عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

جمعه 27 مهر‌ماه سال 1386
آخر خط ، هتل پاییز !!

 

سلام

 

 

 

اول : بادکنک بازی خزانی ؛

 

می دونیم

و شایدم گفتنش پر حرفی به نظر بیاد که

سال خورشیدی ایرانی

همزمان با آغاز اعتدال بهاری

که موعد بهار طبیعته

آغاز می شه

 

و اینم می دونیم

و شایدم گفتنش پر حرفی به نظر بیاد که

سال خورشیدی ایرانی

همزمان با آغاز اعتدال بهاری

که موعد بهار طبیعته

پایان می پذیره !!

 

خب

این موضوع روشنیه که نیازی به بحث نداره

 

بالاخره هر گاهشمار و تقویمی

یه آغازی داره و یه پایانی

 

قبلا در باره ی این که این شروع و انجام

تشکیل یه سیکل بسته رو نمی دن و

حرکت ایام

دایره وار نیست و

شبیه یه فنر حلقوی می مونه نوشتم توی نت و

تا اونجا که یادمه

دوست بزرگوارم آنتیک گرامی هم

یکی از پستای عتیقه جات خودشو

به همین موضوع اختصاص داد و

دیگه نمی خوام به اون موضوع بپردازم

 

اما این بار

می خوام مثل دفعات قبل

در باره ی خیال پردازیهایی که می شه

در خصوص نظام فصل بندی نوین (!) ایرانی که

تا اونجا که تو ذهنم مونده

از سال 1304 شمسی برگزیده شده

خیال بنویسم (!) و دست و کی برد

بسپارم به بادبادک بازیگوش ذهن و

تا اونجا که مجال باشه

دنبالش برم

 

پس

طبق معمول

پیشاپیش اعتراف می کنم که

هر چی بنویسم توی این پست

با این که هنوز نمی دونم دقیقا چی خواهم نوشت

نه پشتوانه ی علمی داره و

نه حرف قابل اعتنایی به شمار میاد

و نه خودم بعدا نسبت بهش تعصب خاصی خواهم داشت

 

هر چند که امیدوارم عادی از آب در بیاد

اما راستی

فکر می کنی یه همچی مطلبی

اصلا ارزش خوندن داره ؟

 

...

 

 

دوم : بهار دل انگیز ، آغاز فصول طبیعی ؛

 

 

آره

داشتم می گفتم سال ایرونی

با بهار آغاز می شه

بهاری که سه ماه داره

و آغازش با فروردینه

 

خب

بهار می تونه مظهر دوران زاده شدن

و آغاز رشد و بالندگی

تا نوجوانی

باشه

 

اتفاقا (!؟) ماه اول این فصل هم

که فروردین باشه

از دید ایرونیای باستان

موعد نزول فرورهای پاک به زمین

و نو شدن فیضان برکات الهی در عالم خاکی

و روح آدماس !

 

...

 

نه

نشد

نمی خوام وارد بحث

ماههای ایرانی بشم و

از سیر طبیعی و روحانی و منطقی بشر

در عوالم اردیبهشت و خرداد و تیر و امرداد و غیره بگم که این

بحثی طولانی رو می طلبه

که مجالش

در این وبلاگ عادی سیستم بلاگسکای مجانی نیست

 

پس

از فاز جزئیات میام بیرون

 

...

 

بذار ببینم این ذهن بازیگوش برمی گرده به عالم کلیات یا نه

 

...

 

بهار دل انگیزه

این طور نیست ؟

همون طور که دوران کودکی و نو جوانی دل انگیزه

اصلا هر چی نو باشه دل انگیزه !!

 

بی خود نیست که می گن

نو که بیاد به بازار

کهنه می شه دل آزار

اون چیزی که باعث ایجاد توهم دل آزاری کهنه می شه

در واقع دل انگیزی نابیه که

در نو وجود داره

و تا حدی حواسا رو جلب می کنه که

چنین توهمی ایجاد می شه

 

وگرنه

هر کسی منکر اصالت کهنه ها نیست

و هر کسی هم از توجه به نوگلان طبیعت دل آزرده نمی شه

چون

همون طور که

نهالهای نوپای طبیعت

نیاز فراوونی به توجه و رسیدگی و مراقبت دارن

ساکنین بقیه ی فصلای طبیعتم

برای هر چه پررنگتر شدن و

خوش نقش و نگار شدن خودشون

نیاز به توجه هر چه بیشتر

به ساکنین این فصل از سال دارن !

 

 

 

سوم : تابستان خاطره انگیز ، نیمه راه طبیعت ؛

 

 

تابستون و دریا

فصل عشق و گرما

خورشید جون می گیره

توی سینه ی ما !!!

 

...

 

خب

تابستون و حرارت پاکی بخشش

یاد آور دوران خاطره انگیز جوانی و

اوج بالندگی و تکامل طبیعی و جسمانیه

 

تابستون فصلیه که

درش شور و حرارت موج می زنه

بهترین چیزی که

به ذهن عادی و بازیگوش مسیح می رسه در باره تابستون

توانایی و خستگی ناپذیری و شور و شوق تکامله

 

در این دورانه که هر کسی می تونه با تکیه بر

قوای طبیعی خودش

کیفیت زندگی آینده ی خودشو تعیین کنه

 

کسی که از دوران زیبای بهاری زندگی خارج شده و

دیگه می تونه روی پای خودش بایسته

می تونه

از این فرصت برای تحت فرمان در آوردن دنیا و مافیها

و یا

تحت فرمان در آوردن قوای بالفعل خودش

برای فعال نمودن قوای بالقوه بیشتری که

در وجودش مستتره

استفاده کنه

 

خب

این دیگه به خودش مربوطه که

چه طور بخواد راهشو توی این مسیر طبیعی ادامه بده

 

...

 

اما بهتره

هر کدوم از ساکنین فصل تابستون

گوشه چشمی هم به این واقعیت داشته باشه که

بعد از اتمام مدت اجاره ی سه ماهه ی این منزل با شکوه

ناچاره به اسباب کشی به سرای خزان

سرایی که

آخرین فصل طبیعته !!

 

...

 

 

 

چهارم : پاییز عبرت آموز ، فصل پایانی طبیعت !! ؛

 

 

چی شد ؟

آخرین فصل طبیعت پاییزه ؟

این که شد سه تا فصل

ولی سال ایرونی که چارتا فصل داشت ؟؟!!

 

معلومه که ذهن این مسیح عادی

علاوه بر بی سوادی مفرط

فراموشکارم هست

 

آخه کدوم آدم عاقلیه که بگه

پاییز فصل آخره ؟؟!!

 

نکنه می خواد سه ماه از سالو هپلی هپو کنه و

صداشو در نیاره ؟؟؟

 

اما نه

 

واقعیت اینه که

از دید این حقیر

و ذهن بازیگوشش

واقعا پاییز فصل آخر طبیعته

آخر خط به معنای واقعی

 

چون

پاییز فصلیه که

ساکنانش ...

 

پرانتز باز :

 

این تعبیر ساکنان

به هیچ وجه به دلم نمی شینه

چون

ساکن بودن

عین خروج از دایره ی طبیعته

اما

به عنوان یه غلط شدیدا مصطلح

به کارش می برم

چون

هیچ کسی توی این دنیا

در خانه ای که درش سکونت داره

بی حرکت نمی مونه !!

 

: پرانتز بسته

 

... دیگه باید کم کم

و دیر یا زود

و خواه ناخواه

به برگای خشک و رنگارنگ درختا تاسی کنن و

دل از طبیعت ببرن و

به سکون حقیقی برسن

 

در این فصل

باید پوست انداخت و

از شاخه هایی که عامل اتصال ما

با واسطه ی ساقه و ریشه های درخت نوعمون

به طبیعتن ، وداع کرد و

نتیجه ی شیرین تکامل و تبدیل هیولی به عقل رو چشید

 

در واقع

توی این فصل

من و تو به مثابه ی میوه ای رسیده

که توانایی استقلال داره

بند نافمونو از درخت جدا می کنیم و

به امید روزی می مونیم که

اونه بذری که در درونمون ذخیره کردیم

 

در سرزمین مناسب و مساعدی به بار بنشینه

و بدل به درختی پربار و سایه گستر و دل نواز

برای مسافرای خسته ای بشه که

هنوز به پایان خط نرسیده باشن

 

و فراموش نکنیم که

این به بار نشستن بذر

مستلزم  پوسیدن یا از بین رفتن پوسته و گوشته ایه که

میوه ی وجودی مارو تشکیل می ده

 

تا وقتی به حد استقلال نرسیده بودیم

نیازمون

دلیل اتصالمون به درخت بود

و حالا

فعلیت قوه هامون

بهمون اجازه ی استقلال

و آزادی از قید اتصال به طبیعتو می ده

 

...

