عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386
آتیش !!

 

 

سلام

 

 

 

اول : تاکسی ؛

 

 

این که وقتی به عنوان مسافر

توی ماشین می شینیم

دوست داشته باشیم

راننده ساکت بشینه و رانندگیشو بکنه

یا شروع کنه به صحبت و درد دل و تعریف خاطره

بستگی داره به حال و روز و اوضاع و احوال خودمون

 

ولی

این که راننده ساکت بمونه

یا شروع کنه به حرف زدن

بستگی داره به خواست خود راننده و بس !

 

دونستن این که خواست راننده

می تونه از جهات مختلفی نشات گرفته باشه !

و شناخت جنبه های مختلفی که می تونن

نقش صائق رو بازی کنن در

انگیزش راننده برای

لب به سخن گشودن

می تونه من و تو رو

در نحوه ی مواجهه با این ترفند روحی – ذهنی - کلامی

راهنمایی کنه

 

گاهی راننده ی بنده خدا

خیلی ساده

کف کرده از شدت بی همزبونی و

دنبال یه جفت گوش آکبند می گرده که

سر خودشو گرم کنه

گاهی

خوابش گرفته و

حرف می زنه که خوابش نبره

گاهی

دل پری داره و

دلش می خواد خودشو تخلیه کنه !

گاهی

حرف می زنه

تا ازت حرف بکشه و کاری دستت بده !!!

گاهی

مقدمه چینی می کنه و

از بدبختیاش برات تعریف می کنه

یا این که هی هندونه زیر بغلت می ذاره

تا وقتی کرایشو چندین برابر حقش بهت گفت

توی رودرواسی بمونی و صدات در نیاد

گاهیم ...

 

...

 

 

دوم :  فرصت ؛

 

 

فرصت طلبی ایرونیا

اون قدر بارزه که

آثارشو در فرهنگ و سنتامونم می بینیم

 

شروع زمستون

اونم توی گستره ی تاریخی ایران زمین

که از آسیای میانه تا آبهای گرم خلیج فارسو در برمی گرفته

در فرهنگ ایرانی

به هیچ وجه تهدید نگران کننده ای نبوده

شب نشینی که یکی از سنتای رو به انقراضه

و جشنای مختلف و متعددی که

در جریان اونا

مردم در کنار هم قرار می گرفتن و

به هم نزدیک می شدن

جای هیچ ترسی

از سرما و ظلمت شبای زمستونی باقی نمی ذاشت و

ایرانی جماعت

با گرمای محبت و همدلی

بر سرمای سیاهیای شبای طولانی زمستون

غلبه می کرد

 

و در این بین

آتش

نقش مهمی داشت

چه آتش جشنایی مثل سده و چارشنبه سوری

چه آتشی که توی شبای طولانی زمستون

به دورش حلقه می زدن و گرم می شدن

چه آتشی که هنگام دعا و نیایش

به عنوان محراب به سمتش می ایستادن

و چه آتشی که از عشق به هم دیگه

توی دلای ساده و بی پیرایه شون

شعله ور می شد

 

واسه همینه که

ایرونیا

در طول تاریخ

هرگز از سیاهی و ظلمت نترسیدن و

هر بار که خورشید شعله ور سعادت و خوشکامیشون

پشت ابرای تیره پنهون شده و

دچار سرمایی ظلمانی شدن

با شعله ی همین عشق

پایداری کردن و

نام ایران و ایرانی رو

تا اینجای تاریخ کشوندن

 

راستی

 

فکر می کنی

اگه بخوای یه همچی ملتی رو

از پا در بیاری و

بر گردشون سوار بشی

بهترین وسیله چیه ؟

 

جواب این سوالو نمی دونم

ولی فکر می کنم

به آتیش

با آتیش می شه غلبه کرد !!

 

...

 

 

سوم :  راننده    ؛

 

 

...

بهش گفتم

خیلی خوبه که آدم یه ریزه هم قدر شناس باشه

همین ]کسی که ازش به عنوان[ کوتول بد ترکیب (؟؟!!)  ]یاد می کنی[

( اینجا یاد پست جوجه اردک زشت خودم افتادم )

هر بدی ای داشته باشه

برای شماها که بد نبوده این کارش

 

گفت

یعنی چی بد نبوده

بنزین آزاد

شده لیتری سیصد چارصد تومن

تازه صد تومنم باید بدیم به جایگاه !

نون راننده جماعتو آجر کرده

خدا ...

 

بی اختیار لبخندی اومد به لبم

با انگشت

علامت گازسوز بودن ماشینشو بهش نشون دادم و گفتم

خوبیش به اینه که

ما ایرونیا

هر بلایی به سرمون بیاد

فوری ازش یه فرصت طلایی درست می کنیم

توی همین آژانس بدون مجوز خودتون که

الان بیشتر ماشیناشم تاکسی شدن !!

کرایه ی همین مسیری که الان داریم می ریم

چار تومن بود تا شب عید امسال

توی ایام عید کردینش پنج تومن

وقتی بنزین گرون شد کردینش شیش تومن

از وقتیم بنزین سهمیه بندی شده

دارین هفت و پونصد می گیرین

در حالی که اکثرتون تاکسی دارین و

بعضیاتونم ماشینتون دوگانه سوزه !!

...

حس کردم خیلی بهش برخورد

چون بعد از گفتن

*** توی این نونی که توی دامن ما گذاشتن

دیگه یه کلمه هم حرف نزد باهام ...

 

...

 

 

چهارم :   تأله !!  ؛

 

 

می گن

کسی نمی ره اسکناس هفتاد تومنی جعل کنه

چون

اسکناس هفتاد تومنی واقعی وجود نداره که

مردم با دیدن این اسکناس تقلبی

یاد اون بیفتن و گول بخورن

 

می گن

آدما با فطرتی به دنیا میان که

مبدا و مبدع وجود

درشون به ودیعه نهاده

 

می گن

آدم

در ابتدای مسیر وجودیش

موجودیه

مثل بقیه ی موجودات

با یه فرق اساسی پنهانی

و اون

یه انشای دیگه ایه که

به این موجود

توانایی شدنی سوای موجودات دیگه می ده

 

و می گن

زندگی

سراسر فرصته

 

فرصتی برای

 

شدن

 

...

 

 

پنجم :   آتیش  ؛

 

 

از آتیش و شعله و فروغش

توی ادبیات ما ایرونیا

استفاده های زیادی می شه

از آتش عشق و دانایی و فروغ بصیرت بگیر

تا آتش شهوت و شعله ی خشم و حرص و طمع و ...

 

...

 

نمی خوام طولانی بشه ...

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی

 

... دنیا رو قد من کن ...