عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

چهارشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1386
خبره ها

 

سلام

 

من‌ آنم‌

که‌ در پای‌ خوکان‌

نریزم‌

 

مر این‌ قیمتی‌ دُرّ لفظ‌ دری‌ را

 

 

 

هفتم : پنجمین بهار ؛

 

 

این بیست و ششم اردیبهشت ماه

پنجمین بیست و ششم اردیبهشت ماهیه که

وبلاگ عادی

توی سیستم بلاگسکای مجانی

قابل رویته برای عده ای محدود !!!

 

روزی که شروع کردم نوشتن این وبلاگو

اصلا فکرشم نمی کردم که

روزی برسه که

چهارسال سابقه ی وبلاگنویسی داشته باشم و

آغاز پنجمین سالشو ببینم

 

تموم عزیزانی که

در این مدت نه چندان کوتاه

دوست و راهنما و مشوق مسیح عادی بودن در نوشتن

از یاشار عزیز و گندمزار گندمین گشته که قدیمیترینشونن

تا دوستای بسیار بسیار عزیز و گرانمایه ای که

بدون وجودشون امکان نداشت به نوشتن توی وب ادامه بدم

حق بزرگی به گردن مسیح عادی دارن که

مطمئنم نمی تونم گوشه ای از اونو جبران کنم

 

امیدوارم وقتی که توی این مدت

برای خوندن نوشته های عادی مسیح صرف شده

کسی رو از کار واجبی ننداخته باشه و

به کسی ضرر و زیانی وارد نکرده باشه

 

...

 

 

دوم : وسواس ؛

 

پست قبلیم نه قبلیشو خوندی ؟

وقتی می خواستم شروع کنم به نوشتن اون پست

اصلا امید نداشتم که بتونم بازم عادی بنویسم و مثل همیشه

کمی دلشوره داشتم که نکنه نوشتم عادی از آب در نیاد !

وقتی فرستادمش بالا این وسواس بیشتر شد

حتی به سرم زد که جاهاییشو اصلاح یا حذف کنم

یا حتی کلشو پاک کنم !

 

اما الان که یه دور دیگه همه ی کامنتای دوستای عزیزمو خوندم

خوشحالم که بازم نوشته ی این وبلاگ عادی

عادی از آب در اومده بوده

 

اینو از لحن کامنتا متوجه شدم

و از محتواشون

که در بعضی موارد حتی ریشه های نارضایتی و ناراحتی

درشون از ژرفنا به سطح رسیده بود

و حتی ...

خب

این ملاک خوبیه برای عادی بودن نوشته های مسیح

 

...

 

امیدوارم این پستمم بتونه همون نتیجه رو داشته باشه !

پس

به دوستانی که وقت یا رغبت خوندن کامل پستای عادی مسیحو ندارن

و یا به احتمال نزدیک به صفر

صرفا به دنبال یافتن نقطه ی تاریکی توی این نوشته ها هستن

توصیه می کنم بی خیال نوشته های صد تا یه غاز این وبلاگ بشن و

نه وقت خودشونو هدر کنن و

نه بار گناهان مسیح رو سبک !

چون مسلما در صورت اول امکان درک معنای پیام کلی پست رو نخواهند داشت

و در صورت دوم هم تلاششون حاصلی در بر نخواهند داشت

...

 

 

پنجم :‌ یادش به خیر ؛

 

اون قدیما

اولای انقلاب

اوایل دهه ی تاریخی شصت

یه دبیر بینش اسلامی داشتیم که

قبلا هم در بارش نوشتم توی این وبلاگ عادی

همونی که گفتم گفته بوده که :

اگه من بتونم در طول  سی سال خدمتم در آموزش و پرورش

حتی یه شک

در دل یکی از شاگردام ایجاد بکنم

به رسالت معلمی خودم عمل کردم ...

