جماعت صبح پرداخته بود و

جماعت مسلمین هم پشت سرش ...

توهم یادت رفته ؟

بهتر

من که دلیلی نمی بینم برای یادگرفتن این طور اسامی

...

ولی صبر کن

این اون صحنه ی اولی که می خوام در بارش بنویسم نیستا

صحنه ی اول اینه :

وقتی علی(ع)  خلافتو قبول کرد و

بعد از اولین باری که سهم افراد رو از بیت المال پرداخت کرد

آقای شریفی نیا در جمع بزرگان بنی امیه

با تمسخر ناشی از عصبانیت و نارضایتی و با حالتی تحقیر آمیز

یه چیزایی گفت توی این مایه ها :

علی بین ما اشراف با محروما هیچ فرقی نذاشت

منم همون سه سکه ای رو گرفتم که فقیرای پا پتی گرفتن

 

...

 

فعلا اینو داشته باش تا به صحنه ی بعدی برسیم

 

...

 

 

ششم : بادکنک بازی و  سفارشی نویسی ؛

خودمم چندین بار نوشتم توی مطالب عادی قبلیم که

بعضی از دوستای وبلاگ عادی

بارها و بارها

نقش جرقه ای رو داشتن برای روشن شدن موتور ذهنی مسیح عادی

و اصلا معنای بادکنک بازی ذهنیم همینه

یعنی میای توی یه پست یه چیزی می نویسی

بعدش یکی میاد یه کامنتی میذاره که مرتبطه با موضوع

یا اصلا کوچکترین ربطیم به موضوع نداره و

نظر او می شه یه « فوت » !!

فوتی که به بادکنک ذهن می خوره و

اونو می بره به جاهایی که

دیدگاه جدیدیه و

زاویه ی دید تو رو تغییر می ده و

موضوعاتو از جنبه های دیگه ای بررسی می کنی و ...

به این ترتیب

پست بعدیت ممکنه با موضوع کامنت اون دوستت باشه ...

بارها این حالت برای مسیح عادی تکرار شده و

هر چند که بیش از یکساله که

جز دو سه نفر

اونم گاهی گداری

دیگه کسی در باره ی «‌ متن » نوشته هام نظری نمی ده

ولی می دونم که بعدها بازم این موضوع تکرار می شه

اما این اصلا به معنای سفارشی نویسی نیست

معمولا وقتی

کسی برای مسیح کامنت یا آفلاین می ذاره که

در مورد فلان موضوع

یا فلان مناسبت بنویس

نه بهش پاسخ می دم و نه انجامش می دم

تنها یه موردو یادمه پاسخ دادم

و توضیح دادم

که از سفارشی نویسی و مناسبت نویسی خوشم نمیاد ! ...

اما لازم نیست که بگم ؛

از بادکنک بازی همیشه استقبال کردم و می کنم

اینه که

در جواب پریدختی که مشفقانه مسیحو ترغیب به عادی نویسی کرده

می گم چشم

در اولین موقعیت مناسب ...

...

هفتم: رانت  ؛

 

صحنه ی دومو دیگه هر کیم ندیده

حتما شنیده که

وقتی برادر عیالوار و نابینای خود علی(ع)

که قادر به تامین معاش اهل و عیالش نبود

از او سهم بیشتری از بیت المال رو طلب کرد

در عین این که علی(ع)  بهتر از بقیه از حال و روز او آگاه بود

تنها چیزی که نصیبش شد

احساس گرمای سوزان آهنی گداخته بود !!!

و البته نصایحی گرانقدر ...

در حالی که از دید ناقص یه فرد عادی

شاید ایشون می تونست

با استفاده از اختیارات حکومتی و ولایتی

و یا با هزار و یک توجیه از سنخ توزیع ناعادلانه ی ثروت و

تلاش برای بسط قسط و عدالت

به تقاضای برادرش عمل کنه

...

 

هشتم : یه یاد آوری عادی ؛

دریا بانو که

از دوستای قدیمی و بسیار با ارزش این وبلاگ عادیه که

درسای بسیار زیاد و ارزشمندی گرفته ازش این مسیح عادی

برای پست قبلیم کامنتی گذاشت که

قبل از این که ازم بخواد خواب رو رها کنم و

دوباره عادی بنویسم

توش این جملات عادی رو برام گذاشته بود :

« عادی یعنی پیش پا افتاده - عامیانه - کم ارزش و ...

و معمولا فوق العاده ها موجوداتی رو که به فطرت طبیعیشون نزدیکترن عادی می نامن »

:)

این حرفا

اصل و پایه ی تفکر عادی مسیح عادین و

برای خودم

خیلی ارزش دارن

...

واقعا ممنونم از این یادآوری سودمند

...

ولی

شاید اینم باید بنویسم که

گاهی بیان عادی احساس عادی موجودات عادی

بدل می شه به یه کار غیر عادی که

کمترین عقوبتش

قرنطینه شدن وبلاگه و ...

...

اینه که

گاهی باید خواب موند و

گاهی باید خود رو به خواب زد !! و

گاهی باید به خواب اهمیت بیشتری داد و

این جوریه که شاعر ترانه سرای پارسی می گه :

... که گاهی زندگی ننگه ! ...

...

نهم : اقتصاد ، سیاست و دیانت ما ؛

 

 

توی یکی از پستای این وبلاگ عادی

در مورد سیاست و دیانت ما

با توجه به این سخن گهر بار مرحوم مدرس که

سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست نوشته بودم

خوندیش ؟

یادته چیزی ازش ؟

البته

خودم با این گونه نوشتن این سخن موافق نیستم و

معتقدم بهتره به جای ماست

آخرش نوشته بشه ما است ! ...

اما حالا می خوام به عنوان مقدمه بگم که

اقتصاد ما هم

چندان فرقی نداره با سیاست و دیانتمون

و بعد برم سر اصل مطلب

بعضیا علی رو متهم کردن به خروج از دین !!!

خیلیا

علی(ع)  رو متهم کردن به بی سیاستی

البته اون حضرت خودشون بهترین جوابو دادن به این افراد

اما

شیطان رجیم

در طول قرون و اعصار

بارها و بارها این القای منحرفانه رو در دستور کار خودش قرار داده و

بعضیا رو وادار کرده که چنین تصوری بکنن

حالا

با توجه به

طرح تحول اقتصادی

بازم اون ملعون خناس

ممکنه تلاش کنه که به موجودات حقیر و ضعیفی چون مسیح عادی

که سواد و قدرت درک درست و حسابی ندارن

این شبهه رو القا کنه که

چرا انسان بزرگواری چون علی(ع) به فکر تحول اقتصادی نیفتاد ؟!

و چرا به مروان و ولید و طلحه و زبیری که شیکماشون سیر و پر بود

همون قدر سهم از بیت المال مسلمین می داد که

به فقرای عیالوار مومنی چون عقیل می داد !؟

و چرا رابین هود بازیو در حیطه ی اقتصادی باب نکرد ؟!

 

 

دهم : رابین هودیسم سیاسی - اقتصادی - ایدئولوژیک ! ؛

 

 

می گن

در زمان یکی از ائمه ی معصومین(ع)

( تا اونجا که یادم مونده احتمالا امام جعفر صادق(ع) بودن )

یه بنده خدایی

با یه حساب سرانگشتی

تصمیم خطیری می گیره برای پربار نمودن توشه ی سفر آخرتش !

ایشون با خودش حساب می کنه که

اگه یه انار بدزده

یه گناه مرتکب شده

و اگه اون انارو ببخشه به یه مستحق

ده تا حسنه میاد توی دخلش

با این حساب

خیلی راحت

و البته راحت راحتم که نه

با کمی مشقت

اگه دست به دزدی بزنه و

بعد دسترنج دزدیاشو ببخشه به محرومین

هم دنیا رو داره و هم آخرتو !!

وقتی شرح حال اون بنده خدا رو با معصوم(ع)  در میون گذاشتن

ایشون یه چیزایی گفتن به این مضمون که ؛

نه تنها این حساب و کتاب درست نیست

بلکه

به حساب ایشون یه گناه بابت دزدی

و یه گناه بابت بخشیدن از مال دیگران نوشته می شه !

خب دیگه

خودت

این ماجرا و نگاه ائمه ی مسلمینو مقایسه کن با

نگرش مظهر شرافت و مردانگی انگلیس و غرب

جناب رابین هود

و ببین می تونی معیاری پیدا کنی برای

شناخت و تمیز رابین هودیسم در عرصه های مختلف یا نه ...

 

 

یازدهم : حق الناس ؛

 

 

علی(ع)  به عنوان مظهر عدالت

در ابتدای حاکمیتش یه چیزایی گفت توی این مایه ها ؛

اگه مال بیت المال رو کسانی بالا کشیده باشن

از حلقومشون می کشم بیرون  !

حتی اگه به کابین زناشون رفته باشه

خب

من و تویی که دم از عدالت می زنیم و

هی علی علی می کنیم

اگه نمی تونیم و

عرضه ی انجام چنین کاریو نداریم

راه جبرانش

قطعا این نیست که

بی اعتنا از کنار آموزه های دینی خودمون بگذریم و

متوسل به رابین هودیسم غربی بشیم و

حق الناس رو پایمال کنیم

هر کسی که توی این مملکت به عنوان ایرانی شناخته می شه

از منابع عمومی و درآمد بیت المال سهمی داره

اگه قرار باشه از علی(ع)  که به حق مظهر عدالت شناخته شده

و مع الحقه

و حق با اوست

و هیچ گاه بین او و حق جدایی نمی افته

درس عدالت خواهی و عدالت گستری بگیریم

همون دو سه صحنه ای که توی این پست نوشتم تکلیفمونو روشن می کنه

و می فهمیم که در این مورد خاص

نباید مردم رو به فقیر و غنی تقسیم کنیم

و حتی اگه در جایگاه والای علی(ع)  هم قرار داشته باشیم

حق نداریم حتی از اون اشراف زاده متمول اموی که

سه سکه ی بیت المال

مایه ی مضحکه و تمسخرشه و

براش هیچ ارزشی نداره بدزدیم و

بدیم به عقیلی که واقعا محتاجه ...

...

 

 

دوازدهم : طبقه بندی مردم ؛

 

 

قرنها توی این مملکت

حکومتا مردمو طبقه بندی کردن

طبقاتی مثل اشراف ، درباریان ، نظامیان ، مغان ، دبیران ، پیشه وران و ...

یا مثلا شهروند درجه یک و دو

یا خودی و غیر خودی

اما اون چیزی که در زمان انقلاب مطرح شد

این بود که بر اساس اصول اسلامی ؛

ان اکرمکم عندالله اتقکم

با این حال وقتی پای حق و حقوق ناس به میون میاد

من و تو حق نداریم بدون حجتی محکمه پسند

حتی حق یه کافر بی دین و ایمون رو هم ضایع کنیم

چه برسه به مومنی که جرمش پولدار بودنشه

...

اونایی که این مسیح حقیر عادی رو می شناسن

خوب می دونن که

نه خودم پولدارم و

نه دوست دارم از پولدارا دفاع کنم

اگه این حرفا رو می نویسم

فقط به خاطر اینه که

می بینم به نام دین

مسائلی مطرح می شه که ...

...

شاید

برای اصلاح وضعیت توزیع ثروت

بهترین کار تقسیم مردم به دو دسته ی

« دزد و درستکار »

باشه

که هرکدوم می تونن ثروتمند باشن

یا فقیر

درستکار ثروتمند شایسته ی تکریمه و

به نظر می رسه که

حقشم از بابت پول نفت و بیت المال نباید ضایع بشه

درستکار فقیر شایسته ی تکریمه و

به نظر می رسه که

باید به حقش از پول نفت و بیت المالم برسه

دزد ثروتمند شایسته ی برخورد عادلانست و

باید پول دزدی از حلقومش بیاد بیرون و

به نظر می رسه که

حقشم از بابت پول نفت و بیت المال نباید ضایع بشه

دزد فقیر شایسته ی برخورد عادلانست و

باید پول دزدی از حلقومش بیاد بیرون و

به نظر می رسه که

باید به حقش از پول نفت و بیت المالم برسه

اما این حقیر عادی در تحیر مونده که

این چه نوع اعجازی در عدالت خواهی و عدالت گستریه که

بیای بین ثروتمندای جامعه

در عین رعایت عدالت

تر و خشکو با هم بسوزونی و

دزد و درستکارو از پول نفت محروم کنی و

...

ذهن افراد عادی

نهایتا می تونه به این نکته برسه که

اگه ثروتمندی رو می شناسی که آدم درستکاریه

نمی تونی بگی ایرانی نیست و

باید حقشو از پول نفت بدی

وگرنه اون عاقبتی که علی(ع)  به برادرش گفت منتظرته

اگرم ثروتمندی رو می شناسی که دزده

باید حق مردمو از حلقش بکشی بیرون و

تا دیدیش مثل موش نری تو سوراخ و

اگرم کفایت نداری برای تشخیص

یا باید بر اصل برائت تکیه کنی

یا باید زحمتو کم کنی

تا کسی که این کاره باشه بیاد ...

ولی اگه هدف دیگه ای داری از این کار

لطفا اسمشو نذار عدالت گستری و بیش از این

با سرمایه های اعتقادی این مردم مظلوم بازی نکن

مخصوصا در این دوران آخرالزمان که

قوی ترین امید عیال الله

همین مبحث یعنی

عدالت گستریه

...

 

سیزدهم : دزدولوژی ! ؛

یه توضیح بدم که

این که نوشتم مردم یا درستکارن و یا دزد

اصلا به معنای سیاه و سفید دیدن مردم نیستا

چون

دزدی مدارجی داره و دزد

مراتبی

نمی خوام زیاد طولانی بشه این پست

ولی همینو بنویسم تا یادم نره که

دزدا رو می شه به دسته ها و گروههای مختلفی تقسیم کرد

مثل دزد باشرف و بی شرف

دزد باکلاس و بی کلاس

دزد عمده و خرده

دزد موجه و ...

...

 

 چهاردهم : تحول دریوزگی ؛

خدا وکیلی

فکر می کنی

اون پرسشنامه های ...

می تونن ملاک توزیع یارانه قرار بگیرن ؟

فکر می کنی میلیاردرای دلال مسلک زالو صفتی که

با مکیدن خون این ملت

باد کردن و دارن منفجر می شن

میان حقیقتو می نویسن توی اون فرما ؟

فکر می کنی اگه اهل حق و حقیقت بودن

این ثروتای افسانه ای رو جمع می کردن ؟

بگذریم از این که

الان دیگه

چند وقتیه که

داره انکار می شه که

هیچ ثروتی اندوخته نمی شه و هیچ کاخی ساخته نمی شه

مگر در کنارش کوخی باشه و حقی پایمال شده باشه

...

هر چند باورم اینه که

مردم عادی ایرانی هر چه قدر که فقیر باشنم

گدا صفت نیستن

اما

همه هم می دونیم که

هستن گداصفتای  پول پرستی که

دوزاری رو روی هوا می زنن و

براشون اظهار خلاف واقع

مثل آب خوردن می مونه و

براشون درآوردن پول

حتی از راه گرفتن صدقه از جیب ملت

یه ارزش محسوب می شه و

این وسط

کارمندا و کارگرایی که

همه ی اطلاعات درآمدیشون دست دارایی و بیمه و دولته

مجبورن حقیقتو بنویسن و

علاوه بر اینها

افرادیم هستن که

اعتقاد یا شخصیتشون

بهشون اجازه نمی ده که

به صدقه بگیری رو بیارن ...

...

..

.

پانزدهم : افکار عمومی ؛

می گن

برای طرح تحول اقتصادی و

هدفمند کردن یارانه ها

اون قده کار کارشناسی انجام شده که

تا حالا سابقه نداشته

ولی در مقابل

عده ایم می گن که

طرح تحول هنوز روی کاغذ نیومده و

ظاهرا هم قرار نیست بیاد و

یه مانور تبلیغاتی بیش نیست

تا مردم به امید عملی شدنش در چهار ساله ی بعدی

بازم پای صندوقای رای تحت تاثیر قرار بگیرن

و این یاوه گویی ها حد ومرزی نداره

مگر این که

مهرورزان عدالت خواه

دست از کلی گویی بردارن و

تشخیص بدن که

اقناع افکار عمومی اهمیت داره

هم برای خدمت

هم خیانت

...

شانزدهم : دلولوژی (؟!)  ؛

دو تا از پستایی که

خودم خیلی بهشون علاقه دارم و

گاهی که فرصت می کنم

یه سری بهشون می زنم و

یه نگاهی بهشون میندازم ( معمولا سالی یه بار )

دو تا پست عادی هستن که

توشون

در باره ی دل نوشتم

یه پست در مورد دل کویری

یه پستم در مورد دلهای پاییزی

...

از وقتی که

پست دلهای پاییزی رو

در مورد خزان و

خزان زادگان و

خزان دلان

نوشتم

دوست داشتم

یه پستم اختصاص بدم به

دلهای خزان زده

اما نشده تا حالا

...

خیلی دلم می خواست پاییز امسال این کارو بکنم

ولی نشد

شاید اگه وقت کنم ...

...

الان دیگه کشش نداره مغز عادیم

پس فقط تبریک می گم عید غدیر رو

به هر کسی که میاد اینجا

چه باورش داشته باشه

چه نداشته باشه ...

...

در آغاز دفترچه ی مشقهایم

تو را گرچه من بود

ما می نویسم

...

سربلند بمونیم و ایرونی