عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

شنبه 29 مهر‌ماه سال 1385
بازم بازگشت !!

 

سلام

 

 

قبل از اول : این آدرس آهنگ عادی وبلاگ عادی مسیح عادیه :

http://h1.ripway.com/aaddee/music1.mp3

( برای اونایی که آهنگ براشون به طور عادی لود نمی شه )

 

 

اول : صاحبدلان !! ؛

 

این قضیه ی بلاهای آسمونیم چیز غریبیه ها

آدم می مونه بعضی چیزا و بعضی اتفاقا نعمتن یا بلا

نمونش همین قضیه ی سوختن سریالی اجزای کامپیوتر مسیح !!

که باعث شد برای هر کدومشون چند روزی از نت دور بمونم

از ترکیدن سی دی توی سی دی رام تا سوختن هارد و پاور و مانیتور !!

البته در بین هر کدوم از این بلایا چند روزی فاصله افتاد که تونستم بیام و

چند تا پست بذارم توی وبلاگ عادیم

ولی

در عمل از چیزایی که به نظرم مهم بودن و

باید می نوشتمشون دور موندم

خب

شایدم واقعا لطفی بوده که در حق مسیح شده

اونم درست در زمانی که مسیح از کار بی کار شده و

یه خورده ته دلش هول و ولای آینده رو هم داشته و

ممکن بوده قضایای این ور پرچین باغ (؟) روی نوشته هاشم تاثیر بذارن

ولی خب اینم هست که

اگه توی یه موقعیت دیگه این اتفاقای زنچیره ای میفتادن

ممکن بود حالا حالاها نتونم جبرانشون کنم

...

 

دوم : این ور پرچین باغ ؛

 

:)

 

این ور پرچین باغ خیلی خبراس

همزمان با فرا رسیدن پاییز

و از چند روز جلوترش

مسیح تو فکر یه آپدیت پاییزی بود

یکی از همون پستای عادی ای که کمی هم غلط اندازن و

هر بار مشابهشونو نوشتم

مجبور شدم کلی توضیح بدم که

بابا

به پیر ...

به هر چی قبولش داری

مسیح نه عاشق شده

نه خسته شده

نه احساس پیری و درموندگی می کنه

نه از کسی دلخوری یا رنجشی داره

نه از کسی احساس طلبکاری می کنه !!!!!!!

نه با کسی قهره

نه با حکومت نورانی جمهوری اسلامی مشکل خاصی داره

نه از رییس محبوب جمهوری اسلامی خدای نکرده انتقادی داره

نه از سایر مسئولین وعلما و فضلا و ...

اما انگار قسمت نبوده اون حرفا نوشته بشن

یا شایدم مصلحت نبوده !

آخه هر چی باشه مسیحم زن و بچه داره و

تو این مملکت باید زندگی کنه

پس اون قضایا رو فعلا خود سانسوری می کنم !!

تا روزی که شاید بازم ...

...

فعلا اومدم برای یه آپدیت عادی و اعلام حضور

تا بعد ببینم چی پیش میاد

...

 

 

 

سوم : پاییز ؛

 

انگاری نمی شه از این قضیه ی پاییز به سادگی رد شد و رفت

می خواستم با همون دو قسمت اول و دوم تمومش کنم ولی نشد

نمی دونم دقیقا چی می خوام بنویسم

ولی یه حسی بهم می گه که باید بازم بنویسم

آخه اینجا تنها جاییه که می شه حرافی کرد

و می شه یه کمی سبک شد

و می شه انتظار داشت که همفکری و راهنمایی به دردبخوری رو دریافت کرد

برای آخرین پست تابستونیم شراره یه کامنت گذاشته بود برام که

توش تونسته بود احساس مسیحو تا حد زیادی تشریح کنه

از اول مهر و مدرسه گفته بود و شلوغ بازیا و حکایتاش و

کلی دل مسیحو اب کرده بود

می گن سال شمسی دو اعتدال داره

یکی اعتدال بهاره و یکی پاییزه

از این نظر پاییز و بهار به هم شبیهن

دیدی تا حالا درختای اقاقیا رو که توی پاییز فکر می کنن بهار شده و دوباره

مثل بهار گلاشون باز می شه ؟

خب

شاید بشه بعضی از آدما رو هم به اقاقیا تشبیه کرد

اونایی که مثل مسیح

تو پاییز زندگیشون

احساس می کنن کنتور عمرشون صفر شده و

دوباره از نو باید همه چیزو شروع کنن

دوباره عاشق همسر و فرزند و زندگیشون می شن

دوباره دلشون می خواد بچگی و شیطونی کنن

دوباره احساس سرزندگی و جوونی به سرشون می زنه

دوباره دوست دارن خطر کنن و دل به دریا بزنن

البته پاییز از یه نظرای دیگه هم به بهار شبیهه ها

مثلا همین که مدرسه ها و دانشگاهها توش باز می شن و

از این نظر بهار علم و دانش محسوب می شه

یادمه پارسال یه کامنت عادی برای پرستو نوشتم که

فکر می کنم آخرین کامنت عادی طولانیم بود

البته تا اول پاییز امسال

آخه امسال پاییزم باز بعد از یه سال

یه کامنت عادی دیگه نوشتم برای یه دوست ناشناس ...

دوست داشتم مطالبی اون کامنتو

به صورت یه پست توی وبلاگ عادی خودمم بنویسم

ولی توی این یه سال گذشته نتونستم

حالا می خوام عین همون کامنتو بذارمش اینجا

تا خدای نکرده مثل کامنتای دیگه ای که تو وبلاگای دیگه نوشتم و

بعد به دلیل هک شدن اون وبلاگا یا بسته شدنشون از دست دادمشون

این یکی از دستم نره

:)

...

 

 

 

چهارم :‌ پاییز و درس و مشق و عشق ؛

 

 

این متن کامنتیه که پارسال برای پرستو نوشتم :

 

 

سلام بر بانوی ایرونی


:)

خودت که مسیحو می شناسی
دوست داره همیشه رنگ سلاماش سبز باشه
ولی خوب
می دونم که سلامای من دقیقا به همون رنگین که
تو دوست داری
و دلت می خواد که اونا رو
اون رنگی ببینی

پس یه سلام به عظمت پاکی دلت
و به همون رنگی که دلت می پسنده

البته سلامای مسیح به رمانتیکی سلامای تو نیستن
ولی توشون می تونی تموم فصلا رو ببینی
طراوت بهار و گرمای تابستون و تلون پاییز و شکوه زمستون

راستش می خواستم برای دو پست قبلیتم کامنت بذارم
ولی نتونستم
البته دلیلش این نبود که تو کمتر وقت می کنی بهم سربزنیا
نه
اصلا از این فکرا نکن
مسیح همیشه به یاد دوستاش هست و
چه بیان سراغش و چه نیان
هیچ وقت ازشون توقع زیادی نداره

راستش با خوندن اون پستا یه کم ترس ورم داشت
رسیدن مهر و پاییز
همیشه برام شادی آفرین و حسرت زا و ترسناک بوده
حالا چرا این همه حس نامتجانس با هم میان سراغم بماند
...
و یه حسی تو متن قبلیت بود که هراسمو بیشتر کرد
نمی دونم
واقعا نمی دونم چی بود
شایدم همون هراس همیشگی از پاییز بوده

مسیح پاییزو نمادی از خودش می دونه و
خودشو نمادی از پاییز
نه فقط به خاطر این که تو فصل پاییز به دنیا اومده
نه
پاییز فصل برداشت محصوله
فصل باز شدن مدارسه
فصل زرد شدن برگاس
فصل بازگشت پرستوهاست
(کی میگه پرستوها توپاییز می رن ؟؟ مسیح میگه اونا توپاییز برمی گردن)
فصل ...
خانوم اجازه ؟؟!!
انشا نمی نویسیما
بعدا نیای بگی چرا این قدر مختصر نوشتی

تموم اینا به نظر مسیح نشونه های کمالن
نشونه های آغازن
آغازی برای پوست انداختن
آغازی برای نو شدن
آغازی برای تولدی دیگر
آغازی برای شناختها و آشناییهای تازه

ومسیح همیشه از این حس هراس داشته و داره

...

دیگه کم کم باید برگردی
می دونم که اوقات خوش و زیبایی رو تو این مدت تجربه کردی
که تا ابد خاطرشون تو ذهن پاکت به عنوان بهترین اوقات عمرت موندگار می شه
امیدوارم که از این اوقات خوش تو زندگیت اون قدر باشه
که هر بار به مرورشون می شینی وقت کم بیاری

درس و مخشاتم که دیگه داره شروع می شه
امیدوارم بتونی طوری زمانو مدیریت کنی که
نه عاشقی بتونه جلوی درس خوندنتو بگیره
و نه درس خوندن فرصت عاشقی رو هدر بده

می دونی ؟
به نظر مسیح
عاشقانه درس خوندن
و یا درس خوندن رو تکلیفی برای عاشقی دونستن
می تونن راهکارایی باشن برای کنار اومدن با درس و مشق

اما عاشق درس بودن
و واقع بین بودن
و آینده نگری
اگه با هم توام بشن
هیچ راهی برات نمی مونه
جز این که باور کنی
الان
تو این موقعیت
هیچ کاری بهتر از درس خوندن نیست

یه همسر ایده آل
برای یه مرد ایرونی
حتما نباید علامه ی دهر باشه
حتی لازم نیست که سواد داشته باشه
ولی
یه بانوی ایرونی
اگه بخواد به خود باوری برسه
و خودشو حداقل به خودش اثبات کنه
و یا حتی اگه بخواد
ایثار کنه
و خودشو فدای همسر و عشقش کنه
هر چی توانمندتر باشه
کارش با ارزشتره

این که می گن یه دل دارم و یه دلدار
یا تموم قلبم به یه نفر تعلق داره
یا توی یه دل بیش از یه عشق جا نمی گیره
یا ...
به نظر مسیح
درسته
ولی
اکثرا ازش برداشتی می کنیم
که به نظر مسیح
اون برداشت
درست نیست

جلوه ی عشق
تو ذهن مسیح
به شکل یه دیوار نیست
اگرم شکل دیوار باشه
شکل دیواری نیست که از پایین و روبرو بهش نگاه کنی
مثل دیواریه که از بالا دیده بشه
ارتفاع نداره
طول داره
مثل یه رودخونه
که طول داره و عمق

تو هر جای این رودخونه که باشی
توی رودخونه ای
یکی ممکنه تو قسمتی از رود باشه که شیب زیادی داره
و آب تو اون قسمت سرعتش زیاده
یکی ممکنه تو قسمتی از رود باشه که سنگای زیادی داره
و آب در اثر برخورد با اون سنگا خروشان به نظر میاد
یکی ممکنه تو قسمتی از رود باشه که آبش گل آلود باشه
یکی ممکنه تو قسمت عریضی از رود باشه
که شیبشم کمه و آرامش و وقار خاصی داره
تو هم ممکنه به هر کدوم از قسمتای اون بری و خودتو توی رود عشق شناور کنی
هر جا باشی
عاشقی
و تو عشق ؛ غوطه ور
هیچ کس هم نمی تونه ادعا کنه که عاشق نیستی
چون دقیقا توی آبی
و هیچ کس هم نمی تونه
ازت توقع داشته باشه که
تو همون حال که تو قسمت شیبدار رودی
تو قسمت آرومش باشی
یعنی
تو هر لحظه
یه نوع عشقو بیشتر نمی تونی تجربه کنی

ولی

اگه

به جای غوطه ور شدن تو رودخونه ی عشق
تو آب این رود حل بشی
و با رود یکی بشی
کسی می تونه بگه که تو کجای رودی ؟
کسی می تونه بگه که تو
توی قسمت کم عمقی یا عمیق یا پرشیب یا آروم یا گل آلود یا ... ؟
اون وقت تو جزئی از رودی
و رود
به جز تو هیچ نیست
اون وقته که تو خود عشقی
عشق مجسم
عشقی عام و فراگیر
که نمی تونه بیش از یک ؛ مقداری رو به خودش تخصیص بده


حالا

اگه به جای این که
شیرجه بزنی تو آب رود
رود عشقو تو دلت جای بدی
و به جای حل شدن توی رود
اجازه بدی رود توی وجودت جاری بشه

اون وقت
تو کجای عشق قرار داری ؟
چه نوع عشقی تو دلته ؟
می تونی بین قسمتای مختلف رود تمایزی قائل بشی ؟
می تونی بگی من بیش از یه عشق دارم ؟
می تونی بگی من نوع خاصی از عشقو تو وجودم ندارم ؟

...

اگه عاشق باشی
و اگه دلت با ظرفیت واقعیش کار کنه !!!
اون وقته که
در عین این که دلت به یه نفر بیشتر تعلق نداره
ولی
عشق همه ی دنیا تو دلت جا داره
همه رو دوست داری و عاشقشون هستی
و در حالتی که
وجودتو ذهن و فکر و احساستو به یه نفر تقدیم کردی
در واقع
تموم عشقی رو که
به تموم دنیا داری
بهش هدیه دادی
یه پکیج کامل
که اسمش دله
و
توش یه رودخونه خروشان و با عظمت جاریه
که اسمش عشقه

عشقی که من و تو و ما رو از یاد و عشق دیگران خالی کنه
به نظر مسیح
عشق نیست
ماکتی از عشقه
آب بازی تو قسمت کم عمقی از رودخونه ی عظیم عشقه

عشق کامل
اونیه که
تو رو به کمال می رسونه
حالا بستگی به ظرفیت خودت داره
این که می تونی یه باره این رودو تو دلت جا بدی
یا باید ذره ذره و سطل سطل بریزیش تو دلت
تو نتیجه فرقی نداره
در هر حال تو عاشقی
و با عشق به کمال می رسی
چه گام به گام و چه ...

اون جمله ای که امیر چند ماه پیش برات نوشته بود یادته ؟
با عشق تو ؛ عشق به خدا رو تجربه خواهم کرد ( یا یه چیزی تو همین مایه ها )
و مسیح
به خاطر همین یه جمله
شیفته ی امیر شد
بدون این که بشناستش
یا حتی دیده باشدش



بانوی ایرانی سرزمین یاسها و ملکه ی سرزمین آفتاب

از مسیح دلگیر نشو

اگه کم میام به دیدنت
دلیلش ناتوانی خودمه و بس
هر کسی مشکلات خاص خودشو داره
که شاید بیانش درست نباشه
مسیح هم همین طوره
محدودیتهایی دارم که
در واقع به خودم مرتبطه و کس دیگه ای توش مقصر نیست
و کمتر وقت می کنم که به دلم رجوع کنم
شاید
قلب مسیح
گنجایش کمی داشته باشه
ولی
سعی کرده عشق همه ی ایرونیا رو تو خودش جا بده

اما
فقط به تلاش برای همین کار رسیده و بس

محدودیت زمانی و مکانی هم بند دیگه ایه به پای امثال مسیح

عاشق همه بودن خوبه
ولی
مدیریت لازم داره

چون انسان محدوده
و در بند زمان و مکان

باید واقع بین بود

یه وقت نکنه
به خاطر عشق فراگیری که به تموم عالم داریم
فرصت رو از دست بدیم و از یه شنای محدود
تو یه قسمت کم عمق و امن اون رودخونه هم وا بمونیم

پرستوی عزیز

عقل زبون عشقو نمی فهمه
ولی عشق زبون عقلو خوب بلده
و بدون عقل
نه تنها کوره
بلکه
رنجور و افلیجه
در واقع
به نظر مسیح
فرآورده های حاصل از فعالیت عقل
غذای عشق
از تولد تا بلوغ
و از بلوغ تا تکامل هستن

و همین عقل حکم می کنه که
وقتی تو قسمت درسخونی (!) رودخونه ی عشقی
تموم عشق و
وظیفه ی عاشقانه ات اینه که
به پاس عشق پاکی که به امیر داری عاشق درس خوندن باشی
و ...

می دونم که خیلی الکنم و نتونستم منظورمو برسونم و
الان احتمالا کلت داره سوت می کشه و
و تو دلت داری بهم بد و بیراه می گی

ولی

تموم حرفم اینه که

وقتی تموم عشقا رو در طول هم ببینی

اون وقت یه عشق بیشتر نداری

و سعی می کنی

هیچ فرصتی رو برای عاشقی از دست ندی

:)

فکر می کنم اگه ادامه بدم یه کمی پر حرفی می شه

پس پاسخ سوالایی رو که تو کامنتت نوشته بودی
و نظر برای این پست و اون پستتو پست قبلیتو
میذارم برای یه وقت دیگه ای که ...


سربلند بمونیم و ایرونی


پنجم : بازم پاییز ؛

 

پارسال یه پست در مورد پاییز داشتم

یه پست نافرجام

که وقتی اومدم اینجا آپلودش کنم

بلاگسکای مجانی قبولش نکرد

بردمش ناچار توی بلاگفا

بعد اونجا باعث شد که دلخوری و سوء تفاهم پیش بیاد

اینه که حذفش کردم

و فعلا توی یه گوشه ی دنج بایگانیش کردم

امسال اما

فکر نمی کنم دیگه گذاشتنش مشکلی ایجاد کنه

اینه که شاید برای پست بعدیم از اون استفاده کنم

یه پست پاییزی

بعدشم یه پست در مورد دلهای پاییزی

آخه طولانیه و باید دو قسمتش کنم

پس اگه کسی دنبال مطالب تازه می گرده

تا مدتی این طرفا از این خبرا نیست احتمالا

:)

 

...

 

سربلند بمونیم و ایرونی