 

این آقا معلم دلسوز اما

شیوه ی بخصوصی داشت در تدریس

 

درسا رو باید قبل از رفتن به کلاس ، پیشپیش می خوندیم و

وقتی سر کلاس حاضر می شدیم

این معلم نبود که برامون دلیل و برهان می آورد تا

نوشته های توی کتابو فرو کنه توی مغزمون

بلکه بر عکس

آقا معلم یه ملحد ضد دین به تموم معنا می شد که

شاگردا باید مباحث درسی رو بهش بقبولونن !

و چه کار سختی

 

چون تقریبا هیچ کدوم از مباحثو نشد براش اثبات کنیم

بدون ایرادی اساسی

 

نه این که ما بگیم و او با لجبازی بگه قانع نشدما

نه

ما می گفتیم

و او به گفته های ما خدشه هایی وارد می کرد

که قادر به رفع و رجوعش نبودیم

حتی برای خودمون

 

آقا معلم اما

بدون هیچ تلاشی برای جویدن لقمه و قرار دادنش در دهان بچه ها

و بدون هیچ ترسی از غلطیدن اونا به ورطه ی گناه یا اشتباه

می گفت که شماها اگه ادعای مسلمونی دارید

خود باید تحقیق کنید و به جوابی برسید که

حد اقل برای خودتون قانع کننده باشه ...

 

البنه

بالاخره این شیوه ی تدریس کار دستش داد و

دبیر عزیزمون برای گزینش مجدد

به اداره ی آموزش و پرورش منطقه احضار شد

اما ...

 

...

 

 

هشتم : فرهنگ سازی موسیقیایی !! ؛

 

خب

قبول دارم که کمی قاطی پاطی و در هم بر هم بود اون پست مورد نظر

اما

فکر می کنم

اگه از اول تا آخرش

پشت سر هم و یی هوو خونده می شد

اون وقت می شد معنایی مغایر با تک تک قسمتاش

از کلیت حاکم بر اون پست برداشت کرد

درست همون طور که ملیکا

شاعر بزرگوار دیار مهر ی

بعد از توصیه ی مسیح

بهش رسید

 

پس

همه حق داشتن

بر اساس فهم قسمتی از اون پست که خونده بودن

رای صادر کنن

و مسیحم حق داشت که

براش جالب باشه برداشتهایی که با منظورش

صد و هشتاد درجه فرق داشتن !

 

در هر حال سعی ندارم توجیه کنم

یا توضیح بیشتری بدم در مورد اون پست عادی

چون به نظر خودم به اندازه ی کافی

عادی بود

 

فقط همینو بگم که

به قدرت موسیقی و ترانه

در خلق و جهت دهی نگرشا باور دارم

 

وقتی یه خواننده ی خوش صدای خوش تیپ

که خوبم ساز می زنه

یه ترانه ای رو با ریتم و لحن و صدای خوبی می خونه

که یه آهنگ خوبم در کنارش هست

این امکان وجود داره که

تعداد قابل توجهی از کسانی که به اون ترانه گوش می دن

بی اختیار

ضمیر ناخودآگاهشون تحت تاثیر اون ترانه

و پیاما و پیامداش قرار بگیره

البته این طور نیست که همیشه همه ی رفتاراشون

تحت تاثیر اون پیاما باشه ها

ولی

یه وقتایی پیش میاد که

سر یه بزنگاهایی

یه تصمیمایی گرفته می شه که

بعدها براش توجیه قابل قبولی پیدا نمی شه

معمولا

این طور تصمیما

احتمالا نتیجه ی تاثیراتین که ضمیر ناخودآگاهمون از محیط پذیرفتن

 

توی پونزده قسمت اون پستم

یه قسمتش اختصاص به اون شعر داشت و

سه قسمتش بیان عادی نتیجه ای بود که می شد از اون شعر گرفت

حرفای بعید و غریبی هم نبود

چیزایی بود که بدترشم بارها شنیده شده در سطح جامعه

 

اما

 

بقیه قسمتای اون پست

 

یعنی یازده قسمت باقی موندش

تلاش عادی مسیح بود برای رد اون تفکر

و در عین حال

هیچم عجیب نبود که عده ای از دوستان

متوجه این موضوع نشن

...

 

 

 

یازدهم :  مداحی ؛

 

به‌ علم‌ و به‌ گوهر کنی‌ مدحت‌ آن‌ را

که‌ مایه‌ ست‌ مرجهل‌ و بد گوهری‌ را

 

به‌ نظم‌ اندر آری‌ دروغ‌ و طمع‌ را

دروغ‌ است‌ سرمایه‌ مر کافری‌ را

 

پسنده‌ است‌ با زهد عمار و بوذر

کند مدح‌ محمود ، مر عنصری‌ را ؟

 

من‌ آنم‌ که‌ در پای‌ خوکان‌ نریزم‌

 

مر این‌ قیمتی‌ دُرّ لفظ‌ دری‌ را

 

ناصر خسروی قبادیانی مروزی

از جمله شاعران بلند آوازه و آزاده ایران زمینه که

به قول خودش

هرگز هنر و ارزشهای ناب ایرانی و اسلامیو به پای خوکان نریخت و

از مدح امثال محمود ( ؟! ) اجتناب کرد

 

البته

نه این که او اصلا شعری که حاوی مدح باشه نسروده ها

نه

او هم مدح گفته

اما

مدح کسی رو گفته که

ارزششو داشته در لفظ دری که هیچ

در واژه های ملکوتی هم به پاش ریخته بشه ...

 

...

 

اما همین شاعر

در همین سروده ی خودش

یه بیتی داره که

گاهی ازش به عنوان پتکی برای کوبیدن بر سر شاعرانی که

از زیباییهای طبیعت تعریف و تمجید می کننم استفاده شده

 

 

صفت‌ چندگویی‌ ز شمشاد و لاله

 

‌رخ‌ چون‌ مه‌ و زلفک عنبری را

 

 

هر چند که به قول استاد شریفیان

درست نیست که تموم فکر و ذکر و سروده های یه شاعر

در باره ی شمع و گل و پروانه و خال لب دلدار باشه اما

در پاسخ این بیت ناصر خسرو

دوست دارم قسمتی از کامنت اول ملیکا رو بنویسم :

 

فکرش رو کردی اگه از صبح که چشمات رو باز میکنی

تا شب که میخوایی بخوابی

تنها چیزی که میبینی و میشنوی و درباره اش حرف میزنی

فقط جنگ و خونریزی و کشته شدن آدمها باشه

چه دنیای وحشتناکی میشه ؟!

من نمیخوام بگم جنگ توی عراق و فلسطین و ... به ما ربطی نداره

ولی باید کسایی باشند که گاهی

زیبایی های دنیا رو هم به یادمون بیارن

این هیچ ربطی به دل خوش داشتن و بی خیال بودن نداره...

 

و این نکته رو که

حتی شاعری که فقط و فقط به توصیف گل و بلبل می پردازه هم

وجودش غنیمته

چون هیچ کس مجبور نیست که

فقط و فقط اشعار اون شاعر بخصوص رو بخونه !!

و او در واقع تکه ای از پازل بزرگ فرهنگ و هنر و ادبیات این مرز و بومو ساخته

 

و صد البته

 

تموم پست قبلیمو

 

:)

 

...

 

خلاصه این که

 

جامعه ی بشری

 

در نظر مسیح عادی

 

بخش مهمی از پیوند باقی مونده ی خودش با اصالت انسانیشو

 

مدیون شعرای خوش ذوق و لطیفیه که

 

من جمله به مدح و توصیف جلوه های طبیعت پرداختن

 

نظرت چیه ؟

 

 

 

سوم :  اهورا مزدا  ؛

 

 

اوست افریننده یکتای بی اغاز و بی انجام

 

انچه بوده از اوست

 

و انچه خواهد بود از اوست.

 

 

من

اهورامزدا

آسمان و زمین

و آنچه در روی آن است را

از رودها و گیاهان و جانوران

و مردم را نگاه میدارم.

از پرتو فروهر هاست

که بچه ها را در شکم مادر حفظ میکنم

و اینچنین خواهد بود تا دامنه رستاخیز.

روزی که مردگان را برانگیزانم

و استخوان و گوشت و اعضا و احشا و موی انان را

دگر باره به هم بپیوندم.

 

...

 

ایرانیان از دیر باز

به خدایی اعتقاد داشتن که

توصیفاتی ازش ارائه کردن که

نشون می ده اون خدا

نمی تونسته خدای یگانه نباشه

 

یعنی برای درست بودن اون توصیفات

لازم بوده خدای موصوف نا محدود باشه و

وجود دو یا چند خدای دیگه در کنار خدای نا محدود امکان پذیر نیست

 

پس

 

به احتمال بسیار بسیار قوی

ادعای یگانه پرستی ایرانیان باستان

البته نه از ابتدای خلقت !!

ادعاییست مطابق بر واقعیت

 

حالا این که عده ای جاهل یا جاعل یا کینه جو در طول تاریخ

قصد کردن این گونه جا بندازن توی افکار عمومی

که دین ایرانیان

اونارو به پرستش خدایان گوناگون یا حداقل دو خدا فرا می خونده

نشون دهنده ی عدم درک اونا از گفتار و رفتار ایرانیان

و یا حسادت و ناجوانمردی اوناس

 

آخه کدوم عقل سلیمی می تونه باور کنه

مردمی که مهمترین شعارشون عبارت بوده از

گفتار نیک ، کردار نیک و افکار نیک

موجودی به نام و با صفات اهریمن رو در حد خدا بالا ببرن ؟؟!!

 

اون طوری که می گن

خدا ی ایرانیان

که پس از ظهور زرتشت

اهورا مزدا نام گرفته

اون وقتا

خدایی واحد بوده

خدایی که منشا همه ی خوبیا و خیرات بوده

خدایی که هیچ محدودیتی درش راه نداشته

خدایی که قدرت لازمو برای انجام هر عملی داشته

خدایی که دانشش بهش اجازه می داده بهترین تصمیماتو بگیره

خدایی که اسیر قید و بندهای ساخته ی دست آدما نبوده !

 

و چنین خدایی

مسلما فقط ، آفریننده ی قوم آریایی نبوده

و نه تنها در نظر اجداد ما آفریننده ی تموم انسانها بوده

بلکه آفریننده ی تموم عالم شناخته می شده

...

 

 

ششم : خداسازی ؛

 

 

اگه مسیح بگه

خدا رو نمی شه آفرید

همون طور که نمی شه نابودش کرد

بلکه فقط می شه قبولش کرد یا انکار

حرفشو قبول می کنی ؟

 

خب

خدایی که من و تو آفرینندش باشیم

تکلیفش پیشاپیش معلومه دیگه

:)

چنین خدایی فقط اسم خدا رو روی خودش داره

و حتی نمی تونه اون اسمو با خودش به این ور و اون ور بکشونه

مگه این که من و تو

هم اونو هم اسمشو ببریم به این طرف و اون طرف !

 

پس

اگه مردمی

خدایی رو تولید یا خلق کنن

یا کرده باشن

نمی تونی این امرو دلیلی بر بطلان ادعای مسیح عادی بدونی

چون

اون خدا خدا نیست

یه موجود موهومیه که وجودش متکیه به ذهنایی بازیگوش که قبولش دارن !

...

از طرف دیگه

خدا یا وجودیه که تموم اوصاف یه خدای واقعی رو داره

که در این صورت

موجود محدودی مثل انسان

نمی تونه باهاش طرف بشه و نابودش کنه !

و یا این که اصلا دروغیه و وجود نداره

و نابود کردن وجودی بی وجود امکان نداره

و چیزی که جنگیدن با چنین خدایی خونده می شه

در واقع جنگیدن با افکار مردمیه که قبولش دارن

و نابود کردن مظاهریه که براش تراشیدن

 

اما با این اوصاف

خدایی که تعریفش به ما رسیده

خداییه که اگه اجازه بده (؟!) خیلیا می تونن انکارش کنن

چون قبول یا انکار واقعیتها ربطی به حقیقت داشتن یا نداشتنشون نداره

تو می تونی بدیهی ترین چیزا رو هم به طرقی انکار کنی

 

...

 

حالا با این توضیحات

اگه مسیح بگه

خدا رو نمی شه آفرید

همون طور که نمی شه نابودش کرد

بلکه فقط می شه قبولش کرد یا انکار

حرفشو قبول می کنی ؟

 

بازم نه ؟!

جدا ؟!!

 

خب

حق داری

آخه خود مسیح عادیم کاملا اون حرفا رو قبول نداره !

نه این که با اصلشون مخالف باشه ها

نه

ولی

با حکم کلی دادن در مورد آدما و افکار گفتار و کردارشون مخالفه

و حکم کلی رو فقط در مورد وجودی روا می دونه که

مطلق باشه و هیچ نیاز و ضعفی نداشته باشه

...

ضمن این که

به یه چیز دیگه هم باور داره

به قدرت بی مثال انسانهای نخبه

نخبگان استعدادها و قوایی دارن که می تونه معجزه کنه

می تونه خدایی دروغینو اون قدر حقیقی جلوه بده که

خود خودشونم در وجودش ذره ای تردید نکنن !!

و می تونه خدایی نا محدود و بی نقص و قدرتمندو

به تباهی و انحطاط بکشونه در ذهنشون !!!!

 

...

 

 

نهم : ایرانیان یکتا پرست ؛

 

 

گفتم که

می گن که

ایرانیا مردمی بودن که در طول تاریخ یگانه پرست بودن

 

حالا با این سابقه ی ذهنی

 

اگه به اقدام کورش

در آزاد گذاشتن مردم کشورهای تحت سلطه ی امپراطوری عظیم پارس

در برگزاری آداب و مراسم و مناسک دینی خاص خودشون توجه کنی

ممکنه تعجب کنی که یه پادشاه مقتدر پیروزمند

که سپاهش

اکثر قریب به اتفاق مناطق دنیای شناخته شده ی عصر خودشو

تحت سیطره او در آورده بوده

و خودشم انسانی یگانه پرست بوده

چرا تلاشی برای محو آثار خدایان دروغین نکرده ؟!!

 

و چرا همه رو به یکتا پرستی دعوت نکرده !

 

خب

 

اگه الان

 

توی شرایط فعلی جامعه ی ایرانی که

 

محدوده ی جغرافیایی ایران خیلی محدودتر و تثبیت شده تر از اون رمانه

 

مساله ی وحدت کلمه

 

یکی از مهمترین مسائله

 

چرا کورش فاتح سعی نکرد همه رو از نظر اعتقادی

 

با شناسوندن خدایی واحد

 

به وحدت برسونه ؟؟!!!

 

...

 

 

دوازدهم : صنم ؛

 

 

جنگ هفتاد  و دو ملت

همه را عذر بنه

 

چون ندیدند حقیقت

ره افسانه زدند

 

مسیح عادی می گه تفکر حاکم بر این بیت از ابیات آسمونی لسان الغیب

دقیقا همون تفکر حاکم بر حمکرانان عادل ایران باستان بوده

 

احتمالا

کورش و اعقابش

می دونستن و باور داشتن که

هیچ خدایی جز خدای واحد وجود نداره و

اون شبانی که توی حال و هوای خودش آرزو می کنه که خدا رو ببینه

تا موهاشو شونه کنه و ... !!

و اون بت پرستی که خدای خودشو از خرما می ساخته

تا در هنگام نداری بتونه شیکمشو باهاش سیر کنه !!!!

همشون

به دنبال یه چیزن

یه خدایی که

خدایی جز او نیست

 

و البته

احتمالا در دوران اونا

قرار نبوده کسی این حرفا رو واگو کنه

و اونا هم ماموریتی برای بیان نگرش و جهان بینیشون نداشتن

یا شایدم این کارو کردن و به دست مردم عادی اعصار بعد نرسیده

 

...

 

 

چهارم : نخبگان ؛

 

 

مسیح عادی معمولا پای تلویزیون نمی شینه

مگه این که ...

معمولا

اطلاع مسیح از برنامه های تلویزیونی محدود می شه به

حرفایی که در موقع انجام کاراش

و بی اختیار

از بلندگوی تلویزیون به گوشش وارد می شن !

 

پارسال نشسته بود پای کامپیوتر و داشت کامنتاشو چک می کرد که

یهو کانال تلویزیون توسط یه بچه ی بازیگوش عوض شد

و همین توجهشو جلب کرد و باعث شد به صفحه ی جادویی نگاهی بندازه

دید با یه نفر داره مصاحبه می شه که

در مورد موسیقی پاپ داره نظریه پردازی (؟!) می کنه !!!

 

اون بنده خدا که از طرز حرف زدنش مشخص بود از نخبگان جامعس

حرفایی رو داشت می گفت که معنای عادیش این بود :

الان هر خزعبلاتی (؟!) رو به عنوان موسیقی پاپ دارن به خورد مردم می دن

در حالی که موسیقی پاپ ( مردمی ) تعریف مشخصی داره

هر چیزی که  با تقلید از موسیقی غربی

به عنوان موسیقی مردمی تولید بشه که پاپ نیست

اونایی که می خوان پاپ کار کنن بیان پیش ما

ما حاضریم که بهشون یاد بدیم پاپ چیه !!!!

به اینجاهاش که رسید همون بچه ی بازیگوش بازم کانالو عوض کرد

و مسیح عادیم خدا رو شکر که دیگه مجبور نیست اون حرفا رو گوش کنه

 

خیلی جالبه ها

 

موسیقی ای که از طرف مردم عادی

به عنوان موسیقی مردمی پذیرفته می شه و

هر جا می ری صدای پخششو می شنوی

مردمی نیست و

اون وقت باید یه عده برن خدمت اساتید نخبه تلمذ کنن تا بتونن

موسیقی مردمی استاندارد بسازن !!!!!!!!!

 

تازشم

اگرم یه کسایی پیدا بشن

که بخوان برن پیش یه کسایی تا استانداردیزه (؟!) بشن

یه مشکل اساسی تر براشون پیش میاد

و اون اینه که

اکثر نخبگان جامعه

سایر نخبگان جامعه رو

قبول ندارن !!! و ...

 

...

 

 

دهم : خدا تراشی نخبگانه ؛

 

 

اوشون ؟!!

خیلی درسته کارشون !!!!

لطفا اسفند دود کنین براشون !!!!

تموم خدا و پیغمبرای طول تاریخ باید برن جلو

تا ایشون بیاد جاشون !

 

میخچه ؟؟!!!

با این که ته حرفاش پوچ و هیچه

ولیکن فلسفش اون قده پیچ در پیچه

که تموم خدا و پیغمبرای طول تاریخ باید برن جلو

تا ایشون بیاد جاشون !

 

...

 

گاهی

یه کسایی

یه حرفایی می زنن که

در نظر اول فکر می کنی بابا این دیگه آخر مخه

عجب انقلابی به راه انداخته با این جهان بینی منحصر به فردش

در طول تاریخ هیچ کس دیگه ای نبوده که عقلش به این حرفا برسه !!

حتی پیغمبرا هم که این همه مردم عادی تحویلشون می گیرن

زمینه اصلی حرفای همشون یه چیز خاص بوده

از یه خدا صحبت کردن و

وظایف ما در برابرش و

قدرت و لطف او و

یه سری حرفای تکراری شبیه به اینا

که اگر چه در ظاهر دستوراتشون با هم متفاوته

اما تفاوتش ذاتی نیست

 

اما این جدیدیا فرق فوکولن با اونا

اینا اومدن برای ساختار شکنی

اومدن برای شکستن بتایی

که به عنوان خدایان

ما مردم عادی

 

توی ذهنمون ساختیم و پرداختیمشون

 

خب این طور حرفا زود طرفدار پیدا می کنن

مخصوصا که ما ایرونیا

یه ضرب المثل معروف داریم که می گه ؛

مرغ همسایه غازه !!!

و عده ای می گن

چون صفت بیگانه پرستی

در بینمون ریشه دوونده

کافیه که بفهمیم یه حرفی رو یه نفر خارجی زده

تا با جون و دلمون قبولش کنیم ؟؟؟!!!!

 

البته اکثر اوقات

هر خارجی ایم مورد قبول نیستا

بعضیا فقط خارجیای چشآبی و بور رو قبول داریم

بعضیا از چشبادومی خوشمون میاد

بعضیا حالت چشم برامون مهم نیست و

دوس داریم طرف حتما از نژادی خاص مثلا عرب یا ... باشه

اما گاهیم

بعضیا که کمی فرهیخته تریم

ترجیح می دیم طرف جهان سومی باشه

دیگه این که مال بنگلادش و کوره داهاتای هند و ویتنام باشه

یا بورکینافاسو

چندان فرقی نداره برامون

 

و اینم بیشتر بر می گرده به عملکرد قشر نخبه و روشنفکرمون

چون اونان که اول شیفته ی خارجیا می شن و

بعد با ترجمه ی افکار و عقاید اونا

و با جانبداری و تبلیغ

اون افکارو تزریق می کنن به پیکر جامعه

 

مسیح عادی

همیشه سعی کرده

توی نوشته های عادیش

اشاره ایم به خطر افراط و تفریط بکنه

 

این درسته که مرغ همسایه نباید در نظرمون غاز دیده بشه

 

اما

 

این خصلتی از ایرونیای عادی که به عنوان بیگانه پرستی معروف شده

در نظر مسیح

اسم دیگه ای داره

هر چند که اون خصلتم

اگه به افراط کشیده بشه

در نهایت سر از بیگانه پرستی در میاره

اما

وقتی جانب اعتدال رعایت بشه

اصلا نباید مرتکب نامگذاری اشتباه بشیم در موردش

 

مسیح عادی باور داره که

ایرونیای اصیل عادی

مصداق بارز این نشانه ی اهورایی هستن که :

 

... فبشر عبادی الذین یستمعون القول ...

 

و این نکته

نکته ایه کلیدی در فهم چرایی جدایی نسبی راه و منش ایرونیای عادی

با نخبگان جامعشون

 

...

 

 

 

سیزدهم : ظهور و سقوط خدایان ؛

 

 

در طول تاریخ

بارها پیش اومده که

در کشاکش جنگای بشری

خدایانی نابود شدن و از بین رفتن

و خدایان دیگه ای جانشین اونا شدن

معمولا ( نه همیشه ) قوم پیروز سعی کرده

تموم مظاهر خدای قوم مغلوبو نابود کنه و با تلاش نخبگانش

عظمت خدا یا خدایان خودشو به اثبات برسونه

 

اما

 

بعضی از خداها بودن که

به هیچ طریقی نشده یاد و نامشونو از تاریخ

و حتی از زندگی مردم عادی پاک کنن

 

نمونش آناهیتا یا ناهیده

که هنوزم که هنوزه

در بخش بسیار گسترده ای از عالم

روز تولدشو جشن می گیرن

اونم به چه عنوانی !!!

به عنوان روز کریسمس !!!

 

یعنی

وقتی نخبگان دین مسیحیت

دیدن که نمی تونن از پس مردم عادی ای که

روز کریسمسو که همانا زاد روز میلاد آناهیتاس جشن می گیرن بربیان

اومدن و صورت مساله رو تغییر دادن !

و با تغییر نام این روز

جشن میلاد ناهیدو

بدل کردن به جشن میلاد مسیح !!!!

 

این طوری

نه سیخ سوخت و نه کباب

نه مردم از یه جشن تاریخی و ریشه دار (؟!) محروم شدن

نه در ظاهر به آناهیتا مجال خودنمایی داده شد و

اسمش از صفحه ی جاری روزگار

به صفحات تاریک تاریخ پیوست

و نه در ظاهر شریعت مسیح که

وسیله ی ارتزاق خیلیا بود سرش بی کلاه موند !!

 

 

و این وسط

این عیسی مسیحه که

نسبتا غریب افتاده و

ششم ژانویه

روز تولدش

جز در بین معدودی از پیروان و دوستدارانش

گرامی داشته نمی شه

 

...

 

آره

داشتم از قدرت نخبگان

در ایجاد تغییرات اساسی

در ماهیت تصویر ذهنی دیگران

در رابطه با خدا صحبت می کردم

 

خیلی حرف داشتم در این زمینه

اما

الان نه دیگه چشام یاری می کنن

و نه ذهن بازیگوشم

و نه محدودیتی که بلاگسکای مجانی برای حروف پستها در نظر گرفته

اینه که

به همین مختصر غیر مفیدی که نوشتم  بسنده می کنم

و فقط همینو اضافه می کنم بهش که

اهورا مزدا هم

مثل خیلی از خداهای دیگه

سر و شکلش

زیر تیغ و ماشین و ترن اصلاحات گیر افتاده

و صابون اصلاحگرانه ی نخبگانی که

برای خودشون حق آب و گل قائلن

به تن و بدنش خورده

و امروزه روز

در ذهن برخی از نخبگان جامعه

اون خدای قادر بی نهایتی که

تموم زمین و آسمون تحت سیطره و در ید قدرت اوست

تنزل پیدا کرده به

 

یه خدای

ایرونی تبار

آریایی ن‍ژادی که

جز پارسی

اونم از نوع باستانیش

بلد نیست حرف بزنه

یا اگرم بلد باشه

حق نداره حرف بزنه

مخصوصا

اگه اون زبون

زبون انسانهای وحشی و بی تمدنی باشه که

دشمنی و حسادتشون نسبت به ایران و ایرانی

بارها و بارها در طول تاریخ به اثبات رسیده

 

...

هر چند که

مردم عادی ایرونی

که اکثریت قریب به اتفاق ایرونیای اصیلو تشکیل می دن

هنوزم که هنوزه

همون اهورا مزدای راسراسکیو می پرستن و

براش احترام قائلن و

این حقشو به رسمیت می شناسن که

به هر زبونی که خواست سخن بگه

و هر کسی رو که خواست هدایت کنه

...

 

و بقیه حرفای عادیمو

میذارم برای شاید وقتی دیگر که

بازم قل قل پر حرفیای ذهنیم باعث بشن که

انگشتای عادیم امون از دست بدن و

بیفتن به جون این کی برد مادر مرده !!!

 

...

 

 

اول :‌ یه روز ویژه ؛

 

خرداد

روزهای ویژه زیاد داره

اما

امسال

دوست دارم از یه روزش توی این پستم بنویسم

 

روز برکت

روز زمین و آب و نعمت

روز جشن باستانی خردادگان

روز خرداد از ماه خرداد

که با تقویم امروزی ایران

مصادفه با چهارم خرداد ماه

 

چهارم خرداد

از اون روزاییه که

باید حتما خارجیا برای مناسبتش

یه روزی رو تعیین کنن و در جهان مراسمش فراگیر بشه

تا بعضی از نخبگان ایرونیم چرتشون پاره بشه و

بگردن دنبال یه معادل ایرانی برای اون مناسبت و

بر بخورن به آیین خاک گرفته ی خردادگان و

بعد تلاش کنن برای اثبات هویت ایرانیشون !

اون روزو به دیگران بشناسونن و

مثل هنرپیشه ی اون فیلمه بگن

 

ایییییییییییییییییینوکه خودم میییییییییییییییییییدونستم

 

:)

در هر حال

روز چهارم خرداد

روز جشن برکت و نعمت

روز میلاد یکی از وبلاگنویسای خوشنام و محبوب ایرونی

نرگسی عزیزه

 

و دوست دارم توی همین پست تولدشو پیشاپیش تبریک بگم

 

و براش عمری با عزت و پربار آرزو کنم

 

همین طور

دوست دارم تبریک بگم پیشاپیش اون روزو

به دوست ، همکار و همسفر گرامیم

آنتیک بزرگوار ...

...

 

:)

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی

 

 

 بعد از پابلیش :

 

ترجیح دادم به همون ترتیبی که نوشتم قسمتای مختلف این پستو

نفرستمش بالا

گفتم شاید این طوری عادی تر باشه !!

:)

ولی خب

برای حفظ روند عادیش !!!

دست به شماره هاش نزدم ...

 

...