عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

یکشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1387
عریانی بهتر است یا ضد زنگ ؟؟!!!

 

 

سلام

 

 

اول : رنگ ؛

 

 

تا حالا شده یه در آهنی رو رنگ کنی ؟

برای من پیش نیومده بود تا چند وقت پیش !

وقتی این کارو می کردم

دیدم بعضی جاها

ضخامت در آهنی بیشتره از بقیه ی جاها

یه مقدارم قلمبه سلمبه بود همون جاهای ضخیمتر !

با خودم گفتم اَ !! چه قد جوشکاری بی خودی کردن اینجاهای در !

در هر حال

یه طرف یه لنگه درو همین طوری رنگ مالی کردم و تموم شد

سراغ لنگه ی دیگه ی در که رفتم

دیدم این یکیم

مثل اون یکی لنگه

قسمت پایینش همون وضعو داره

یه کمی رنگ مالیش کردم و

متوجه شدم که

خلل و فرجی داره که انگار

رنگ خوره داره !

یعنی رنگا می رن توش و

از اون پایینتراش می زنن بیرون !!

خلاصه

با این که فکر می کردم دردسر می شه

اما نتونستم جلوی خودمو بگبرم و

با کاردک افتادم به جونش

بله

اون قلمبه سلمبگیا به راحتی با کاردک ور اومدن و

زیر رنگی که به تازگی خورده شده بود و

رنگایی که از قبل روش مونده بودن

زنگی بیرون زد که واویلا

 

...

 

 

دوم :‌ سال نو ؛

 

درست نمی دونم چرا

ولی

سالی که گذشت رو

نمی تونم جزو سالهای خوب زندگیم بدونم

برای این احساس البته

دلایل زیادی هست

اما

فکر می کنم

سال جدید سال خوبی می تونه باشه و

ایشالام که هست

 

البته

مطمئنا اون چیزا و حالتایی که

بعضی از عناصر خود فروخته

روشون اسامی مجعول و ساختگی گرونی و تورمو گذاشتن !

راه خودشونو ادامه می دن و

کمر آدمایی عادی که

پشتشون به

منابع عظیم قدرت و ثروت داخلی یا خارجی قرص نیستم

مسلما  کمونی تر از قبل می شه  و

با این وضع و اوضاعی که می بینیم

در این موضوع شکی نیست

 

اما

یه حسی بهم می گه

امسال سال خوبیه

 

...

 

 

سوم : زنگ ؛

 

 

آره

می گفتم

اونجا بود که متوجه شدم

اون در آهنی از زیر رنگایی که برای زیباییش بهش مالیده بودن

و از زیر ضد زنگی که برای مقاومتش در برابر زنگ

احتمالا بهش مالونده بودن

زنگ زده و

حالا مسیح عادی مونده بود و

یه وضعیت ناجور

اگه می خواستم درو درست و حسابی رنگ کنم

باید می ذاشتم اون رنگایی که تازه زدم خشک بشه

تا بتونم تموم زنگارو با حوصله و دقت ریشه کن کنم و

یه سمباده به در بزنم

تا آهن صیقل خورده هویدا بشه و

روش یه لایه ی ضد زنگ بزنم و

بزارم خشک بشه و

بعد روشو یه رنگ خوشگل بمالم تا دل بیننده ها و معاشرینش (!) حال بیاد

( تازه بتونه کاریم فاکتور گرفتم )

اما کو فرصت ؟؟!!

کمتر از پونزده ساعت به تحویل سال مونده بود و

اون در

مال یه خونه ای بود که

از اولین ساعات سال نو

جمعیت قابل توجهی از افراد فامیلو توی خودش جا می داد

اگه مردم ببینن پایین دره رنگ نشده چی می گن ؟

در حالی که

اگه رنگش کامل باشه

دیگه کسی به جزئیات و پستی بلندیای اون پایین مایینا توجهی نمی کنه

 

...

 

 

چهارم : مقصود من از ... ؛

 

 

سالهاست که توی این وبلاگ عادی

و توی بعضی از کامنتایی که

برای دوستای خوبم می نویسم

به لزوم دست یافتن به تعاریف مشترک

برای مفاهیمی که در مراوداتمون به کار می بریم

مستقیم و غیر مستقیم اشاره کردم

نمونش

پستایی که تحت عنوان چایی یا قرمه سبزی نوشتم !!

...

امیدوارم توی سال جدید

هممون بتونیم قبل از هر گفتمان یا تعاملی

به نوعی درک مشترک اساسی از مفاهیم کلیدی مربوطه که

از پایه های اصلی هر تعامل فکری یا ذهنی یا احساسیه

دست پیدا کنیم

...

البته می دونم انتظار درک داشتن

از خیلیا

و در خیلی از موارد

انتظاری محاله

اما

می شه که

اگه در مواردیم درک متقابل ناممکنه

حد اقل من و تو سعی کنیم که اول مقصود دیگرانو درک کنیم و

بعد در مورد نحوه ی تعاملمون با اونا تصمیم بگیریم

این طوری

نه توقع و امید بی پشتوانه برای خودمون ایجاد می کنیم و

نه دیگرانو بعد از این که طبق نظر ما عمل نکردن

مقصر می بینیم

 

...

 

 

پنجم : ضد زنگ ؛

 

 

فکر می کنی ضد زنگ چیز به درد بخوریه ؟!

خیلی از سطوح آهنی هستن که

ضد زنگم بهشون می زنن

ولی بازم زنگ می زنن

می شه با این استدلال گفت که ضد زنگ چیز به درد نخور و زایدیه ؟

می شه گفت که چون ضد زنگ از قدیم ندیما بوده

مردم فقط به خاطر رعایت سنتها (؟؟!!)

و بدون درک کافی از لزوم

یا عدم لزوم به کار بردنش اونو به کار می برن ؟

مسیح عادی به همون دلیل که عادیه

از کارا و مسایل فنی سر در نمیاره

و نمی دونه چرا سطوح آهنی

با این که ضد زنگ خوردن

بازم زنگ می زنن

اما می دونه که

حتما یه جای کار لنگ می زنه که این اتفاق می افته

...

 

 

ششم :  آرامش ؛

 

 

مترو سوار شدی تو تهرون ؟

چه چیزا که آدم نمی بینه و نمی شنوه اونجا !

...

( خدا از سر تقصیرات اون بی انصاف مترو سوار بگذره )

...

 

 

هفتم : پوسیدگی ؛

 

شاید ضد زنگ زدن شرایطی لازم داره که

رعایت نمی شه

مثلا

قبل از این کار شاید باید یه سمباده کاری دقیق و کامل انجام داد

یا شاید

آهان

شاید نداره

اینو خودم چند بار توی کوچه و خیابون دیدم که

جاهایی که بنایی می کنن

یه کهنه ای لنگی چیزی می دن دست یه کارگر و

اونم اونو فرو می کنه تو یه سطل پر از ضد زنگ آبکی و

می مالونه روی تیرآهنایی که روی زمین ریخته شدن

بعضی جاهاش می گیره و بعضی جاهاشم نه

شاید عدم دقت کافی

یا رقیق کردن بیش از حد ضد زنگه که مشکل سازه

شایدم

ضد زنگم

مثل خیلی چیزای دیگه

تاریخ مصرف داره و

بعد از مدتی

خاصیت خودشو از دست می ده

در هر حال

چیزی که می بینیم اینه که

بعد از مدتی

کم کم از جرم آهنی که زیر رنگ و ضد زنگ پنهون شده کم می شه و

به حجم زنگی که اون لاماها تشکیل شده افزوده می شه و

این

یعنی

پوسیدگی ...

 

 

 

هشتم : توهم ؛

 

 

...

یه بی انصاف دیگه هم توی همون مترو بود که می گفت ؛

...

و خلاصش این که دفاعی که توی این دو سه ساله از ارزشها شده

در تاریخ ایران بی سابقه بوده !

( خدا از سر تقصیرات اون یکی بی انصاف مترو سوارم بگذره )

...

و این گونه بود که مسیح عادی تصمیم گرفت

تاحدامکان از مترو سواری دوری کنه

...

 

 

 

نهم : صیقل ؛

 

 

آقا اصلا همه چی تقصیر این رنگ بازیا و ضد زنگ بازیاس !!

تصور کن !

اگه تموم درای آهنیو از آهن ساده می ساختن و

مردم همت می کردن و

هر روز اونارو صیقل می دادن تا زنگار نبندن

چه دنیای بی زنگی داشتیم !

راستی

می شه ؟

می شه بی خیال رنگ و رنگ بازی شد و

در عوض به جلای آهن تشکیل دهنده ی درای آهنی پرداخت و

از زنگ زدگی پنهانی زیر پوست رنگ راحت شد ؟

خب

این بستگی داره به این که

در رو نماد چه چیزی بدونیم و

برای زنگ و رنگ و ضد زنگ

چه معادلهایی رو در نظر بگیریم

...

 

 

دهم : غنایم  ؛

 

 

یکی از افتخارات بزرگی که نصیب عده ای از وبلاگنویسای ایرانی شد پارسال

جلوگیری از پخش شبه فیلم اخراجیها از تلویزیون دولتی بود که

این مهم از راهی شبیه خالی بندی به دست اومد

...

و

...

یکی از بزرگترین تحولات و پیشرفتایی که در بدو شروع سال جدید شاهدش بودیم

پخش بدون سر و صدا و اعتراض و بدون حاشیه ی اون شبه فیلم بی ارزش بود

که این خودش می تونه نوید بخش تحولات فرخنده ی زیادی باشه

...

 

 

یازدهم : مصداق ؛

 

 

اگه بخوای بادکنک ذهنتو آزاد بذاری

می تونی برای این مثال در و زنگ و رنگ و ضد زنگ

معادلهای زیادی پیدا کنی

مثلا

می تونی این طور تصور کنی که

در آهنی همون جامعه ی جهانیه و بعد براش مصادیقی پیدا کنی از

رنگی که روی سیاستهای بین المللی و داخلی کشورها مالیده می شه و

زنگی که زیر این رنگها پیشروی می کنه و

باعث پوسیدگی می شه

یا مثلا

در آهنی رو معادل یه کشور در نظر بگیری و

به همین ترتیب عوامل پوسیدگیشو ردیف کنی

یا این که

در آهنیو معادل یه خونواده ی معمولی در نظر بگیری و

به روابط بین افراد خونواده توجه کنی

و یا

در آهنیو معادل روابط دوستانه ی دو نفر در نظر بگیری و

در باره ی رنگها و زنگهایی که در این رابطه ایجاد می شن فکر کنی

... و

بعد  تصور کنی که توی هر کدوم از این موارد

ضد زنگ لازمه

یا صیقل دائمی

...

حتی می تونی

مصداق این مثال رو

فقط و فقط در وجود خودت به تنهایی جستجو کنی

...

 

 

دوازدهم : ساعت ؛

 

اتفاق فرخنده ی دیگه ای که افتاد امسال

در همون روز اول سال نو

ماجرای جلو کشیدن ساعت رسمی کشور بود

...

( خدا به راه راست هدایتمون کنه )

...

 

 

سیزدهم : رنگ و لعاب ؛

 

 

آره می گفتم

می گن که

همه ی ما با فطرتی پاک به دنیا میایم

در حالی که هیچ رنگی روی شخصیتمون زده نشده

و این پدر و هستن که از سر دلسوزی

اولین رنگارو روی آهن صیقلی شخصیت ما می پاشن

خب

شاید بعضی از والدین فنی باشن و

از ضد زنگ چیزایی بدونن

و قبل از رنگ آمیزی

ضد زنگم بزنن و

شایدم نه

...

در هر حال

به نظر می رسه که

توی این جوامع انسانی که

دنیای پیرامون ما رو تشکیل می ده

هیچ کس نمی تونه بدون رنگ زندگی کنه

رنگی که ازش به عنوان نقاب یا ماسک هم یاد می شه

ما برای موجه بودن و موجه جلوه داده شدن

مجبوریم که یه سری فضایل اخلاقی رو داشته باشیم

یا حد اقل وانمود کنیم که داریمشون

چون

جامعه این طور می پسنده

البته

جامعه اشتباه نمی کنه ها

نباید به جامعه برای این که چیزهای رو به عنوان فضایل اخلاقی پذیرفته

و چیزهایی رو جزو رذایل اخلاقی طبقه بندی می کنه

خرده گرفت

اگه محلی برای خرده گیری باشه

این جاست که

آگاهی کافی و وافی نسبت به

ساز و کارهای لازم  برای

نهادینه ساختن فضایل

و ریشه کنی رذایل

در اختیار عموم نیست و

ما والدین نوعی

نمی دونیم بچه ای رو که به این دنیا تحویل می دیم

چه طور باید واکسینش کنیم در برابر رذیلتها ( که همون استفاده ی صحیح از ضد زنگ طبیعیه )

و چه طور باید فضایل رو در وجودش نهادینه کنیم ( که رنگ و لعابی اصیل ، طبیعی و واقعیه )

اینه که

ناچاریم همون کاریو بکنیم که

در مورد خودمون صورت گرفته

یعنی

هی بهش بگیم

بکن

نکن

 ...

 

 

چهاردهم : سیر هسته ای !!! ؛

 

 

فکر می کنی این عنوان چه طوری به ذهن عادی مسیح عادی رسیده ؟!!!

آخه اینم شد ترکیب ؟

سیر و هسته چه نسبتی می تونن با هم داشته باشن ؟

خب

سیر که هسته نداره

از انرژی هسته ایم که نمی شه سیر به عمل آورد

کسیم که با خوردن هسته سیر نمی شه !!

...

نه

این حرفا نیست

قضیه اینه که

وقتی رفتم سبزی فروشی که برای آش رشته سبزی آش بخرم

دیدم کنار سبزیا

بسته های سیری گذاشته سبزی فروش محله که

بسته بندی ترتمیز و خوبی داره

یه آرم با نوشته های خارجیم روش بود

خیلی خوشحال شدم که

اولا

ما سیر هم صادر می کنیم

و ثانیا

سیر صادراتی به محله ی فقیر نشین ما هم رسیده !!

اما وقتی با دقت نوشته های روشو خوندم

خوشحالیم دو صد چندان شد

چون دیدم که

اینا سیرای صادراتی نیست

بلکه

سیرای وارداتیه !!

شکر خدا

سیر سبزی فروشیامونم از چین وارد می شه دیگه

و این یعنی اوج پیشرفت

اصلا چه معنی داره که

مملکتی با این همه پیشرفتای علمی

بیاد وقت و انرژی مردمشو برای کشت سیر هدر بده ؟

پس این چینیای زردنبوی کوتوله ی نظر تنگو خدا برای چی آفریده ؟؟!!!

...

 

 

پانزدهم : عریانی ؛

 

 

...

خلاصش کنم

این طوری می شه که

جامعه مجبور می شه که

به جای پذیرش و بها دادن به افراد صاف و ساده و عادی و یه رنگ که کمیابن

به اونایی بها بده که

از رنگ و لعاب مصنوعی بهتری برخوردارن و

این موضوع خودش عاملیه برای

تاکید بیشتر افراد جامعه

به استفاده از

رنگ

 

کسیم کاری نداره که

زیر این رنگهای زیبای روکار

چه زنگی از زذیلتهای مکتوم خوابیده و

چه طور داره آهن وجودی افرادو از درون می پوسونه و

تنها چیزایی که مهمه اینه که

همه ظاهر خودشونو حفظ کنن

و کسی باطن خودشو بروز نده

...

خدا به دادمون برسه وقتی که

تیکه آهنیو که امانت بهمون داده بودن

از قید و بند این پوششهای ظاهری بیرون بکشن و

لخت و عریون و بی پرده

بهمون نشون بدن

اون وقت

شاید

در بین زنگای ناشی از پلشتیایی که به جای پاک کردن

یه عمر سعی در کتمانشون داشتیم

بتونیم گوهرهای نابی رو هم شناسایی کنیم که

در طول عمرمون از وجودشون خبر نداشتیم

یا داشتیم و چون نمی شناختیمشون

اونا رو هم رذیلت تلقی می کردیم و

براشون راهی جز گندیدن

باقی نذاشتیم

گوهر هایی که

می تونستن

باعث نجات و رهاییمون

در دنیا و آخرت باشن

...

 

 

شانزدهم : اووووووووووووووو وَه !!! ؛

 

 

راستی راستی رسیدیم به شانزدهم ؟

می دونی چند وقت بود این قدر پر حرفی نکرده بودم ؟

راستش خودم باورم نمی شد که

دوباره روزی بشینم یی هوو این همه خرعبلات از خودم ول کنم !!

امیدوارم که این پستم

بعد از مدتها

یه پست عادی شده باشه

هر چند که

دیگه این وبلاگ عادی تقریبا

خواننده ها و

نظر دهنده های با حوصله  و مهربون سابقو از دست داده و

از بین باقی مانده هاشونم

کمتر کسی می تونه از دام فی لت رینگ هوشمندانه ی اینترنت وطنی عبور کنه و

به اینجا بیاد

ولی خب

حد اقلش اینه که

من بخش کوچیکی از حرفامو تونستم توی این پست عادی بزنم

که این اتفاق برای خودم مهمه

...

اوایل این پست گفتم

این سال می تونه سال خوبی باشه

الآنم آرزو می کنم که

سال جدید

سال پر برکت و خوبی باشه برای ایران

و ایرانیان

و تموم مردم دنیا

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی

 

 پ ن :

نمی دونم چی شدو چرا

ولی

فکر می کنم از ترس بود

که بعضی از قسمتای این پستمو حذف کردم

...