 

 

 

پنجم :  پیله !  ؛

 

 

تا حالا دلت برای برگای خشک شده ی پایزی سوخته ؟!

 

تا حالا پیله ی سوراخ شده ی ابریشمو دیدی ؟

نه ؟

مهم نیست

چون قطعا می تونی تصورش کنی

تعدادی پیله ی سوراخ شده

چه احساسی بهت القا می کنه ؟!

 

خب

ممکنه

به این فکر بیفتی که

خدا رو شکر !

معلومه که از هر پیله

یه کرم بالفعل

و یه پروانه ی بالقوه

تونسته با موفقیت

این دوره ی خاص از زندگیشو سپری کنه و

زندگی نوینی رو تجربه کنه

 

و ممکنه

این طور فکر کنی که

حیف !

کاش قبل از خروجشون از پیله دیده بودمشون

تا با از بین بردن کرما

بتونم از پیله هاشون

نخ ابریشمی درست کنم که

ارزش زیادی داره !!

 

این که کدوم فکر به سرت بزنه

به نوع نگاه تو بستگی داره نسبت به دنیا و سایر موجوداتش

 

یه کم در بارش فکر کن تا من یه پرانتز باز کنم و برگردم !

 

 

 

ششم :  یه پرانتز کوچولو !  ؛

 

توی قسمت دوم که در باره بهار نوشتم

از باور نزول فرورها در بین ایرانیای باستان نوشتم

 

شاید بهتر باشه برای روشن کردن این سوال که

اون یه فصل سال ایرونی کجا گم شده

یه کم توضیح بدم

 

می گن

ایرانیا باور داشتن که

آدم توی پنج روز آخر

از 365 روزی که آفرینش دنیا طول کشیده ساخته شده

و در فروردین از فروهر اهورایی درش دمیده شده و

حیات طبیعیش آغاز شده

 

و می گن که

فروردین ماه فرورهاست و

اونا میان به زمین تا روح و جان انسانها رو تازه کنن

 

و می گن که

نزول سالانه ی فرورها

از پنج روز قبل از نوروز آغاز می شه

 

پس

نوعی اتصال بین فروردین هر سال جدید

با پنج روز آخر سال کهنه وجود داره

 

این اولین نشونه ایه که

ازش می شه حدس زد که

در باور ایرونیای قدیمی

آغاز چرخه ی وجود

با آغاز بهار طبیعت یکی نیست

و در واقع

اونا برای طبیعت

پیشینه ای فوق طبیعی قائل بودن

پیشینه یا پیش نیازی که

خودش یه فصله

اما نه از جنس طبیعت

اگه به ماههای فصل زمستون توجه کنی

می بینی که

چنین تصویر و تصوری

چندان هم بی ربط نیست

 

اولا که کل فصل زمستون

با شب یلدا ( کریسمس ) شروع می شه که

در باور ایرونی

شب میلاد مهره

 

پس زمستونو می شه

فصل آفرینش و میلاد به حساب آورد

 

بعدشم

ماه اولش

دی نام داره که

یکی از نامهای اهورا مزداس

و این

بهترین گزینه ایه که می شه تصور کرد

برای مبدا وجود

( هو الاول )

 

ماه دومش

بهمن یا وهومنه که

به معنای اندیشه و عقله

و عقل

اولین چیزیه که اهورا مزدا اقدام به آفرینشش کرده

( اول ماخلق الله ، العقل )

 

ماه سوم این فصل فوق طبیعی

که خودش به سه بخش تقسیم می شه !

در واقع ضرورتیه برای اتصال دنیای عقلانی

به عالم جسمانی

رب النوع این ماه رو

موکل بر زن و زمین دونستن

یعنی دو وجودی که مظهر باروری و مهرپرورین

به همین خاطره که جشن سپندارمذگان رو

به تعبیری روز زن یا روز مادر ایرونی می دونن

 

اما

مسیح عادی دوست داره

این عنصر زایش و باروری و مهرپروری رو

این طور تعبیر کنه که

بعد از بهمن که نماینده ی عقلهای کامله

اسفند

تعبیریه برای عقل فعال

یعنی همون وجودی که

روی بال چپش لکه ای سیاه داره !!

و به واسطه ی همین لکه

رابط و واسطیه برای

انتقال قدرت قوای عقلانی

به عالم جسمانی طبیعت که

در آغاز بهار جون می گیره

 

...

 

غرض از این پرحرفیا

اینه که بگم

در نظر ذهن بازیگوش مسیح عادی

فصلی از سال گم نشده

بلکه اون فصلی که جزو فصول طبیعت نیست

همون زمستونه که درش

وجود از جنس دیگه ایه

جنسی بالاتر و والاتر از ماده

 

و این فصل که فصل آغازین وجوده

پیش درآمدیه برای فصول طبیعی بعدی

 

...

 

پرانتز بسته !!!

 

 

 

هفتم  :  ادامه ی پیله !  ؛

 

 

قبل از پرانتز

داشتم می گفتم که ؛

این که کدوم فکر به سرت بزنه

به نوع نگاه تو بستگی داره نسبت به دنیا و سایر موجوداتش

 

اگه از اون دسته ای باشی که

با دیدن پیله های سوراخ شده ناراحت می شی

بهت حق می دم که از صدای خرد شدن برگای پاییزی در زیر پات

و ازدیدن

انسان عزیزی از اطرافیانت که

به خزان زندگیش رسیده هم

ناراحت بشی

 

خب

شاید بشه گفت که

در این حالت

تو در واقع بیشتر برای خودت ناراحتی که

اون عزیزو از دست می دی

 

اما

اگه از دسته ی اول هستی

و از آزاد شدن و تولد دوباره ی پروانه شاد می شی

واقعا نباید بپرسی از خودت که

چرا باید از خش خش برگای پاییزی ناراحت بشی ؟!

 

فرتوت شدن جسم ساکنان فصل خزان زندگی

در واقع نشونه ی کمال و استقلال روحشونه از طبیعت مادی عادی

و این معنی رو داره که

اونا

بسته به سعی و همت و تلاششون در تابستون و بخشی از خزان

تونستن تا اونجا که می تونستن و می شده

ظرفیتای نهفته ی وجودشونو شکوفا کنن و

قوه هاشونو به فعل برسون و

بار خودشونو ببندن و

با توشه ای که آماده کردن

به فصل بعدی سال وجود

که دیگه جزو فصول طبیعت نیست

عزیمت کنن

 

و شاید به همین خاطره که

بعد از آتیش بازیای آذر ماه

بازم بلافاصله

به دی اهورایی می رسیم !!

و شاید بشه از این دید

معنای هوالاول و الآخر رو بهتر درک کرد

 

 

 

هشتم : زمستان باشکوه ، فصل دم کشیدن !! ؛

 

 

اگه می خوای

یه چایی خوش عطر

یا یه چلو یا پلوی خوش طعمو آماده ی خوردن کنی

 

ناچاری که بذاری مدتی دم بکشه

 

میوه ای که در پاییز به کمال می رسه هم

برای پیدا شدن شرایط مناسب

برای رشد و نمو بذرش

باید تا بهار صبر کنه

 

از فراغت جان استقلال یافته ، از جسم

تا رسیدن به بهاری فوق طبیعی

نیاز به دم کشیدن

شدیدا احساس می شه !!

 

و این برزخ

همون فصل ماورایی زمستونه

که ساکنانشو

آماده ی شدنی چند باره  می کنه

 

البته

اگه به حرکت حلقوی فنر مانندی که

قبلا در بارش نوشتم فکر کنی

می بینی که هیچ تداخلی بین این زمستون برزخی

با اون زمستون ازلی وجود نداره

 

...

 

 

 

نهم : بدا به حال ... ؛

 

 

خیلی جون کردم تا تونستم خودمو راضی کنم که

 

چیزی ننویسم

 

اما

 

این حرف حداقلی رو نمی تونم نگم که

 

خوشا به حال عباس میرزا که نیست ...

 

...

 

خدا رو شکر که تیاتر تخت حوضی اخراجیا

 

از تلویزیون پخش نشد !!!!!!!!!!!!!

 

...

 

 

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی