عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1386
کوه !!!

 

بازم ماه رمضان رسید

می گن ماه رمضون ماه عبادته

می گن یه شبی هست توی این ماه که فضیلتش از هزار ماه برتره

می گن انسان آفریده نشده مگر برای عبادت

می گن یه ساعت فکر کردن فضیلتش از هفتاد سال عبادت برتره

...

 

 

سلام

 

 

 

اول : ادعا ؛

 

این جهان کوه است و

فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

 

شنیدی که می گن بهشت و جهندم همین دنیاست و

از هر دستی بدی از همون دست پس می گیری و

یا مثلا ماها تحت تاثیر کارماهایی قرار داریم که

برآیند گفتار و کردار و اندیشه ی خودمونن و

از این دست حرفا که کم هم نیستن ؟

 

این گفته رو چی ؟

 

شنیدیش که می گه :

 

دنیا : دار العمل بلا حساب

و

آخرت : دار الحساب بلا عمل

 

می دونی کی گفتش ؟

نظرت چیه در بارش ؟

 

دوست دارم بدونم کسی که احتمالا این متن عادیو می خونه

از این دو تا نگرش کدومشو می پسنده و

قبول و باور داره و چرا !!

 

:)

 

...

 

 

دوم : ننگ ؛

 

 

...

آره

اون روزا و

توی اون لوکیشنی (؟!) که قصه ی عادی ما اتفاق می افتاد

ابراز عشق

به طور عام برای همه ننگ بود و

عاشق شدن به طور خاص

برای دختر خانومای جوون

 

دخترا باید سنگین و سربه زیر بودن و

رام (؟؟؟!!!!!!)

یعنی مطیع بزرگترا و

بعدشم همسری که اونا براش می پسندیدن

و نهایت عشق زنونه

همون فرمانبرداری بی چون و چرا در برابر مردانی بود که

سرپرستی اونا رو بر عهده می گرفتن

 

البته یه وقت فکر نکنی مسیح عادیم مثل بعضی از

کاسه های داغ تر از آش

از بعضی از خانوما فمنیست تر شده و

داره می گه که

توی سرزمین قصش

دخترا رو وادار به ازدواج تحمیلی می کردنا

نع

اصلا همیشه این طوری نبود

 

اما

عاشق شدن بدون هماهنگی قبلی !

و قبل از برگزاری مراسم سنتی

و محرمیت

از طاعونم بدتر و بد شگون تر بود

 

آخه

چیزی که باب طبع مردم اون سرزمین بود عبارت بود از :

 

بکارت

 

بکارت جسمانی

و بکارت احساسی

 

...

 

 

سوم : ادامه ی ادعا ؛

 

 

سفارشای زیادی هست از بزرگان که

جان کلامش اینه که

عیسی به رهی دید

یکی کشته فتاده

 

حیران شد و بگرفت به دندان

سر انگشت

 

گفتا که کرا کشتی

تا کشته شدی زار

 

تا باز کجا کشته شود

آن که تو را کشت

 

انگشت مکن رنجه

به در کوفتن ک + س

 

تا ک + س نکند

رنجه به در کوفتنت مشت !!

( خدا بگم این ف ی ل ت ر ی ن گ فوق هوشمند ایرانیو چی کارش کنه !! )

 

ناموس کسان دیدی

بر بند تو دیده

 

تا آن که به ناموس تو مردم

بکنند پشت

 

 

خب

این طرز فکر که

اگه کاری بکنی

چه خوب

چه بد

نتیجشو توی همین دنیا می بینی

 

با ادعای مسیح عادی که توی پست قبلی نوشته بود

 

... و برای هر ادعایی

امتحانی هست ...

 

ظاهرا تا حدودی جور در میاد

 

اما با اون حدیث شریف که می گه

 

این دنیا محل عمل بدون حسابه و

آخرت محل حساب بدون عمل چی ؟

 

از طرف دیگه

یه بحثی هست بین بعضی از نخبه ها که

بعضیاشون می گن

سرنوشتی که توی اون دنیا برای فرد رقم می خوره

نتیجه ی طبیعی اعمال و عملکردش توی همین دنیاست و

بعضیای دیگه می گن

این طرز فکر

از خدا یه چهره ی منفعل نشون می ده

در حالی که

این خداست که قضاوت می کنه

در مورد عملکرد همه و

هر کسی رو که بخواد پاداش نیکو می ده و

هر کسیو بخواد مجازات می کنه

 

...

 

 

چهارم : ادامه ی ننگ ؛

 

 

آره می گفتم

بکارت احساسی

از اون پارامترایی بود که

هر کسی نمی تونست با نبودش کنار بیاد

 

چه زن و چه مرد

 

اگه دو نفر قرار بود با هم ازدواج کنن

یکی از بزرگترین نکته هایی که دوست داشتن بهش برسن

این بود که بفهمن همسرشون

قبلا عاشق شده

و دل به کسی بسته

یا نه

و در این راه از هر امکانی استفاده می کردن

و

وای به اون روزی که

یکیشون می فهمید

همراه زندگیش

قبلا عاشق کسی دیگه بوده

...

این بود که

افتخار بزرگی محسوب می شد

این که کسی تا قبل از ازدواجش

عاشق نشده بوده باشه

یعنی

همسری مناسب ترین بود که

دلی از سنگ داشته و

مثل یه کوه تسخیر ناپذیر و فتح نشدنی بوده

و همسرش

تنها کسی بوده باشه که تونسته باشه

اون سنگ خارا رو نرم کنه و

قله ی اون کوه سر به فلک کشیده رو فتح کنه

 

خب

شاید این به دلیل روحیه ی پهلوونی و ورزشکارانه ی اون قوم بود !

یا شاید به دلیل همون خاستگاه کوهستانیشون که

باعث ساختن زیگوراتها در دل دشتها شده بود !

 

شایدم

دلیلش این بود که

مردم اون سرزمین افسانه ای

درک باستانی خیلی عمیقی از عشق داشتن !!

راستش

اونا معتقد بودن که عشق واقعی

عشقیه که معشوقش فقط خدای قادر متعال باشه و

در غیر این صورت هیچ احساس دیگه ای

عشق نیست

 

آخه مگه

عشقی که نهایتش منجر بشه به

تماس جسمانی

می تونه عشق حقیقی باشه ؟

 

نه

این جز به لجن کشیدن مفهوم مقدس عشق نیست !!

 

حتی

به اینم بسنده نمی شد و می گفتن

 

شمع را

باید از خانه برون بردن و کشتن

تا که هم

سایه نداند که تو در خانه ی مایی

 

یعنی

حتی سایه هم نامحرمه در حریم عشق

 

چون

عشق کاری می کنه با عاشق که

دیگه هیچ چیزیو جز معشوق نمی بینه

و دل

جایگاهیه که باید از غیر خدا خالی بشه

پس دیگه جایی برای عشق زمینی نمی مونه و

عاشق غیر خدا شدن

عین شرکه

 

خب

طبیعی بود که این وسط

عاشق یه انسان دیگه

یعنی عاشق کسی که در جایگاه یه موجود مادی قرار داره شدن

تقدس زدایی از مفهوم مقدس عشقه و بس !!

 

...

 

شایدم برای این بوده که

یکی از نخبه هاشون

گفته که

دوست داشتن از عشق برتره و ...

 

...

 

 

پنجم : ادعاهای عادی ؛

 

 

قبلا گفتم که من تعبیر کور بودن عشقو قبول ندارم

 

بازم گفته بودم که بکار بردن تعبیر انواع رو برای عشق قبول ندارم

 

قبلترا هم گفته بودم که

عشقی که تو رو از عشق ورزیدن به دیگران منع کنه

عشق کاملی نیست

 

حالام می گم که به کار بردن تعبیر مجازی یا حقیقیو برای عشق قبول ندارم

 

و همین طور به کار بردن تعبیر آسمونی یا زمینی

 

و همین طور تقدیس افراطی عشقو

تا حدی که

اونو به جایگاه خدایی برسونی

و در درگاهش سجده کنی

 

اصلا به عقیده ی مسیح عادی

 

به لجن کشیده شدن عشق

از اونجا ناشی می شه که

عده ای اونو در جایگاهی می نشوننش که

امری قدسی به حساب میاد

 

بعد

توی زندگی عادیشون با مشکل مواجه می شن

 

مثلا اونجایی که دل به شریک زندگیشون می بندن و

دچار عشقی می شن که

مجازی می دوننش و

زمینی

و مجبور می شن پنهان و کتمانش کنن

 

بعد

احساس گناه طبیعی ترین نتیجه ایه که از این تقابل ذهن و احساس حاصل می شه

و کار به جایی می رسه که می بینیم

هیچ کس از خودش راضی نیست

و گاهیم ته دلش

از خدایی که این نقص و ضعف (؟؟!!) رو در وجودش تعبیه کرده شکایت می کنه و

از اون بدتر این که

 

سعی می کنه

فرزندانشو

که ثمره های همون عشق ممنوعه و مجازی و زمینی هستن

طوری بار بیاره که

از عاشق شدن احساس گناه کنن و

یه وقت خدای نکرده روم به دیوار زبونم لال

دلبسته و عاشق کسی که

مثل خودشون یه موجود زمینیه نشن

 

و وای به حال چنین فرزندانی

 

...

 

مسیح عادی می گه

 

عشق یا هست یا نیست

 

اگه هست حتما حقیقیه

و اگه نیست

دیگه اصلا نیست که بشه در مورد حقیقی یا مجازی بودنش بحث و اظهار نظر کرد

 

...

 

 

ششم : یه نکته ی عادی ؛

 

 

می گن وقتی خدا خواست انسانو خلق کنه

فرشته ها بهش یه چیزایی گفتن که معنای عادیش اینه که ؛

بازم می خوای یه موجودی بیافرینی که

زمینو به گند بکشه ؟ (!!)

 

می گن خدا آدمو از خاک آفرید که

عنصری از عالم مادیه

 

می گن آدم ابوالبشر

به همراه حوا

توی بهشت برین زندگی خوب و خوشی داشتن

تا این که به القای شیطون از میوه ی ممنوعه خوردن و

در نتیجه مستحق مجازات شدن

و مجازاتشون این بود که

به زمین تبعید بشن

 

حالا

فرض کن شیطون شیطنت نمی کرد و

آدم و حوا رو نمی فریفت و

اونا از میوه ی ممنوعه نمی خوردن

 

اون وقت تکلیف اون پیکره ی خاکی و

اون پیش گویی فرشته ها برای زندگی نوع بشر روی کره ی خاکی

چی می شد ؟؟!!!

...

 

 

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی