عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385
روزگارم بد نیست :)

 

سلام

 

 

 

:)

 

 

اول : بازم ... ؛

 

بازم مسیح

بازم وبلاگ عادی

و بازم حرفایی عادی و پیش پا افتاده که ورقلمبیدن توی دلش

 

 

نمی دونم چه لذتی داره که بعضیا

که خودمم جزوشونم

دوست داریم حرفای دل دیگرانو بخونیم

امیدوارم هر کی اینجا میاد و وقتی رو

که هر چندم کوتاه باشه

بازم قسمت با ارزشی از عمر با ارزششه

صرف خوندن این حرفا می کنه

زیاد متضرر نشه

یعنی

حداکثر به همون اندازه ی وقتی که تلف می شه ضرر کنه

هر چند که همونم کم نیست ...

 

...

 

دوم : اوضاع عادیه ؛

 

منت خدای را عز و جل

که آب رفته به جوی باز آمد و

اوضاع مسیح

به حال عادی بازگشت !!

 

اول خدای را شاکرم

و بعد

از دوستای گلی که

با دعاها و آرزوهای خالصانه و بزرگوارانه شون

به رجعت مسیح عادی

به اوضاع عادی

رای دادن

ممنونم

 

:)

 

...

 

 

سوم : دوری و دلتنگی ؛

 

البته

این رجعت

یه نتیجه ی نسبتا نامطلوبم داشته ها

اونم دوری مسیح از از اوضاع عادی این دو سه ساله ی اخیره

خب

توی این مدت

به وبلاگ عادی خیلی دلبسته شده بود

همین طور

به دوستای عادی ای که از طریق این وبلاگ عادی پیدا کرده

اما

کم کم دیگه

داره دور میفته

حتی

از

خونواده ی نازنینش

...

 

 

 

چهارم : عصاری عادی !! ؛

 

خب

این جای جدیدی که شروع به کار کردم

یه شرکت نیمه خصوصیه که

تموم مشخصات یه محل کار عادی رو داره

شکر خدا

بازم مثل قدیما

وقتی صبح کله ی سحر

مسیح با قربون صدقه و ملایمتای عسل چشم مهربون بیدار نمی شه ،

همین که انتقادات سازنده شروع می شه که

مرد این مدلیم نوبره !!!

و

هنوز بعد از هیجده سال کار کردن عادت نکرده صبحا

به موقع از خواب بیدار بشه

و

د مسیح پاشو دیگه ...

و ...

...

از خواب می پره و

مثل جن زده ها

هول هولکی لباسارو می کشه به تنش و

بستن بعضی از دکمه هارم میذاره برای توی راه و

با عجله خودشو به سرویس عمومی حمل و نقل شهری می رسونه و

اگه جا گیرش بیاد بشینه

از بدو اروم گرفتن روی صندلی

توی زمان 50 دقیقه ای طی فاصله ی محل زندگی تا محل کار

ادامه ی خواب هفت پادشاه و دختراشونو (!!)‌ تعقیب می کنه و

اگرم جایی برای نشستن نباشه

همون سرپا می ره توی چرت و

کلیم شانس میاره که کسی جیبشو یا حتی کبفشو نمی زنه و

بعدشم که می ره توی شرکت

یه جو عادی دوستانه ای توش برقراره که

همه با روی باز از هم استقبال می کنن و

به هم تعارفای قشنگ قشنگ می کنن و

سعی می کنن از روی حسن نیت و

به خاطر روحیه قوی مساعدت و

همدلی سر از کار هم در بیارن و

نکته ای یا احیانا نقطه ضعفی از هم در بیارن و

بعدا بتونن ازش برای زیر آب زنی استفاده کنن و

هر کی سعی می کنه کارشو بندازه گردن دیگری و

اگرم کاری رو مجبور بشه به ناچار انجام بده

اون قدر تابلو توش خرابکاری می کنه که

دیگه کسی جرات نکنه کاری رو بهش بسپره و

خلاصشکه !

یه دیوونه خونه ی عادی به تموم معناست و

مسیحو یاد روزای اول ورودش به محیط اداری میندازه و

بازم بعد از این همه مدت

جو گیر می شه و

سعی می کنه از کسی توقع کمک و همکاری نداشته باشه و

تا اونجا که می شه خودش جور همه رو بکشه و

به همین خاطر تا ساعت 8

یا 9

یا 10

بعضی شبام تا 11 با اسناد و صورتای مالی سر و کله می زنه و

بعدشم

جنازشو می کشونه به همون سرویسای حمل و نقل عمومی

( البته اگه ساعت کارشون تموم نشده باشه ) و

بازم تموم مسیرو خوابه و

وقتی می رسه به خونه

می بینه عسل چشم با وفاش

مثل همون روزای جوونیش

هنوز شام نخورده و

منتظر نشسته تا

مسیح کوچولوش بیاد و

با هم شام بخورن و

بعدش قصه ی زندگی شونزه هیوده ساعته ی

اون روزو تعریف کنه برای مسیح و

هنوز تعریفاش تموم نشده

خوابش ببره و

بچه هاشونم

با این که حالا دیگه بچه ی بچه هم نیستن

اما

مثل همون روزای جوونی

قبل از اومدن بابا خوابشون برده و

فقط توی همون چند دقیقه ی بحرانی صبح می تونه ببینتشون و

قربون صدقشون بره و

احیانا پول توجیبی ای بهشون بده و

چند تا وعده ی نخ نما شده ای رو که تا حالا نتونسته عملی کنه

تکرار و تجدید کنه و

به سر برج حواله بده و

بازم بزنه بیرون و

روز از نو و

روزی از نو و

زندگی عادی از نو

 

ختم کلوم این که

این روزا

سر پیری

بازم مسیح احساس جوونی می کنه و

بازم داره انرژی حیاتی خودشو

صرف امور سازنده می کنه و

اگرم

احیانا

فرصتی برای فکر کردن پیدا کنه

به راه حلایی برای بهتر شدن خدماتی که

به شرکت ارائه می ده فکر می کنه و

دیگه

کمتر فرصتی پیدا می شه که

بره سراغ بادکنک بازیگوش ذهنش و

بهش مجالی برای پرواز بده و

اگرم این طوری بشه

دیگه فرصتی برای تایپ و ثبت اونا نداره

 

...

 

آره

خدا رو شکر

روزگارش بد نیست

داره دوباره جوون می شه

داره دوباره عادی می شه

ای

بگی نگی

داره مصرف دخانیاتشم به رکورد فبلیش نزدیک می شه و

گاهی وقتیم حال و حوصله و فرصتی پیدا می کنه که

سر و صورتی صفا بده و

...

 

آره

شکر خدا

یواش یواش 

داره بر می گرده

به ایفای نقشای قبلیش

توی عصاری زندگی ...

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی