عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1385
محرمانه

 

                 افسوس همه سلسله داران بغنودند       وان یکه سواران همه از پا بنشستند

ای قافله سالار کجایی که ببینی    

   دزدان همگی همره این قافله هستند

دردا در گنجینه به ماران بگشودند          اندوه که بر دوست ره خانه ببستند

 

 

سلام

 

 

 قبل از اول : توضیح ؛

 

خدمت دوستای گلم عرض کنم که

این پست

فقط یه پست عادیه

و نویسنده ی عادیش

در پی تبلیغ یا اثبات چیزی نیست

اگه دوستانی هستن که

از عاشورا و حسین دل خوشی ندارن

توصیه می کنم این پست رو نخونن

چیز به درد بخوری براشون توش نیست

فقطیه مطلب خصوصیه که

به زبون عادی دوستدارای حسین نوشته شده

خب

توی عالم وبلاگ نویسی

گاهیم باید حق بدیم که دیگران حرف دلشونو بنویسن

:)

...

 

 

اول : هیات ( در تکیه ) ؛

 

 

آهاااااااااااااااااااااااا

ماشالاااااااااااااااااااااااااااااااااااه

بکش بالا دستاتو

این صدا صدای این همه دست نیستا

محکم بزن تو سینت

اجرت با امام حسین (ع)

...

جوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب

جواب بده

خجالت نکش

مجلس عزا داری حسین جای خجالت کشیدن نیست

امشب می خوایم بریم بیرون

آبروی دسته رو باید حفظ کنین

صدا تو ببر بالا

آها

ماشالا

...

بچه جون

وقتی می گم صداتونو ببرین بالا

منظورم تو نیستی

تو نمی خواد فریاد بکشی

یه آینه گیر بیار نیگا کن توش

رگای گردنت دارن پاره می شن

تموم هیاتو ریختی به هم

این صدا رو از کجات در میاری بیرون ؟؟!!!

...

 

 

 

دوم : فرصت ؛

 

این قافله ی عمر عجب می گذرد

 

عمر ما

 

سریع و یکنواخت

 

و بدون توجه به جزییات میگذره

 

یه هو می بینی پیر شدی و چیزی از زندگی دستگیرت نشده

 

اما قافله ی عمر

با گذر خودش

یه مسیر دیگه ای رو هم ایجاد می کنه

یه مسیر ثانویه ی پر پیچ و تاب

که توش یه حرکت پرشتاب دیگه ای هم ایجاد می شه

حرکتی که فعالیتای روزانه ی ما ایجادش می کنن

و این حرکت ثانویه

مانع توجه ما به گذر عمر می شه

 

معمولا ما گذر عمرو فقط به صورت یه گذرگاه

و یه بستر برای تلاش خودمون می بینیم

غافل از این که

ممکنه این تلاش

بدون توجه به حرکت بسترش

به تلاشیمون ببانجامه !

 

خب

گاهی فرصتایی پیش میاد که بتونی خودتو بکشونی کنار اون مسیرو

و فارغ از حساب و کتابای مربوط به فعالیتهای پر شتاب خودت

به حرکت قافله ی اولیه فکر کنی

 

به عمر عزیزی که

می گذره

و عجب می گذره !!

 

:)

 

...

 

 

 

 

 

 

 

سوم : هیات ( در خانه ) ؛

 

...

به خونه که وارد شد و قیافه ی عبوس پدرو دید

فهمید که اوضاع عادی نیست

خدا به داد برسه !

پدر بدون این که نیگا بهش کنه گفت :

بچه تو خجالت نمی کشی ؟!!!

 

واااااااااااااااای

دلش هُری ریخت پایین !

...

نکنه فهمیده !!

آخه عصری داشت با گلدونا  ور می رفت

ولی اگه عصر فهمیده چرا الآن گیر داده ؟

شاید تازه فهمیده که کار من بوده

ولی مگه از دیشب تا اون موقع  

اثریم ازش مونده بوده ؟!

 

اصلا به من چه

خب حیاط ترس داره دیگه

یه وقت اگه یه گربه بیاد بخواد بخورتم چیکار کنم ؟

اصلا تقصیر خودشونه که شبا منو تنها می فرستن دسشویی

منم وایمیسم توی ایوونو و توی گلدونا جیش می کنم !!!

آخه واسه چی باید خجالت بکشم ؟؟؟!!!

...

یکی دو ثانیه ای توی این فکرا بود که پدر ادامه داد :

این چه جور سینه زنیه ؟!

صدای همه از توی بلندگو میاد

صدای تو نیم وجبی اول بدون بلندگو میاد

بعد ، از توی بلندگو !

...

آخیش

پس موضوع از این قراره

...

قیافش کمی باز شد

آخه می دونست که حامی همیشگیش بی تفاوت نمی مونه

فقط کافیه خودشو به مادرش برسونه

دکمه ی پیرهنشو وا کرد و

سینه ی سرخ شدشو بهش نشون داد و ...

بله

این بارم مادر در آغوشش گرفت و گفت :

بیا ببینمت پسرکم

اجرت با امام حسین ، عزیزم

خسته نباشی

ولش کن آقاتو

خودش که نمی ره هیات

تازه به تو هم که می ری این طوری می گه !!!

...

 

 

 

 

چهارم : درسی از عاشورا ؛

 

پارسال توی یکی از پستام

در باره ی جمله ی کل یوم عاشورا نوشته بودم

همین طور در باره ی جمله ی  لا یوم کیومک یا اباعبداله

اما نتونستم ادامش بدم

کسیم ازش استقبالی نکرد

 

از این بحث که

چه طور ممکنه که

هر روز عاشورا باشه

و هیچ روزی مثل عاشورا نباشه

نوشته بودم که بعضی از شیعیان

اصلا کل یوم عاشورا رو قبول ندارن یا معتبر نمی دوننش

اما این که

هر کی رفته کاری حسینی کرده

و هر کی مونده

باید کاری زیبنی بکنه

وگرنه یزیدیه

دقیقا برگرفته از همون

منطق کل یوم عاشورا و کل یوم کربلاست

منطقی که می گه

حسین با در خطر انداختن جان و مال و ... آل الله

به ما درس مبارزه ی بی امان و رو در رو

با مظاهر فساد و ظلمو داده

 

و این وسط

اگه حواست جمع نباشه

ممکنه با خودت فکر کنی که

مگه راه فقط راه زینب و حسینه ؟

پس راه محمد و علی و سایر معصومین چی می شه ؟؟!!!

در حالی که

با کمی تامل

می تونی متوجه بشی که

صراط مستقیمی که

هر کدوم از اون بزرگوارا توش قدم برداشتن

یکی بیشتر نیست

...

 

  

پنجم  : ادامه ی هیات ( در تکیه ) ؛

 

 ...

نشد

این طوری نمی شه

اول دمو یاد بگیر

بعد بخون

ساکت

ساکت

یه دقه ساکت !

گوش کنین من بخونم

...

خوبه

حالا تکرار کن

فقط همین بیتشو بگید

اجرتون با امام حسین

...

بچه جون

تو چرا حرف گوش نمی دی

با اون صدای جیغ جیغوت (؟!) حواس همه رو پرت می کنی

تو خوابت نمیاد ؟

برو خونتون دیگه

ساعت ده و نیم شبه !!

...

گوش کنین

گوش کنین

امشب می خوایم دسته رو به سه چارتا هیات ببریم

این طوری که جواب می دین

آبروی هیاتمون می ریزه

نمی خواد همه ی بیتو بگید

همون مصرع اولشو یاد بگیرید کافیه

همونو دو بار بگید

...

بچه جون

چسبیدی به من که چی بشه ؟!!

اینجا صدات از بلند گو پخش می شه

برو اون ته تها

دیوونه کردی مارو !!!

...

- آقا نوحه رو عوض کنین

این طوری که نمی شه

خیلی سخته

هیشکی یاد نمی گیره

...

اصلا شما فقط بگید

حسین حسین جانم

حسین حسین جان

همین کافیه

نوحه رو خودم می خونم

نوبتتون که شد

دوبار همینو بگید

...

 

  

ششم : ادامه ی فرصت ؛

 

 ایجاد و تعیین فرصتایی مناسب برای تعمق و تعقل و تفکر در باره ی

حرکتای پرشتاب خودمون

و مسیر پرپیچ و تاب اون

که خودش حرکتی یه نواخت داره

می تونه یکی از وظایف اساسی هر فردی باشه

اما

هر قوم

ملت

یا امتی هم

برای خودش مناسبتایی داره که

رسما رسومی براشون ترسیم شدن که

به این کنار کشیدن از قافله ی روزمرگی

و تفکر در باره ی قافله ی عمر

و موقعیت و جایگاهی که در مسیر پر فراز و نشیبش داریم

کمک بزرگی می کنن

 

مسلمونای شیعه

دو تا مناسبت اساسی دارن برای این کار

البته مناسبتای دیگه ای هم هست

ولی

ماه رمضون و دهه ی اول محرم

مهمتر از بقیه ی مناسبتا هستن

 

ماه رمضون

فرصتیه برای شناخت خود و

تلاش برای کسب مهارت در کنترل تواناییا و رفع ضعفای خود

 

و دهه اول محرم

یه دهه ی کاملا سیاسی و اجتماعیه

ایرونیای شیعه ی قبل از ما

ده شب

کنار می کشیدن از اتوبان روزمرگی

تا به یاد حسین و آموزه هاش

و با نور اون مصباح هدی

بشناسن

 

نه خودشونو

بلکه

شرایط روزشونو

و تکلیف خودشونو

در برابر اوضاعی که بهش مبتلان

 

البته

شایدم خودشون اصلا به این موضوع توجهی نداشتنا

اما

ذکر راه و منش و سیره ی حسین و یارانش به عنوان الگو

به خودی خود

تاثیر لازمو روی اونا میذاشته

و اونا رو به نوعی شناخت از وضع موجود جامعه

و فضای سیاسی روزگارشون می رسونده

...

 

  

هفتم : ادامه ی درسی از عاشورا ؛

 

یادمه

یه بار یکی از دوستای بسیار عزیزم

که ظاهراً میونه ی خوشی با دین و خدا و این حرفا نداشت !

ازم پرسید

این امام حسین که این همه ازش دم می زنید

اصلا می دونی مهمترین پیام قیامش چیه ؟

با توجه به روند بحثمون

تقریبا برام مسجل بود که

انتظار داره از زبون مسیح بشنوه که

مهمترین درسش آزادگی و

قیام در برابر ظلم و ستم بوده

اینه که خیلی عادی و البته صادقانه بهش گفتم

من کاری ندارم دیگران چه درسی رو مهمترین می دونن

ولی

به نظر من

مهمترین درس عاشورا

تشخیص درست تکلیف و عمل صادقانه به اونه

یه روزی حسن تشخیص داد که نباید با معاویه بجنگه و

این کارو کرد

یه روزی هم حسین تشخیص داد نباید با یزید کنار بیاد و

این کارو کرد

هر دوشون

فقط به تکلیفشون عمل کردن

و هیچ هراسیم از رای و گمان دیگران یا

سختیهایی که ممکن بود سر خودشونو خونوادشون بیاد نداشتن

اما چیزی که مهمتر از اینه

اینه که اونا تونستن به درستی تشخیص بدن

و واکنش درستو انتخاب کنن

...

 

  

هشتم: ادامه ی هیات ( در خانه ) ؛

 

...

- پسرم ؛ می ری هیات برای منم دعا کنیا

یادت نره ها ... برای همه دعا کن

- چشم مامان

من هر شب برای همه دعا می کنم

لازم نیست بگی

تازه برای بهروز سیبیلم دعا می کنم

دیگه چه برسه به تو !

- !!!

بهروز سیبیل کیه دیگه ؟!

- همین آقا بهروز قصاب محله دیگه

کلیه هاش ناراحته حیوونکی !

- آخی

قربون پسر مهربونم برم الهی

ولی نباید سیبیل صداش کنی

اون سن پدر تو رو داره

- چشم

- آفرین

حالا تو از کجا می دونی کلیه هاش ناراحته ؟

خودش گفت ؟

- نه بابا !

همه می گن

آخه آقا بهروز توی تکیه چایی می ده

پای سماوره همیشه

آقا غلام بهش می گه اجرت با شیر سماور !!

- اِ اِ   اِ اِ ...

این حرفای زشت چیه می زنی ؟

- خب  آقا غلام می گه به من چه ؟

- آقا غلام می گه که بگه

تو نباید بگی

فرصت مناسبی بود که پدر خودشو وارد ماجرا بکنه

ولی تا خواست بجنبه مامان پیش دستی کرد :

- خب نگفتی

از کجا فهمیدی که کلیه های آقا بهروز ناراحته ؟

- چرا مامان

گفتم

گفتم که همه می گن

آخه چاییاش کمرنگن

بچه ها می گن اینقده وضع کلیه هاش خرابه که

بعضی وقتا نمی تونه تا دستشویی خودشو برسونه و

توی همون آبدارخونه ی هیات توی قوری کارشو می کنه !!!

منم براش دعا می کنم که کلیه هاش خوب بشه

و از این کارا نکنه دیگه !!!!

این دفعه دیگه نمی شد جلوی پدرو گرفت

- خوبه

خوبه

چشمم روشن

شماها می رید هیات تربیتتون کامل بشه دیگه ...

وضع خراب بود

مادر هاج و واج مونده بود و

هیچ امید کمکی بهش نبود

اما

 یه هو لای در حیاط وا شد و سر و کله سعید اومد تو !

مسیح !

مسیح !

بدو بریم هیات دیگه

الآن چایی می دنا !!!!!

...

این حرف پسرعمو پدرو عصبی تر کرد

- آهان

پس برای چاییای آقا بهروز  می ری هیات !!

بچه جون مگه تو خونه چایی پیدا نمی شه ؟

چایی می خوای بگو مامانت برات بریزه

باید حتما بری اونجا چایی بخوری ؟ مگه ...

 

دیگه بقیشو نشنید

چون داشت از در خونه می زد بیرون

 

 ...

 

  

نهم : ادامه ی فرصت ؛

 

 ...

اینه که

حکومتای ایرونی معمولا

یا از این اقبال می ترسیدن و سعی در سرکوب و انحراف و انحطاطش داشتن

و یا اونو فرصتی برای تظاهر و سوء استفاده از افکار عمومی می دیدن

 

از کانون عدسی

یه چیزایی به گوش هممون خورده !

و یه چیزاییشم یادمون مونده

کانون عدسی

جاییه که

تموم نورهایی که از پشت سر عدسی میان

توی اون نقطه به هم می رسن

و تراکم بی سابقه ای رو ایجاد می کنن

هیچ نوری نیست که از عدسی عبور کنه و

سری به این نقطه نزنه

یه جورایی سر بزنگاهه

یه جورایی ام پی تری همه ی نقطه های نورانی

یا دچار خلا نوری ایه که

از پشت عدسی

به دید ناظر این وری می رسن

اگه اطلاعات این نطقه ی گلوگاهی رو بتونی ثبت و ضبط کنی

نیاز نیست که به دنبال یه بایگانی بزرگ

برای ثبت و ضبط یه تصویر عظیم بگردی

...

عاشورا

یه جورایی

کانون عدسی تاریخه

تموم تاریخ بشریت

از آدم

تا حسین

و از روز هبوط

تا روز عاشورا

توی این کانون متمرکز شدن

کافیه که این کانونو بشناسی

تا بتونی از نتیجه ی همه ی درسای تاریخ دیرپای بشری

بهره ببری

...

 

 

دهم : ادامه ی درسی از عاشورا ؛

 

...

اون روز اون درس

مهمترین درسی به نظرم می رسید

که می شد از عاشورا گرفت

اما

الان فکر می کنم

مهمترین درسی که از عاشورا می شه گرفت

همانا یافتن معیاریه برای تشخیص حق از باطل

و برای تعیین تکلیف

 

لا یوم کیومک درست

 

و درست که هر روز عاشورا نیست به این معنا که

هر روز همه تکلیف ندارن که بر علیه ستمگران قیام کنن

 

اما

روز عاشورا آنچنان گستردگی و ابعادی داره که

توی هر روزی

می تونی

موقعیت خودتو با کمی دقت

با یکی از ابعاد اون روز بسنجی

و سعی کنی تکلیفتو بفهمی

 

از این نظر

هم

کل یوم عاشورا صدق می کنه

و هم

لا یوم کیومک

 

چون همه ی روزا و موقعیتا رو می شه با اون روز و موقعیتاش مقایسه کرد و

هیچ روزیم نیست که مثل عاشورا

این همه پیام تو خودش داشته باشه

...

  

 

یازدهم  : ادامه ی هیات ( در تکیه ) ؛

 

...

توی تکیه

تقریبا هر شب این داستان تکرار می شد

پسر کوچولو برای اثبات عشق و اخلاصش

صدای زیر و تیزشو

با تموم نیروی درونیش به حنجره نازکش می فرستاد و

بدون توجه به ریتم نوحه

و هارمونی صداهای بم مردای هیات

ساز خودشو کوک می کرد

تا این که یه شب ...

...

ای واااااااااااااااااااااااای

یا ابالفضل

باز این جغله (؟) پیداش شد

امی امواته تو فاکوتی بچه جان !!!!

امشب از شرت خلاص می شم

دستتو بده به من

یالا بیا برو بیرون از تکیه

...

بغض توی گلو و

اشک توی چشای پسر کوچولو

طوری گره خورده بودن که

گویی می خواستن اونو

از خوشمزه ترین شکلات

و قشنگترین هفت تیر اسباب بازی دنیا

محروم کنن

دو دستی پایه ی میکروفن هیاتو چسبیده بود و

وقتی دید زورش به ممد نوحه خون نمی رسه و

میکروفنم دستاویز سستیه

شروع کرد به جیغ و داد

 

...

 

هووووووووووی !

 

ممد آگا

نه غیری سن

ویل ایله بجه نی

 

بو آگا سید اوشاخی دی

پیس دی بالام

 

...

 

مسیح کوچولو  شانس آورد که یکی به دادش رسید

اونم چه کسی

صاحاب تکیه

...

دیگه از اون به بعد

یه جایگاه تثبیت شده برای خودش توی تکیه پیدا کرده بود و

به هیچ وجه نگران چشم غره های ممد نوحه خون نبود

خصوصا که

رفتار ممد آقا هم از اون شب به بعد عوض شد

نمی دونم چرا خیلی مهربون شده بود

چون

از فردای اون شب

هر وقت می خواستن نوحه بخونن

ممد آقا از جیبش دو سه تا دونه گز و آبنبات کشی در میاورد و

بازشون می کرد و با اصرار و

با دستای خودش می ذاشت توی دهن مسیح کوچولو !!!

و می گفت آفرین بچه ی خوب

قشنگ بجو تا جون بگیری و بتونی خوب جواب بدی !!!

درسته که این طوری کار سخت می شد و

دندوناش به هم می چسبیدن و

آبدهنش نمی ذاشت درست جواب بده

اما

خیلی کیف داشت

واقعا دست مشتسخر درد نکنه !!!!

...

  

 

دواز دهم : ادامه ی فرصت ؛

 

عاشورا

با این تعبیر

یه فرصت عظیمه

یه فرصت عظیم که به صورت یه مرجع و منبع کارا

در برابر بشری که در دهه ی اول محرم

تجمع و تذکری صد در صد سیاسی و اجتماعی رو برگزار می کنه

گشوده شده

 

...

 

می گن

روزگاری

امام خمینی

از عاشورا و عزای حسینی

به عنوان مراسمی کاملا سیاسی یاد کرده بوده

خب

توی حکومت شاهنشاهی

که باید به هر ترتیب ور می افتاد

محرم و عزاداری برای حسین

لازم بود سیاسی باشه تا روزنه ی امید به شهادت طلبی

و قیام مردم بر علیه ظلم بسته نشه

 

اما حالا چی ؟

فکر می کنی دیگه نیازی نیست به این دید و شناخت سیاسی

که می تونه معیاری برای شناخت حق از باطل باشه ؟

 

خب

تا توی عالم

ظالمی هست

نیاز به فرهنگ عاشوراییم هست

 

واقعیت اینه که

پیامهای عاشورا

برای هر ظالمی

در هر زمانی

می تونه رعب و وحشت ایجاد کنه

 

چون

 

مثل نیشتریه که به زخم آماسیده ی مردم عادی می خوره

و اونا رو به حرکت در میاره

حتی اگه خودشون متوجه این تاثیر نباشن

 

...

 

  

سیزدهم  : اسم ! ؛

  

مسعود رو می شناسی ؟

مسعود از وبلاگنویسای قدیمی بلاگسکایه

اسم وبلاگش مسیحو کشته

من

خودم

و مسعود

 

یادمه اولین کامنتی که براش گذاشتم

یه چیزی توی این مایه ها بود :

خیلی خوبه که آدم بتونه با خودش و اسمش کنار بیاد !

 

خیلیا رو دیدم که با اسمشون مشکل دارن

اصلا این انتخاب اسم گاهی ناعادلانه به نظر می رسه

بچه ای که به دنیا میاد

پونصد نفر برای اسمش اظهار نظر می کنن

کشمکش می کنن

رای گیری می کنن

قرعه کشی می کنن

اعمال نفوذ می کنن !

اما

خودش هیچ نقش فعالی نداره توی این قصه

یه گوشه افتاده و شیر می خوره یا جیش می کنه یا گریه

شایدم خوابه که اسمش تعیین می شه

اسمی که تا آخر عمر باهاشه

گاهی فکر می کردم کاش می شد اسم اولیه ای که برای بچه تعیین می شه

یه اسم موقت باشه

و در یه سنی هر کسی بتونه اسمشو عوض کنه و

اون وقت شناسنامه ی قطعی براش صادر بشه

...

خب

مسیحم مثل خیلیای دیگه

در دوران کودکیش

از اسمش خوشش نمیومد

اما

بعضی وقتا یه اسمایی رو می شنید

که به اسم خودش امیدوار می شد و خدارم شکر می کرد

مشتسخرم یکی از این اسما بود

هر چی مسیح کوچولو می خواست با این اسم ارتباط برقرار کنه و

یه جوری یه معنی خوب از توش بکشه بیرون نمی شد

...

البته

بعدها فهمید که اسم اون بنده خدا

که محرما کل خونه ی یه طبقه ی 100 متریشو می کرد حسینیه

مشتسخر نبوده

اصغر بوده

و سیر تحولشم این جوری بوده :

اصغر ... مشهدی اصغر ... مشد اصغر ... مشتصغر ... مشتسخر !!!

 

  

چهاردهم : ادامه ی فرصت ؛

 

دهه ی اول محرم امسالم گذشت

توی فرصت این دهه

بعضی از ما

خودمونو از مسابقه ی کسب مادیات کشیدیم کنار و

خودمونو سگ در خونه ی حسین خطاب کردیم

( حسینی که هدف از بعثت جدش کامل نمودن مکارم اخلاقی بوده

(حیف که نمی شه کرامت انسانی رو مثل آمپول تزریق کرد !! )

و حسینی که من و تو رو در جایگاه خلیفه ی خدای خودش می دید ... ) تا شاید بتونیم خودمونو نجات بدیم از عذاب آخرت

عذابی که

معتقدیم با اعمال خودمون برای خودمون پیش فرستادیم

و از دیگرانم خواستیم که همین کارو بکنن

خواستیم

که از فرصت نهایت استفاده ی بهینه رو بکنن

و کار زراندوزان جفاکارو به خدا واگذار کنن

و در راه نجات خودشون گامی بردارن

مگر نه این که

حسین سفینه ی نجاته ؟

پس

ولش کن کار دنیارو

به فکر خودت باش و آخرتت

...

 

 

 پونزدهم : ادامه ی درسی از عاشورا ؛

 

 سپاهیان شامی سپاه دشمن

در نظر مسیح

شرف داشتن به اهالی کوفه و بصره و حجاز

چون اونا اسلامو به واسطه حکمرانی چون معاویه شناخته بودن

خب

شاید بشه تعجبشونو از شنیدن این که

علی نمازم می خونده و سر نماز ضربت خورده

یه جورایی توجیه کرد

و به همین ترتیب

پذیرش خروج نوه ی پیامبر از دین جدش رو

اما اونایی که با علی و حسن و حسین حشر و نشر داشتن و

اونا رو به خوبی می شناختن

هیچ توجیهی در موردشون نمی شه کرد

 

شاید

یکی از درسای مهمی که از عاشورا می شه گرفت

این باشه که

هر چه قدرم صادق و پاک و مخلص باشی

بازم می شه یه عده بهت شک کنن و

اجازه بدن که

دیگران از احساسات دینیشون سوء استفاده کنن

و توی این راه

حتی معصوم بودن

و نوه محمد بودن

و پسر علی بودن

و جگر گوشه ی فاطمه بودنم کافی نیست که

چشم مردم عادی رو

در زمانی که طوفان شایعات و تهمتها و فتواها برمی خیزه

به روی حقیقت باز کنه

...

اگه حسین مظلومانه به شهادت رسید

شاید

یه دلیلش این بود که

مردم اون زمان

به هر دلیل

از تنبلی و عافیت طلبی گرفته

تا ترس و

تا طمع مال و جاه و قدرت پرستی و

تا جهل و اغفال و در دام منحرفین افتادن ؛

دلشون نمی خواست که حسین بمونه

در واقع

شاید

این نتیجه ی رفراندم عمومی احساسات و اذهان مردم اون دوران بود که

چنین رویدادی رو رقم زد

...

 

 شونزدهم : ادامه ی هیات ( در خانه ) ؛

 

- مگه داداشتو نفرستادم دنبالت ؟

چرا باهاش نیومدی ؟

خودسر شدی واسه من ؟

دیگه به حرف منم گوش نمی دی ؟

- آخه بد موقعی اومد

تازه می خواستن شیر بدن

چی کار کنم

بهش گفتم وایسه شیر بخوریم با هم بیایم

خودش ول کرد و اومد

- اِ    اِ    اِِ   ...

من این همه شیر می گیرم توی خونه لب نمی زنی

اون وقت به خاطر یه استکان شیر هیات

حرف منو به زمین می زنی ؟!!

- به خدا من نزدم زمین

حتما داداش ممد خودش زده زمین و انداخته گردن من

تازه

شیر هیات فرق می کنه

شیرای خونه هم سرده هم شیشه ایه

اما شیر هیات هم گرمه هم تازه

بچه ها می گن از تولید به مصرفه !!

- یعنی چی ؟

نکنه مشد اصغر گاو خریده و ما نمی دونیم

- نخیرم

گاو نخریده

خودم شنیدم که

بچه ها توی هیات می گفتن

این شیر

شیر زینت خانومه که مشتسخر می دوشه و

می ریزه توی استکان و توی هیات پخش می کنن !!!

واسه همین هم گرمه و هم تازس

 

...

 

مسیح

معمولا می تونست با نگاه کردن به صورت پدر و مادرش

حس کنه که اونا شادن

یا ناراحت

یا احیانا عصبانی

و با کمک این حس خودشو برای حوادث بعدی آماده می کرد

اما اون شب هیچی دستگیرش نشد

چون

فقط چند لحظه ی کوتاه صورت اونا رو دید و

نشونه هایی از بهت و

عصبانیت و ناامیدی و ترس و ...

رو توی صورتشون شناسایی

بعدش هر دوشون به هم نگاهی کردن و

فورا

انگار که بغض کرده باشن و

به زور بخوان جلوی گریه شونو بگیرن

روشونو کردن به طرف دیوار

راستشو بخوای

مسیح خیلی دلش براشون سوخت و

کلی ناراحت شد که این طور ناراحتشون کرده و

حتی زندونی شدن توی حموم با چراغ خاموشو عادلانه می دید

اما نمی دونم چرا بعدها که به این ماجرا فکر می کرد

حس می کرد که اونا احتمالا نمیخواستن

جلوی گریه شونو بگیرن !!

...

 

 هیودهم : ادامه ی فرصت ؛

 

 

...

خب

درسته که ما مردم عادی از این فرصت

برای کنار کشیدن از هیاهوهای کاذب زندگی

استفاده کردیم

اما

این دلیل نمی شد که خدمتگزاران واقعیمون

دست از ایفای وظایف اصلیشون بکشن

دو تا نمونه میارم که تذکری باشه برامون

تا قدر دان زحمات بی وقفه ی مسئولینمون باشیم

 

بله

متاسفانه

توی این فرصت مناسب

هیچ کدوممون حساس نشدیم به این که

چه قرارداد افتخار آمیزی بین ایران

و کمپانی نفتی ( صهیونیستی سابق

و تواب و اصلاح شده ی فعلی ) شل بسته شد

و توجه نکردیم به قدرت بی نظیر و منقلب کننده ای که

این شرکت عظیمو مجبور کرد که

هم به عقود اسلامی احترام بذاره و

هم حقوق حقه ی ایرانیارو رعایت کنه و

هم دندون طمع و کلاهبداری و سوء استفاده رو بکشه و دور بندازه و

هم از تحریم آمریکای جنایتکار نترسه

...

و توجه نکردیم به نقش راهبردی رییس محبوب جمهوری اسلامی که

با کارآمدی هر چه تمامتر

اکثر رهبران جهان

و به تبع اونا

اکثر مدیران شرکتای طماع غربی رو

به راه راست هدایت کرد

و در بعد داخلی هم

منشا واقعی مشکل گرونی رو

که واقعا به یه مالیخولیا در ذهن مردم عادی ایرونی بدل شده بود

شناسایی کرد و

و وقتی فهمید که گرونی در این مملکت

توهمی بیش نیست

با شجاعت هر چه تمومتر چشم فتنه ی اونو کور کرد و

برای همیشه ریشه کنش کرد

...

و پشت بندش آقای آژانس بین المللی

یی هو

خواستار از سرگیری مذاکرات هسته ای با ایران شد

و کلی از معادلات تهدیدگر

به نفع ایران عوض شد

...

و در پایان

مردم فهیم ایزان در راهپیمایی ۲۲ بهمن

ملی ترین حضور خودشونو تجربه کردن

 و مستکبران بین المللی رو ناامید کردن

...

اینه که می گم اگه مردم

به مسئولین اعتماد کنن و

دستشونو باز بذارن

اونا ثابت کردن که خوب بلدن از کیان این سرزمین

دفاع کنن ...

...

خودمونیم 

چه قدر این روزا ملی گرایی مد شده !!!

 

...

 

  

هیژدهم : ادامه ی درسی از عاشورا ؛

 

یه بار دیگه هم نوشته بودم که

در نظر مسیح عادی

اصلی در قانون اساسی طبیعت وجود داره که

مثل رفراندوم عمومی عمل می کنه

و اگه نظر بیشتر مردمی که با یه موضوع خاص ارتباط دارن

به طرفی متمایل باشه

همون طوری می شه که اکثریت می خوان

 

شایدم

این که می گن

برای اومدن بقیه الله الاعظم

مقدماتی لازمه

و این که وظیفه ی منتظرا رو اشتیاق و آمادگی واقعی برای ظهور می دونن

و در شرح اوضاع زمان بعد از ظهور می گن که

مردم در آرامش و صفا زندگی می کنن و

به هم محبت می کنن و

چشمه های علم می جوشن و اونا رو سیراب می کنن

و در شرح اوضاع زمان قبل از ظهور می گن که

مردم از صمیم قلب دعا می کنن که منجی موعود بیاد

دلیلش همین باشه

یعنی

زمانی اون اتفاق بزرگ میفته که

نتیجه ی رفراندم افکار عمومی

رای آری واقعی باشه

به ظهور

و به اصلاح امور

و به عشق و صلح و شعور

...

 

راستی

اگه این طور باشه

 

اون وقت

 

امروز وظیفه ی من و تو چی می تونه باشه ؟

 

...

 

 سربلند بمونیم و ایرونی

 

  

بیا گلخونه کن ویروونه ها رو          که قمری جای زاغا رو بگیره

...