عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

جمعه 2 شهریور‌ماه سال 1386
پیچش دعاوی !!

 بی تو من بدجوری تنهام

سلام

 

 

 

 

اول :  ادعا در ادعا  ؛

 

 

کمتر کسی رو می تونی پیدا کنی که

ایرانی باشه و رضا مارمولکو نشناسه

 

رضا مارمولک

روحانی نبود

ادعای روحانی بودنم نداشت

او فقط برای فرار از دست قانون

لباس روحانیا رو پوشید

 

و این کار

به خودی خود

نوعی ادعای بزرگ بود

 

به نحوی که

هر کی می دیدش

ازش توقع داشت که بتونه

مثل یه روحانی باهاش برخورد کنه

و از او هم توقع داشت که مثل روحانیا عمل کنه

 

اما

نکته ی جالب

که به واقعیت روشنی اشاره می کرد توی اون فیلم

این بود که مردم عادی

برای رضا مارمولک داستانایی ساخته بودن که

خود مارمولکش اصلا در موردشون

هیچ ادعایی نکرده بود و

هیچ ادعایی نداشت

 

هر کی فیلمو دیده

می دونه چه کارایی رو بهش نسبت دادن که

اصلا توی خطش نبود و

اگه نویسنده ی فیلمنامه یه کمی فراغ بال داشت برای

پرواز دادن بادبادک ذهنش

و اگه امکانات فیلمسازی ایران اجازه می داد

حتی می تونستن برای او

کراماتی مثل راه رفتن روی آب

یا پرواز بر فراز ابرا رو هم بتراشن !!!

 

 ...

 

 

دوم :  داعیه  ؛

 

 

به داستان آفرینش انسان توجه کردی ؟

اگه یه کم دقت کنی

می بینی که اصلا

آفرینش انسان همراه بوده با نوعی ادعا

 

...

 

توی پست قبلی  نوشتم که

بعضی از آدما

حتی اگه ظاهرا ادعایی هم نداشته باشن

رفتارشون می تونه حاکی از ادعاهایی باشه

 

...

 

این در هم تنیدگی ذات انسان با ادعا

تا حدی می تونه پیش بره که

حتی نوع تولد بعضی از آدما هم با ادعا عجینه

 

...

 

یکی از مثالایی که زدم برای این نوع ادعا

میلاد مسیح بود

که اگه بخوای قبولش کنی

تنها می شه اونو

نوعی قدرت نمایی و اعجاز نام داد

 

هر چند تموم پیامبرا در طول زندگیشون

معجزاتی داشتن برای اثبات حقانیتشون

مسیح اما

در طول زندگیش

کارایی کرده که باعث شده

بعضیا ترغیب بشن یه ادعاهای بزرگتری در موردش بکنن

 

که این امر باعث پیچیدگی بیشتر مقوله ی ادعا شده

 

 

...

 

 

 

سوم : مسابقه !! ؛

 

 

 

مردم عادی و نخبگانی که بعد از مسیح بر جای موندن

کارای مسیحو از قدرت و توان بشر خارج دونستن و

به جای این که از این طریق به هیچ بودن او

در برابر قدرتی قاهره که توان انجام چنین کارهایی رو داره پی ببرن

سعی کردن جایگاه ایشونو برسونن

به فرزندی خدا !!!

 

یعنی با وجود این که خودش چنین ادعایی نداشته

ولی کاراش طوری بوده که

از دید عادی نخبه های عادی (؟!)

تنها از یه موجود خدایی بر میومده

 

و از اونجا که

در فرهنگ اون روزگار

مفهومی به عنوان نیمه خدا وجود داشته

با این طرز فکر

مسیح فوق عادی

به درجه ی یه نیمه خدا

تنزل داده شده !!!

 

( در مورد علی (ع)

این تنزل درجه خیلی پیشرفته تره

چون

عده ای از غالیان

ایشونو در حد خدا دونستن و می دونن !!! ... )

 

خب

 

زنده کردن مرده

یا شفای کور مادر زاد

مسلما کارای عادی ای نیستن

اما

باید دید که مسیح آیا داعیه ی اینو داشته که

خودش عامل شفاست

یا این که اون کارا رو به عنوان معجزه انجام داده

 

آخه

تعریف معجزه طوریه که

برای معجزه گر هیچ شان اضافه ای بر انسان کامل بودن رو

ایجاد نمی کنه جز

این که او مورد حمایت یه قدرت برتر قرار داره که

از طریق او

و برای نشون دادن حقانیت حرفای او

که در واقع حرفای شخصی او هم نیست

کارایی رو انجام داده که دیگران از انجامش عاجزن

( در این پاراگراف ؛ 

او = رسول )

 

وقتی موسی برای اولین بار

دستشو کرد لای پیرهنشو و آوردش بیرون

فکر می کنی خودش کمتر از دیگران

از دیدن ید بیضا تعجب کرده ؟!!

 

...

 

 

چهارم : ادعای زیادی و زوال ؛

 

 

می گن آب که سر بالا بره

قورباغه ابو عطا می خونه !!!!

 

هان ؟؟!!!!

 

نه نشد

 

این ضرب المثل چیزی نبود که می خواستم بنویسم

و با چیزیم که می خوام بنویسم ارتباطی نداره

ولی دلم خواست بذارم باشه همین جا

اشکالی داره ؟؟

 

خب

 

می گن فواره به نقطه ی اوجش که برسه

شروع می کنه به سرازیر شدن !!

یا مثلا

بعد از هر سر بالایی یه سرپایینی هم هست !!!!

 

اما اینام نیستن

این ضرب المثلا هم ربط چندانی به اون چه که می خوام بگم ندارن

مگه این که

این طور به قضیه نگاه کنی که

 

همون طور که هر چیزی یه حدی داره و

نباید اون قدر زیاده روی کرد که

شورش در بیاد

ادعا هم

هر چند در مورد موضوع مهمی باشه

و در باره ی موضوع برحقی باشه

و در باره موجود محقی باشه

نمی تونه تا بی نهایت ادامه پیدا کنه

باید در ادعا کردنم

یه حد و حدودی رو رعایت کرد

اگه هیچ حد و مرزی برای ادعا کردن قائل نباشی

می شی یه آدم خالی بند

که دیگه کسی به حرفات توجهی نمی کنه

و یا

اگرم توجه کنه

احتمالا می خواد از توشون یه سوژه ای در بیاره برای تفریح !

تفریح از طریق تمسخر تو و طرز فکرت !!

 

گاهی

من و تو

به هر دلیل

چه از روی اخلاص

و چه از روی منفعت طلبی شخصی

یه نفرو اون قدر می بریم بالا یا میاریم پایین

که دیگه تابلو می شه که یا داریم خالی می بندیم

و یا نمی فهمیم که چی داریم می گیم !

 

مثل اون قضیه ای که آخرش

یه نفر پا می شه و می گه

حاج آقا معلومه که تو

یا حساب و کتاب سرت نمی شه

یا این کاره نیستی  !!!!!!

 

...

 

پنجم : ادعاهای نخبه گرایانه  !! ؛

 

آشیل

یا همون آکیلیس معروف داستان تروا

شاید

الگویی بوده برای آدمایی که

می خواستن جایگاه مسیح رو جا به جا کنن

 

آشیل یه نیمه خدا بود

یه نیمه خدای محبوب

اما اسطوره ای

که توی داستانا فقط می شد پیداش کرد

و روی زمین جاش خالی بود

 

اما مسیح قابل تصورتر بود

و بهونه ی لازم برای تبدیلش به نیمه خدا هم در دست بود

کیفیت تولد و اعمالی که از او سر زده بود

به نخبگان این اجازه رو می داد که

با استفاده از باورهای مردم عادی اون زمان و اون دیار

که تاثیر فرهنگ یونانی درش قوی بود

این مطلبو جا بندازن که مسیح پسر خداست

خب آخه

خدایانی که اونا قبل ازمسیح می شناختن

خیلی به انسانها شبیه بودن

و بچه دار شدنشونم امر بعیدی نبود

و خدای بچه دار شاید با ذائقشون جورترم بود ...

 

اما در نهایت

این طوری

هم خدای مسیحو رو تا حد خداهای یونانی تنزل دادن

و هم خود مسیحو تا حد یه نیمه خدا

یعنی یه افسانه ...

 

...

 

اما

چنین موضوعی در سرزمینی مثل ایران

امکان رواج

و تبدیل به یه باور عمومی رو نداشت

 

آخه

ایرانیا

یه خدایی رو می پرستیدن

و یه دینی رو داشتن که

شاید بشه گفت

آخر دین بود

البته

از آخر !!!

 

یعنی اگه در طول تاریخ به عقب برگردیم

قدیمی ترین باوری که توش

تقریبا بیشتر  مفاهیم دینی رو می شه پیدا کرد

دین ایرانیای باستان

یعنی زرتشتیه

 

مفاهیمی مثل

آخرالزمان و ظهور سوشیانس ،

وجود رستاخیز و برخواستن مردگان ،

پل صراط ، میزان ، برزخ ، بهشت و دوزخ

 

خب

توی همچی سرزمینی

نمی شه از خدا تعریفی نامعقول ارائه داد

آخه مردمش

از هزاران سال قبل شناخت کاملی نسبت به خدا داشتن

 

البته

نه این که نخبگانی توی ایران نبوده باشن و

باورای مردمو انگولک نکرده باشنا

 

مثلا

بعضی از نخبه ها

که اهورامزدای پاک رو مظهر لطف و رحمت و محبت می دیدن

نمی تونستن وجود شر رو توجیه کنن

و فکر می کردن اگه مثلا آفرینش اشرارو بندازن گردن خدا

وجهه ی خدا رو خراب کردن

 

پس

اومدن و برای مبری دونستن خدا از پلیدیا

یه آفریننده ی دیگه تراشیدن در برابر خدای یگانه

که مظهر شر باشه و بتونن

همه ی اون چیزایی رو که تقصیر می دونستن

بندازن گردنش ...

 

و با این کار

در واقع یکتایی و سیطره ی مطلق رو از خدا سلب کردن !!!

البته توی ذهن خودشون

 

...

 

در مورد علی هم

چنین اشتباه نخبه گرایانه ای متاسفانه هست و

عده ای

با خدا دونستن او

بزرگترین توهینو به ایشون کردن

چون انسانی که ادعای خدایی داشته باشه

چیزی نمی شه بالاتر از فرعون یا نمرود ...

 

 

 

ششم :  ادعا بر ادعا !!!  ؛

 

 

می گن

و پافشاری هم می کنن

و تا حدودی درست هم می گن که

انسان تواناییهای بالقوه ی زیادی داره که

اگه در کسی همشون به فعلیت برسن

دیگه اون انسانو

نمی شه یه انسان عادی دونست

 

شایدم

ابر انسانی که

ازش دم زده می شه

همون انسان کاملی باشه که

اکثر توان بالقوش به فعل رسیده باشه

 

ثابت شده که

انسان با تمرکز و مراقبه

می تونه کارای اعجاب آوری رو انجام بده که

شاید به فکر موجودات عادی ای مثل مسیح عادیم نرسه

 

اما

آیا اعجاب با اعجاز فرقی نداره ؟

اعجاب آور بودن یه کار

دلیل بر اعجاز نیست

ممکنه کاری برای من و تو اعجاب آور باشه

اما

بعد از مدتی

خودمونم بتونیم انجامش بدیم

 

تا حالا با استفاده از دستات کسی رو شفا دادی ؟

تا حالا تونستی با استفاده از تواناییهات

به کسی آرامش ببخشی

یا دردی رو کم کنی ؟

 

فکر می کنی

نشدنیه که به جایی برسی که

بتونی چنین کارایی رو بکنی ؟

 

نه

نشدنی نیست ...

 

...

 

اما

به نظرت

درسته که

وقتی کسی می خواد به قدرت انسان اشاره کنه

از مسیح و اعمالش مثال بیاره و

بگه همون طور که مسیح

بیمارانو شفا می داد

و مرده ها رو زنده می کرد

هر انسان عادی دیگه ای هم

قادره هر مرضی رو شفا بده ؟؟؟!!!

 

بعدشم که

بهش بگی که

مسیح اون کسانی رو شفا داد که

سر راهش قرار گرفتن (‌اونم نه همشونو )

و در همون زمون

بودن خیل بیمارانی که

اصلا از وجود مسیح روحشونم خبر دار نبوده

 

این گونه توجیه کنه که

این حرف تو زیر سوال بردن قدرت خداست ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

:)

 

خیلی جالبه

نخبه ای که ادعا می کنه که

هر انسانی

با باور داشتن قدرت خودش

می تونه هر مرضی رو شفا بده

بدون توجه به کارمای اون شخص یا اراده ی الهی

 

با فاصله ای کوتاه

وقتی می خوای متوجه خواست خدا بکنیش در این قضیه

با پیش دستی ادعا می کنه که

تو قدرت خدا رو زیر سوال می بری !!!

 

...

هفتم  :  ادعا در پی ادعا !!!  ؛

 

 

می گن اولین دروغو نگو

اگه بگی

بعدش مجبور می شی

دروغای بعدی رو هم پشت سرش ردیف کنی

 

این موضوع در مورد ادعا هم صادقه

 

مثلا فرض کن

یه نفر پیدا بشه و

یه سری ادعاها بکنه که

اگه من فلان کاره بشم

فلان می کنم و فلان !!

 

و یه سری ادعاهای دیگه بکنه که

کسانی که تا حالا همون کاره ی مورد نظر بودن

این کاره نبودن یا این که عادل نبودن

 

بعد از یه مدت که از اون کاره شدن خودش گذشت

و دید چه گندی زده به اوضاع

مجبور بشه که ادعاهای جدیدی بکنه که

اوضاعو بر وفق مراد نشون بده

و منکر بد شدن اوضاع بشه

 

مثلا بر فرض محال

کسی در طی دو سال قیمت یه تخم مرغو

از 45 تومن

برسونه به 100 تومن

و بعد بیاد و مدعی بشه که هیچ گرونی ای رخ نداده !!

 

این ادعای دومی

با این که تابلو تر و بدتر از ادعای اولیه

اما نتیجه ی مستقیم اون ادعای اولیه و

در واقع اگه ادعای اول نبود

نیازی به ادعاهای بعدیشم نبود

 

می گم ادعاهای بعدیش

چون کار به ادعای دوم ختم نمی شه

آخه بابا مردم کور که نیستن

ممکنه بیان بگن چرا خالی می بندی

 

پس به ادعای دیگه ای نیازه که

بتونه دهن مردمو ببنده

 

خب

مثلا می شه این طور ادعا کرد که

هر کی از اون بابا انتقاد می کنه

هدفش اینه که ایشونو ناکارآمد نشون بده

و از این طریق

می خواد انقلاب مخملی

یا انقلاب رنگ و وارنگ راه بندازه !!!

پس عامل دشمنه و

باید حالشو گرفت ...

 

( خداوند منان را سپاس بی کران

که در ایران عزیزمون

از این معضلات نداریم )

 

...

 

  

سربلند بمونیم و ایرونی

می دونم یه روز می فهمی
روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم
تو چه جور ازم گذشتی