عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1385
عاقبت اندیشی و گذشت

 

 

 

 

 

سلام

 

 

 

اول : یه سری اتفاق عادی ! ؛

 

توی شرکتی که تازه مشغول به کار شدم

اتفاق جالبی افتاد

یکی از مدیرایی که تازه اومده به اون شرکت

دستوری رو داده بود تایپ کرده بودن

و زده بودن به دیوار یکی از طبقات ساختمون شرکت

یکی از مدیرای قدیمی شرکت

که با اومدن این مدیر جدید تنزل پست پیدا کرده بود

از خوندن اون دستور ناراحت شده بود و

گفته بود باید قبل از اعلام این موضوع

با من هماهنگ می کردن و

به همین خاطر

اطلاعیه رو از روی دیوار کنده بود

:)

خب

عادیه که مدیر جدیدم از کنده شدن اطلاعیه ی دستوری خودش ناراحت بشه و

دنبال عامل این عمل معمولا غیر معمول در ادارات ، در بین عمال تیم مدیریت قبلی بگرده

و بازم عادیه که کسی پیدا بشه که اون مدیر قبلی رو لو بده

و ایضا عادیه که مدیر جدید عکس العمل نشون بده و حتی خط و نشون بکشه

و همچنین عادیه که کسی یا کسانی پیدا بشن که گوشی رو بدن دست مدیر سابق

و نهایتا عادیه که مدیر سابق به فکر نحوه ی برخورد با برخورد احتمالی مدیر جدید باشه !

 

اما مدیر سابق راهی پیدا کرد برای حل این معضل که

به نظر مسیح

در وحله ی اول

عادی نیومد

همین طور در نظر مدیر جدید

و به همین خاطر

مشکل یه کمی پیچ خورد

 

 

دوم : راه حلی غیر عادی ؛

 

موضوع از این قرار بود که

مدیر سابق

بعد از سه روز

همون کاغذو

برد و به دیوار روبه روی دیوار قبلی چسبوند

و وقتی با برخورد مدیر جدید رو به رو شد

به جای این که حرف دلشو بزنه

گفت من دیدم جای نصب اطلاعیه مناسب نیست

پس کندمش تا یه جای بهتر بچسبونمش

مدیر جدید که از حرفای قبلی مدیر سابق خبر داشت

وقتی این حرفو شنید بیشتر جوش آورد

گفت سه روز اطلاعیه رو پیش خودتون نگه داشتید که جاشو تغییر بدید ؟؟!!

اما مدیر قبلی حاشا کرد و گفت

نه

من همون روزی که کندم اطلاعیه رو

ده دقیقه بعد زدمش به دیوار رو به رو !!!

 

مشخص بود که

تحمل این که

کسی کاری رو بکنه

و همه بدونن کار کی بوده

و همه از دلایل کارش با خبر باشن

اما

خیلی عادی و خونسرد

خودشو بزنه به اون راه و

بزنه زیر حرفایی که زده و

انکار کنه

عملی رو که انجام داده

برای مدیر جدید خیلی سخت بود

 

برای همینم

اوضاع به نحوی پیش می رفت که

امیدی به اصلاحش نبود

 

 

 

سوم : دید عادی به مساله ای نه چندان عادی ؛

 

 

چون

به هر دلیل

پیش مدیر جدید

احترامی داشتم

ازش خواستم فعلا بحثو ادامه نده

وقتی تنها شدیم

بهش گفتم

شما مطمئنی که او این کارو انجام داده

افرادی هم بودن و دیدن که توی این سه روز

اطلاعیه روی دیوار نبوده

خب

تا اینجای کار مشخصه و مسلمه که او داره کاری رو که کرده حاشا می کنه

سعی کن موقعیتشو درک کنی

این که دوباره برده اطلاعیه رو چسبونده سرجاش

و این که برداشتن و سه روز نگه داشتن اون کاغذو انکار می کنه

در حالی که همه می دونن دروغ می گه

تنها یه تفسیر عاقبت به خیری (؟!) می تونه داشته باشه

اونم این که

او با این کارش

داره می گه اشتباه کردم

متاسفم

سعی می کنم دیگه تکرار نشه

 

خب

شاید بنده خدا

توی یه لحظه ی بحرانی

کنترل خودشو از دست داده و

کاری رو کرده که الان از انجامش پشیمونه

و همین انکار

نوعی ابراز تنبه می تونه تعبیر بشه

 

...

 

 

 

چهارم : عاقبت اندیشی ؛

 

 

با این صحبتا

ظاهرا موضوع منتفی شد

اما

حس می کنم که

مدیر جدید ته دلش انتظار می کشه

که سوتی دیگه ای از مدیر سابق ببینه !!

 

...

 

هممون گاهی عصبی می شیم

هممون گاهی از کوره در می ریم

هممون گاهی اون وجوه ناپیدای شخصیتمونو بروز می دیم

 

اما

 

بهتر نیست که توی این نوع از شرایط

فکر لحظه ای رو هم بکنیم که

لازمه عذر خواهی کنیم ؟

 

دور برداشتن

بدون توجه به عاقبت کار

ارزش خجالت کشیدن آخرشو داره ؟

 

بیاییم

وقتی از کسی چیزی یاد می گیریم و

مدتها سر کلاسش شاگردی می کنیم و

حرفای اونو به اسم خودمون به خورد دیگران می دیم

 

اگه شجاعتشو نداریم که

بهش احترام بذاریم و حق مطلبو در موردش ادا کنیم

لا اقل بهش بی احترامی هم نکنیم !

 

...

 

 

 

پنجم : یه تشکر و یه عذرخواهی و یه خواهش پایان عادی ؛

 

از نرگسی بزرگوار و صبور

ممنونم

که با بزرگمنشی خاص خودش

موضوعیو که پیش اومده بود نادیده گرفت

 

و پوزش نا گفته ای رو پذیرفت

 

...

 

از سایر دوستانیم که به واسطه ی دوستی با مسیح عادی

بهشون توهین شد

عذر می خوام

 

...

 

از پرستوی عزیز هم خواهش می کنم  انتظار داشتم که

به پاس دوستی دیرینه مون

اون نوشته هایی رو که امضای اصلی نویسندش

توی قسمت مدیریت وبلاگش حک شده و تابلوئه که کار کیه

پاک کنه

تا نویسندش بیش از این عذاب وجدان نگیره !!

 

...

 

بیاییم با هم مهربون تر باشیم

به قول عزیزی :

جا برای هممون هست !!!

 

:)

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی