عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

چهارشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1387
بیداری

 

تا حالا در باره ی نور سیاه چیزی شنیدی ؟

 

الهم صل علی فاطمه وابیها وبعلها وبنیها وسرالمستودع فیها بعددما احاط به علمک

 

 

سلام

 

 

اول : بت ؛

 

 

از طریق دقت در آداب و رسوم هر منطقه ای

می شه تا حدود زیادی به روحیات و خلق و خوی مردمش پی برد

 

یه روزی

توی یکی از پستای این وبلاگ عادی

نوشتم که

ما مردم ایران

استعداد شگرفی داریم در بت شکنی

و به همون نسبت

در بت سازی !!

( یا یه چیزی تو همین مایه ها )

 

یکی از آدابی که

به صور مختلف توی مناطق مختلف دنیا و از جمله ایران رواج داشته

مراسم میر نوروزیه

 

در حکمت رسومی مثل میر نوروزی یا شاه کشون یا کوسه برنشین یا امثال اینا

علی رغم تفاوتای ماهوی که با هم دارن

به نحو بارزی می شه ردپاهایی از این خصلت برجسته (؟!) رو شناسایی کرد

 

این که بیای و

یه آدم خنگ بی تدبیر مسخره ای رو

انتخاب کنی و

به صورت موقت

تمام امور حکومتیو

بسپاری به دستای بی کفایتش و

هر کاری گفت بکنی و

بعدشم

بعد پنشیش روز

یا سیزده روز

یا هیژده روز

یا کمی کمتر یا بیشتر

با سنگ و چوب و چماق بیفتی دنبالش و

به قصد کشت بزنیش و

در مواردیم رسما بکشیش ،

هر چند انگیزه های دیگه ای رو هم تامین می کنه !!!

اما

عطش بت سازی و بت شکنی رو هم تا حدودی سیراب می کنه

...

 

 

دوم : کور رنگی !! ؛

 

 

...

آره مسیح جون

می گفتم

خیلی رنج می برم وقتی می بینم

هیشکی منو درک نمی کنه

اصلا انگار همه یه جورایی مشکل دارن !

توی این چهل و هفش سالی که از خدا عمر گرفتم

همیشه حس کردم و بهم اثبات شده که

با بقیه فرق دارم

تک و توک آدمایی که پیدا شدن و

تونستن درکم کنن

بهم گفتن که

تو یه آدم متفاوتی هستی !!

...

خونواده ی خودم که می دونی

اکثرا مذهبیای متعصبی هستن که خیلی از خرافاتشونو قبول ندارم

خونواده ی شوهرمم که از اون ور پشتبون می افتن

اون قدر ولنگ و وازن که انگار هیچ اعتقادی به هیچ آیینی ندارن

حالا حسابشو بکن که

منی که منطقی هستم و

به اصولی پایبندم و

از خرافات گریزونم

توی این چندین و چند ساله

چه عذابی کشیدم میون این دو تا خونواده و

مردم نادون این جامعه ی عقب مونده که

نه روشن فکریشون روشن فکریه

نه دین داریشون دین داری

...

 

 

سوم : شیرجه یا پرش ؟ ! ؛

 

تا حالا مسابقات شیرجه رو تماشا کردی ؟

بعد از انقلاب که دیگه تلویزیون نشونش نمی ده

مسیح عادیم که به ماهواره دسترسی نداره

اما

یه چیزایی از قبل از انقلاب یادشه

وقتی مسابقات المپیک یا آسیایی برگزار می شد

یکی از رشته هایی که با علاقه نگاه می کردم

همین مسابقات شیرجه بود

یه ورزشکار خوش اندام

با چابکی تموم

خودشو می رسوند بالای یه سکوی مرتفع

 بعد میومد نوک دایو

چند بار بالا و پایین می کرد که شتاب لازمو بگیره

بعد یه هو می پرید بالا و چند تا ملقوارو می زد و

فرو می رفت توی آب !

...

حکایت بعضی از تلاشای ماها هم تقریبا همینه

سعی و تلاش زیادی به خرج می دیم که

خودمونو برسونیم به اوج و بعدش

از اون بالا با سر بپریم پایین

 

شاید

مشکل ساختاری باشه

یعنی

به این دلیل این وضع پیش میاد که

از روی اون دایو

فقط می شه شیرجه رفت به طرف استخر پر از آب

( البته اگه آخر مسیر با مشکل کم آبی رو به رو نشیم !! )

و

هیچ اوج گیری مجددی از اون نقطه متصور نیست

 

اما تصور کن که

وقتی نوک دایو قرار می گیری

یه کم چشاتو باز کنی و

با دقت به اطرافت نگاه کنی و

در مقابلت

یه سکوی مرتفعترو ببینی که حس کنی

با پرش از روی دایوی که روشی

می تونی بپری روی اون سکوی بالاتر

اون وقت

این خود تویی که

انتخاب می کنی که

بپری پایین

یا تلاش کنی برای پریدن به سوی بالا

 

البته

این انتخاب

وقتی معنی پیدا می کنه که تو

هم توان و هم دل و جرات کافی رو داشته باشی برای پرش

و هم وقتو تلف نکنی و دلت نخواد که نوک دایو کمی خستگی در کنی !

 

...

 

 

چهارم : دوران ماندگار گذشته ! ؛

 

 

حیفه خرداد تموم بشه و

یادی از دوم خرداد نشه توی این وبلاگ عادی

با این که سعی می شه

یاد و خاطره ی اون دوران

به هر نحو ممکن محو بشه

یا اگه نشد حدا اقل

به لجن کشیده بشه !!

اما

اون حادثه

واقعیتیه که موندگاره و

درجه ی اهمیتش

بعدها با توجه به میزان تاثیر پذیری مردم تعیین می شه

دوران فعالیت گروهی که به عنوان اصلاح طبا معروف شدن

اما به دلیل تهدیداتی که شناسایی می کردن

بیشتر

تلاششون و عملکردشون

به محافظه کاری نزدیک بود تا اصلاحگری

 

یعنی شده بودن مثل ورزشکاری که رسونده خودشو به موقعیتی

مشابه دایوی که توصیفش کردم و

تصمیم داشتن با پرشی جانانه

خودشونو برسونن به سکوی مرتفعتر

اما

اون قدر از اطراف

سکویی رو که روش بودن تکون تکون دادن که

تلاششون محدود شد به حفظ موقعیت

و جلوگیری از شیرجه مستقیم

به سمت قهقرا !!!

 

...

 

 

در هر حال

این که اونا سقوط کردن یا نه

اصلا مهم نیست

مهم اینه که

مردم عادی ایرانی از یه دایره بسته

برای مدتی هر چند کوتاه خارج شدن و

حس کردن که می تونن شرایطو به نحوی که خودشون مایلن تغییر بدن و

و از اون مهمتر این که

ثابت کردن که

درسته که

مردم عادی در نظر نخبه های جامعه

کم سواد و بی ارزش و خوار به نظر میان

اما

قدرت پنهانی دارن که

به هیچ وجه نمی شه انکارش کرد

و این نیرو رو برای هیچ و پوچ خرج نمی کنن

و

از این به بعدش دیگه

دست اوناییه که خودشونو نخبه می دونن و

باید تلاش کنن که

مردم عادی رو بشناسن و

راه راهیابی به قلوبشونو کشف کنن

...

 

 

پنجم : کلیله و دمنه ؛

 

داستان کبوترا و صیادو یادته ؟

همون داستانی که

آخرش آقا موشه بندای دامو می جوه و

همه رو آزاد می کنه ؟

 

یادته که

رهبر کفترا هم

مثل بقیه ی کفترا توی دام اسیر بود ؟

یادته که گذاشت اونا تلاش فردی خودشونو بکنن برای رهایی و

وقتی بهشون ثابت شد که تنهایی نمی تونن فرار کنن از دام صیاد

راه رهایی رو نشونشون داد ؟

 

می گن

این داستان

اشاره داره به وضعیت انسان روی کره ی خاکی

و اون کفتر طوقی که به بقیه

راه رهایی رو که همانا اتحاد و انسجام و هماهنگی جمعی

در جهت نیل به هدف واقعی بوده نشون داده

تمثیلیه از انبیا و اولیای الهی که

برای نجات دیگران

ناگزیر بوده از

افتادن در دام صیاد و

تنزل تا درجه ی اسیری در بند خاک و

تجربه کردن شرایطی مشابه شرایط دیگران و

تلاش برای ارتقای سطح آگاهی هم نوعان هم بند و

نهایتا

رها شدن همه با هم !

 

خب

فکر می کنی توی نخبه ای که

از شرایط و درد و رنج مردم عادی خبری نداری و

اونو با پوست و گوشت و روح و جونت لمس و حس نکردی

می تونی با نوشتن نسخه های حکیمانه

مردمو ارشاد و هدایت کنی و

ازشون انتظار همراهی و همکاری داشته باشی ؟

 

اگه این طوره

باید با نهایت تاسف بگم که

تو هم یه موجود نخبه ای هستی

مثل بقیه ی نخبه هایی که

اومدن و رفتن و منشا هیچ خیری نبودن برای مردم عادی

 

...

 

 

ششم : تب بهتر است یا مرگ ؟!! ؛

 

 

شنیدی می گن یارو به مرگ گرفته تا به تب راضی بشیم ؟

 

این قصه ی میر نوروزی

که بعضیا عقیده دارن

از زمان حکومت ضحاک

و برای تمسخر حکومت جمشید رواج پیدا کرده !

یه جورایی

تداعی کننده ی اون ضرب المثلم هست

 

یعنی این که

حاکم

شرایطیو ایجاد می کنه که

مردم بتونن درک کنن که

اگه یه آدم عادی

بشه حاکم

چه هرج و مرجی توی جامعه ایجاد می شه

 

و بعد

قدر حکومت نخبه ای چون اونو بیشتر بدونن

 

...

 

هفتم : عقرب کشون ! ؛

 

 

تا حالا عقرب شکار کردی ؟!!!!!!

 

:)

 

لونه ی عقرب

توی بیابونا

توی سراشیبیا واقع شده

معمولا هم رو به شمال

شاید برای این که آفتاب توش نتابه !!

 

اون وقتا که مسیح بچه بود

گاهی که موقعیت دست می داد و به چنین مناطقی می رفت

یکی از سرگرمیاش با هم سن و سالای عادیش

عقرب بازی بود !!

 

برای شکار عقرب

کافیه که یه بطری آب داشته باشی و

یه قوطی خالی و

دو تیکه چوب

 

وقتی لونه ی عقربو پیدا کردی

یه کمی آب می ریزی توی لونشو

کمی منتظر می مونی

تا عقرب بیچاره از ترس خفگی

از لونش بیاد بیرون

بعد با دو تا تیکه چوبی که دستته

اونو می گیری و

میندازی توی قوطی خالی

 

به همین سادگی

 

اما

به کسی این کارو توصیه نمی کنم

چون

در هر حال

عقرب عقربه و

همین جوری و خارج از ره کینم

نیششو می زنه

دیگه چه برسه به این که

آبم ریخته باشی توی لونش !

 

...

 

 

هشتم : انتقاد علیه دولت مهرورزی ؟؟؟؟!!!!! ؛

 

 

می گفتن

این دولت خیلی موقعیت خوبی داره برای

تثبیت موقعیت خودش و همفکرا و همگراهاش

چون

همه ی ارکان حکومت باهاش هماهنگن و

براش ایجاد اشکال و سنگ اندازی نمی کنن

 

خب

اوایل واقعا هم همین طور بود

حجم برنامه های تبلیغی تلویزیون

برای عملکرد دولت که

...

به قدری زیاد بود که

خیلیا می گفتن این دولت

بیش از هر دولت دیگه ای

از مراحم صدا و سیما بهره مند شده

 

و اگه کسی پیدا می شد که

از سر دلسوزی

انتقاد می کرد

متهم می شد به آب به آسیاب دشمن ریختن

...

 

 

 

نهم : خرزو خان ! ؛

 

می شه گفت

این یه واقعیته که

خیلی از عروسها

رقاص نیستن !!!

و بعضی از دامادا هم

راضی به رقصیدن عروسشون نیستن

 

در نتیجه

دو راه کلی برای این نوع عروس خانومای عزیز می مونه

 

یکی این که اصلا برای رقصیدن از جاشون تکون نخورن و وسط معرکه نرن

دیگری این که برن وسط و کارو خراب کنن که

در این صورت سه راه دارن برای توجیه :

 

یا باید به ناکارامدی خودشون در امر خطیر رقاصی اعتراف کنن

و این جرمو گردن بگیرن

یا باید یه مقصر اصلی برای حادثه معرفی کنن

که می تونه چشم غره های داماد یا پچ پچای این و اون باشه

یام این که یه مقصر فرضی مثل خرزو خان بتراشن !!

مثلا بگن زمین کجه !! یا این که

دشمنای فرضی

جنبل و جادو و طلسمم کردن !!!!!!

...

 

 

دهم : انتقاد علیه دولت مهرورزی ؛

 

 

بالاخره

مسیح عادی

به عنوان یه موجود عادی

نفهمید که

چی شد که

تا قصه ی اقتصاد به میون اومد

یی هوو

اوضاع و احوال و مقتضیات زمونه به حدی دستخوش تغییر و تحول شد که

وقتی یکی مثل دانش جعفری که با اصرار رییسدولت مهرورزی

به سمت وزارت اقتصاد منصوب شده بود عزل شد

بدل شد به

چهره ی محبوب بعضیا و

کلی سخنرانی و مصاحبه و نقل قول ازش پخش شد

که درشون انتقاد کرده بود از دولت عدالتخواه مهرورز خدمتگزار پاسخگو

و در نهایتم

سر از مجمع تشخیص درآورد ...

 

...

 

یازدهم : یادواره ؛

 

وقتی انقلاب شد

مسیح عادی یه نوجوون عادی بیش نبود

 

نوجوونی که

خیلی چیزا رو نمی دونست و

هر چیو که می شنید

یا می خوند

یاد می گرفت و

هر چیشو که به عقل عادیش درست میومد قبول می کرد و

هر چیو که نمی پذیرفت

نمی پذیرفت

 

توی اون دوران

خیلی حرفا رو هم نسلای مسیح عادی شنیدن و خوندن

و مهمترینشون

حرفای مردی بود که اومده بود

به دست مردم

وضع زندگی مردمو تغییر بده

و برای این کار

سعی کرده بود نوع نگرش مردمو تغییر بده

امام خمینی

با تموم حرف و حدیثایی که در بارش زده می شه

 

هیچ کس رو با زور هوادار خودش نکرد

 

اونایی که دوستش داشتن

خودشون خواستن که دوستش داشته باشن

و اونایی که دوستش نداشتن

تا آخر دوستش نداشتن و

خیلیاشون هنوزم ندارن

 

نمی خوام و نمی تونم عملکرد ایشونو بررسی کنم

اما

اینو می دونم و

اعتقاد دارم که

یکی از نتایج عملکرد ایشون این بود که

خیلیا

حد اقل از نظر ذهنی

از بت سازی و بت پرستی مصون موندن یا نجات پیدا کردن

 

هر چند که

بعضیا

...

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی