عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

جمعه 16 آذر‌ماه سال 1386
( از + تا ) ( هنر + کثافت ) = X !!!

 

سلام

دیشب تو باغ فردوس

دعوا ...  !!!؟؟؟

اول : هنرپیشه ؛

 

تا حالا پای درد دلا و خاطرات هنرپیشه های نقشای منفی نشستی ؟

فکر می کنم اکثر ماها حد اقل توی تلویزیون

مصاحبه هایی رو دیدیم که توشون خاطراتی نقل شدن

از برخورد مردم عادی با چنین هنرمندانی که

به حدی نقششونو طبیعی بازی می کنن که

خیلیا باورشون می شه که

اونا خودشونم افرادی خبیث هستن !!

و چه برخوردای نا مناسبی که گاهی در اثر چنین برداشتی

با چنین هنرمندانی نمی شه !

...

خب

درسته که چنین برخوردایی

ممکنه باعث ایجاد دردسر برای چنین هنرپیشه هایی بشه

اما

این دردسرا به نوعی شیرین و دلچسب هم هستن

چون

هم ساده دلی و عدالت جویی مردم سرزمینمونو نشون می دن

و هم قدرت فوق العاده ی اون هنرپیشه رو در ارائه ی نقشی باور پذیر

...

 

 

دوم : مثبت اندیشی ؛

 

فیلم راز رو دیدی ؟

دوبار پخش شده از تلویزیون ایران که با تکرارش می شه چاهار بار

خب

اگه علاقه مند بودی به این طور فیلما حتما به یه نحوی خبر دار می شدی و می دیدی

همون طور که این مسیح عادیم به هر نحو (؟!) خبردار شد و دید

توی اون فیلم جالب سعی شده با روشی مستند گونه

از راز بزرگی در جهان پرده برداشته بشه

رازی که خلاصش این می تونه باشه

که :

به هر چیزی فکر کنی به سمتت میاد !

یعنی دنیا و مافیها

مثل غول چراغ جادو

دست به سینه در انتظار سفارشاتی هستن که تو

با طرز فکرت به اونا می دی

و به محض دریافت هر سفارش فورا می گن :

فرمانبردارم ... !!

حالا اگه تو به خودت تلقین کنی که مثلا

به یه درآمد صدهزار دلاری در سال دست پیدا می کنی

دنیا بهت می گه

فرمانبردارم ... !!

و اگه قبل از رسیدنت به این درآمد

شک کنی و بگی محاله که من به هدفم برسم

بازم دنیا بهت می گه

فرمانبردارم ... !!

...

خب

البته هستن هم کسانی که می گن :

مثبت اندیشی فلسفه آدمهای دورو است. !!

...

و یکی هم مثل مسیح عادی پیدا می شه که می گه

آدم دو رو توی هر  صنف و گروه و مرام و مسلک و قوم و امتی می تونه باشه

و می تونه پرورش پیدا کنه

...

 

 

سوم : پول بهتر است یا ثروت ؟؟!!! ؛

 

گاهی وقتا

ما ایرونیا

یا حتی بقیه ی آدمای دنیا

یه حرفای می زنیم که معناشون

با اون معنایی که ما در نظر داریم کلی فرق می کنه

نمونش همین موضوع انشای تکراری ایرانی که می گه : « علم بهتر است یا ثروت ! »

خب اگه یه کم با سلیقه تر بودیم یادمون میومد که

 علم خودش ثروتیه که هر ثروتی

تو دنیا به پاش نمی رسه !

اما این طوری تو ذهن بچه هامون

قلمروی ثروت رو محدود می کنیم به پول و مادیات

و هر چی زور می زنیم بازم نمی تونیم حتی با تهاجم فرهنگی (!)

و ساختن فیلم و سریالایی که توشون

پولدارا رو آدمایی زیان دیده

و خسر الدنیا و الآخره

می شناسونیم

که قابل ترحم هستن

علاقه ی شدید و افراطی و رو به تزاید مردم

به پول و مادیات رو تعدیل کنیم

البته این ناکامی

دلایل زیادی داره که یکیش اینه

 

یکی دیگش اینه که رطب خورده وقتی منع رطب می کنه

نتیجه ی عکس می گیره

وقتی مردمی که به هیچ عنوان کور نیستن

می بینن همونایی که با صرف پولای هنگفت

تلاش می کنن توی کله ی مردم بکنن

که پولدار بودن یا شدن یا

آرزوشو داشتن

عیبه (!) ،

خودشون توی کثافت همین پول کثیف غوطه ورن

حق دارن که بگن ، بفرما !!!

 

 

چهارم : خوش اندیشی ؛

 

پارسال سعادتی نصیب این حقیر عادی شد که

تونستم با گروهی از جوونای با صفای ایرونی

که گروهی به نام گروه خوش اندیشی رو درست کرده بودن

آشنا بشم و برای مدتی پای صحبتا و بحثاشون بشینم و

چیزای خوب خوب زیادی ازشون یاد بگیرم و البته

محبتای بی اندازه ای ازشون ببینم و

نتونم جبران کنم و

بعدشم ...

اصولی که گروه این جوونای خوش فکر خوش اندیش

بر اساسشون تشکیل شده بود

بسیار شباهت داره به همون اصول مثبت اندیشی که نمی خوام تکرارش کنم

اما این گروه

استاد بزرگی رو در کنار خود داشتن که

فرصت آشنایی با او و طرز فکر و منش والایی که تو زندگی داشت

واقعا گنجینه ای از درسهای آموزنده رو در اختیار این موجود عادی قرار داد

آن انسان بزرگوار

البته با رویکردی دینی

همه ی انسانها رو خوب می دید

مگر این که خلافش ثابت می شد و ...

...

یکی از برداشتای مسیح عادی

از منش زندگی آن بانوی بزرگ

این بود که اگه

بتونی در وجودت

علاوه بر ایمان به درجه ای برسی که

بتونی به خدا اون قدر اعتماد کنی که

بتونی عاقبت کاراتو به خودش بسپاری

همه ی عوامل طبیعی و فوق طبیعی

در خدمت خواسته های به حقت قرار می گیرن

و بالاخره بعد از تحمل رنجهای لازم

به چیزی که می خوای می رسی

...

 

 

پنجم : نمایش  ؛

 

هممون در باره ی دلقک یه چیزایی شنیدیم و خوندیم

مثل

این که یه آدم فقیر با شکمی گرسنه

و غمی در دل و اشکی …

بیاد و حرکاتیو انجام بده که اوج خنده و شادی رو برای دیگرون ایجاد کنه

خب

همین وضع می تونه برای سایر هنرپیشه ها هم مصداق داشته باشه

مثلا جایی که

یه آدم خجالتی که از اسبها می ترسیده

و از معاشرت با خانمها خجالت می کشیده

بعد از هنرپیشه شدن بدل بشه به جان وین معروف

یا …

برای این که بازیگر خوبی باشی

باید نقشی رو که اجراشو می پذیری به نحو احسن انجام بدی

حالا اگه این نقش

نقش یه آدم منحرف یا فاحشه یا یه جنایتکار سادیست باشه

از همون اول نباید قبولش کنی

و اگه کسی قبول کرد چنین نقشیو

برای این که بگن هنر پیشه ی خوبیه

باید صبر کنه و تا تهش بره !

و گاهی دیگه اصلا پشیمون شدن فایده ایم نداره

البته

همیشه این طور نیست و گاهیم می شه وسطای کار زد زیرش

اما …

 

خب

گذشته از انگیزه های هنرپیشه ها برای  قبول یا اجرای نقش

چیزی که مهمتر از اونه

انگیزه ی سرمایه گذارا و سیاستگذارا و سفارش دهنده هاست

 

می گن هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره ...

...

 

 

ششم : وجدان جمعی ؛

 

خوندی اون روضه خونیای عادی سالای قبل مسیحو ؟

توی اون پستها نوشتم که به نظر مسیح عادی

یه بندی ماده ای تبصره ای چیزی توی قانون اساسی دنیا هست

که بر اساس اون

افکار و احساسات عمومی مردم

مثل هیات منصفه ای عمل می کنه که

رای اکثریتش می تونه تاثیر اساسی داشته باشه  در سرنوشت ماجراها ...

 

مثالشم عدم اقبال عمومی از حضرت علی (ع) و فرزندانشون در بین اعراب بود که

به شهادت اونا انجامید ...

 

و شاید منشا یا نشونشم  این آْیه باشه که می گه :

انا الله لا یغر ...

 

و آینده ای که دینی آسمانی مثل اسلام نوید می ده هم

یه جورایی وابسته به همین  وجدان جمعیه

حتی اگه افرادی باشن که

برای خواست ملت

هیچ ارزشی قائل نباشن ...

 

چون قبلا در بارش نوشتم نمی خوام بازم بازش کنم ...

 

 

هفتم : افکار عمومی  ؛

 

یکی میاد کلی وقت و سرمایه و انرژی میذاره وسط

تا فیلمی بسازه در باره محمد رسول الله (ص)

تا بتونه از بازار سینما و تلویزیون کشورای اسلامی

سود قابل توجهی برداشت کنه

خب

چنین شخصی باید فیلمشو طوری بسازه که

با عقاید هیچ گروهی از مسلمونا تضاد و تناقض نداشته باشه

یه همچی شخصی به سود خودش که همانا منافع اقتصادی بوده رسیده

 

اما همیشه هدف صرفا منافع اقتصادی نیست

مثلا توی فیلم سیصد چیزایی فراتر از منافع اقتصادی صرف مد نظر سفارش دهنده ها بوده

از این دست فیلما کم نیستن

نمونش سریال کثیف پول کثیف که با پرداخت به پدیده ی پول شویی

به نظر میاد خودش نوعی تلاش برای پول شویی بود !!!

که توش با دادن آدرسای غلط ابلهانه

سعی شد به افکار عمومی

این طور القا بشه که

قاچاقچیای بی وجدان پارچه و شیکر و چایی و خیلی دیگه از اجناس قاچاق

اونایی نیستن که مردم فکر می کنن

بلکه

یه عده آدم چلمن مثل کسی که فرهاد جم نقششو بازی کرد هستن

که فریب یه عده آدم چلمنگ ! دیگه رو خوردن و

آخرشم دستگیر شدن و

از این بعدم لابد باید شاهد شکوفایی صنعت رو به نابودی شیکر کشور باشیم  دیگه

...

این قضیه سلطون شیکر 

این طور که معلومه برای بعضیا موضوعی بسیار حیاتیه

چون توی یه سریال سودازده ی دیگه هم

پای فردوسی و رستم و سهراب و پشوتن و اسفندیار و مالک اشتر و ... رو

کشیدن وسط تا برسونن سریالو به جایی که

یه هیبت دیگه از سلطون شیکرو به مردم نشون بدن

یه پیرمرد چاقالوی شیک پوش دست و دل باز

که در جشن عروسی پشوتن

که فرزند کاریکاتوری از یه ایرونی پایبند سنن ایرونیه

روی سر عروس داماد

و در پای مدعوین

مشت مشت

سکه های طلا بریزه

...

مسلمه که برای سفارش دهنده های چنین فیلمایی

سود حاصل از فروش فیلم اصلا مطرح نیست

اونا

سود خودشونو جای دیگه ای دارن و

با این فیلما می خوان افکار عمومی رو به سمتی جهت بدن که

هیچ تقاطعی با منافع خودشون نداشته باشه !!

...

 

 

هشتم : قانون  ؛

 

خب

حرف زدن از قوانین کلی و اساسی دنیا

کار ساده ای نیست و

اگه کسی با تکیه بر فهم ناقصی که توسط ابزارای ناقص خودش

از دنیا و قوانینش به دست آورده

بخواد حکم کلی صادر کنه

تنها و تنها کودنی خودشو به اثبات می رسونه !

 

اما

این منافاتی نداره با این که

اگه یه موجود حقیری مثل مسیح عادی

چیزی به ذهنش رسید

حق داره مطرحش کنه

 

اینه که می خوام توی این پست عادی

یه اصل کلی دیگه ای رو که مدتهاست به ذهن بازیگوش عادیم اومده

و یکی دو جای دیگه قبلا نوشتمش ( توی کامنتها )

بنویسم تا شاید با راهنماییهای دوستای عزیزی که احیانا

فرصت می کنن و وقت می ذارن و می خوننش

بتونم به ضعف یا قوتش پی ببرم

 

این قانون به موضوعی مربوطه که

چند تا از پستای اخیرمو بهش اختصاص داده بودم و

ناقص رها شد ...

 

 

نهم : ادعا  ؛

 

توی این دنیای سراسر تزاحم

هیچ ادعایی بی آزمون پذیرفته نمی شه

و بی پاسخ نمی مونه

هر ادعایی که بکنی

باید بتونی به اثباتش برسونی

خوشبختانه رحم نداره این دنیا !!

صغیر و کبیرم نمی شناسه !!!

( بعدا می گم چرا گفتم خوشبختانه )

اگه ادعای علم و دانش می کنی

باید با مسائل و مشکلات بغرنج و پیچیده برخورد کنی

اگه ادعای قدرت جسمانی داری

باید با حریفان قدر و قلدر و چابک و رویین تن مواجه بشی

اگه ادعای نوع دوستی داری

باید مثلا در شرایطی قرار بگیری که بین منافع خودت و هم نوعانت

یکی رو انتخاب کنی

اگه ادعای توانایی در مواجهه و تحمل ناملایمات زمونه رو داری

باید در شرایطی بحرانی قرار بگیری که ...

اگه ادعای مسلمونی داری

باید شیطان یا شیطانکی سر راهت قرار بگیره  و

اون قدر وسوست کنه

تا ...

 

تا به تموم زیر و بم و ریز و درشت نقاط ضعفت پی ببری و

اونا رو اصلاح کنی

 

آخه

می گن

بعد از این دنیا

قراره به جایی بریم که

اونجا دیگه جای ادعا نیست

اونجا مصداق بارز این شعر سعدیه که

مشک آن است که خود ببوید ...

اونجاس که اگه من حقیر عادی توی این دنیا

بد شانسی آورده باشم (؟!) و

وسوسه نشده باشم و

پام نلغزیده باشه و

دلم نلرزیده باشه و

نتونسته باشم از منم منم زدن مدعا گونه خلاص بشم و

خودمو اون طور که باید و شاید یکرنگ و یکدست کنم

دیگه نمی تونم خودمو پشت هیچ نقاب پر زرق و برقی پنهون کنم

آخه اونجا

جای نقاب و ماسک نیست

اوجا قراره ذات نفوس تجلی پیدا کنه و

به انشای واقعیاتی بپردازه که

از کوله بار خودش بیرون میان و بس ...

و متاسفانه به هیچ وجه

امکان خالی بندی و قمپز در کردن و ادعاهای صد تا یه غاز وجود نداره

و اونجاس که پی می برم

اکثر خوش شانسیای این زندگیم

در واقع سوختن فرصتایی بوده که

می تونسته در راه رفع نقایصم

از طریق شناخت خودم به کار گرفته بشه

و اونجاس که قدر شیطانو می فهمم و

خدا رو شکر می کنم که چنین نعمتی رو به بشر ارزونی داشته و

از طریق وسوسه های اون خناس

به بشر فرصت شناخت خودشو عطا کرده

 

...

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این غیمتی در لفظ دری را

 سربلند بمونیم و ایرونی