عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553882

Powered by BlogSky.com

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1385
احمق ها به بهشت نمی روند ( سعید نامه قسمت ششم - سوپر سعید ها )

 

سلام

 


قبل از اول : نوشته ای برای  خونده نشدن ؛

قبلا هم توی یکی از پستام از یه همچی عنوانی استفاده کردم
خب
خوشبختانه اون پستمو عده ی زیادی نخوندن
از تو دوست خوبم هم می خوام
که این پستمو نخونی
درسته که همه ی پستای مسیح مثل همن و هیچ کدوم ارزش خونده شدن ندارن
ولی این یکی از همه مزرخف تره !!

اول : ... تنگی !! ؛

می دونم که برای هر کسی ممکنه پیش بیاد که
حس کنه دنیا با تموم بزرگیش
براش تنگه
حس کنه هر طرف می چرخه با یه دیوار برخورد می کنه
حس کنه حتی وقتی که تنهای تنها با دل خودش خلوت کرده
چشمایی هستن که اونو می پان
و گوشایی که حرفاشو می شنون
و دلایی که براش می تپن
و گاهیم براش می سوزن
و عقلهایی که براش نسخه می پیچن
و گاهیم براش تصمیم می گیرن
و ...
توی وبلاگ دوست قدیمی پرشینلاگیم
پاییزه که از دخترای هنرمند ایرونیه
پستی رو دیدم که توش در باره سریال نرگس نوشته بود :
" اغلب ما شوکت،اعظم،نسرین،بهروز،زهره،مجید
و حتی دایه های دلسوزتر از مادری مثل نرگس رو دیدیم... "
...
خب
این کاراکتر نرگس
نشون دهنده ی تیپی از همون اصلاح طلباییه که
مسیح توی چند تا از پستاش در بارشون نوشته بود
همون اصلاح طلبایی که اگه یه کمی وا بدی
همه چیزتو اصلاح می کنن
...

 

دوم : حریم ؛

مسیح باور داره که
حتی حیوونا هم حریم دارن
و حفظ اون حریم براشون حیاتیه
حداقل
برای سلامت روانیشون
به همین خاطر به شدت برای حفظش تلاش می کنن

حالا اگه حیوونش قدرتمند باشه
مثل یه خرس یا یه شیر یا ...
سعی می کنه حریم خودشو با ادرارش یا هر وسیله ی دیگه ای مشخص کنه
تا حیوون قدرتمند دیگه ای پا به حریمش نذاره
تا بتونه توی اون حریم
احساس آرامش کنه

اگرم حیوون قدرتمندی نباشه
وقتی کسی وارد حریمش می شه
سعی می کنه فرار کنه و به این ترتیب
حریم خودشو ور می داره و به جای امنی منتقل می کنه !!

در هر حال

حفظ حریم برای حفظ سلامت روانی مهمه
درست می گم ؟
...

 

سوم :  مکان !!!  ؛


آدما
معمولا بیش از یه حریم دارن
حریم فیزیکی
حریم روحی
حریم روانی
حریم اعتقادی
شایدم حریم ...
که بازم معمولا
شکستن یکی از این حریما
می تونه موجب خدشه دار شدن سایر حریماشونم بشه
و باعث از بین رفتن سلامت روانی
و به تبع اون
سلامت جسمی

...

دنبال مکان (؟!) گشتن
توی این زندگیای شولوغ پولوغ و ماشینی
کم کم داره می شه یه معضل فراگیر
فکر می کنم همه مون حداقل از دیگران شنیده باشیم که می گن
دلم می خواد می خواد یه جایی برم که ریخت هیشکیو نبینم
دلم می خواد هیچ کس دور و برم نباشه
دلم می خواد سر بذارم به کوه یا بیابون و کویر
دلم می خواد ...
...

گاهی
یه نیمکت خالی توی یه پارک
یه تخته سنگ کنار یه رودخونه ای که از اون ته تهای دره می گذره
نوک قله ی یه کوه
یکی از گلای قالی ای که توی یه اطاق خواب یا وسط سالن پذیرایی پهنه
یا هر مکان عادی دیگه ای
می تونه جایی باشه که
ما رو وسوسه کنه برای نشستن و رها شدن
و سکوی پرتابی باشه برای پرواز روح خسته مون

...

گاهی بی رحمانه دوست داریم که از همه ببریم
بدون توجه به نیاز دیگرانی که دوستمون دارن
و بهمون احتیاج دارن

...


چهارم :  مکان دنج !!!  ؛

وبلاگ عادی
روزای اولی که مسیح باهاش آشنا شد
یه مکان دنج بود
یه مکان دنج برای درد دل کردن با خود
بدون این که کسی به نوشته های توش اهمیت بده
یا حتی حوصله ی خوندنشونو داشته باشه

مسیح عادی ای که مسیح نبود
اومده بود اینجا با این خیال که
کسی اونو نمی شناسه
و کسی ازش توقعی نداره
و کسی بهش اهمیتی نمی ده
و کسی نوشته های عادی و پیش پا افتادشو نمی خونه

الحقم که همین طور بود
اما اون روزا هنوز نطق مسیح باز نشده بود
هنوز مسیح با خودش رودرواسی داشت
هنوز نمی تونست اون چیزی رو که روحشو خراش می ده بریزه بیرون
هنوز خیلی از دلایل مشکلات روحیشو نمی فهمید
هنوز با خودش رو راست نبود
هنوز توان کافی برای بیان اون چیزی رو که دوست داشت بنویسه نداشت

و این روزا
با این که تقریبا می دونه چی می خواد
اما بازم توان نوشتن نداره
چون اینجا دیگه اون حریم دنج سابق نیست
دیگه مسیح فهمیده که وبلاگ یه مکان عمومیه
جاییه که انواع و اقسام آدما
با انواع و اقسام سلیقه ها بهش رفت و آمد می کنن
و نوشته هاشو می خونن
هر چند که نتونن باهاش ارتباط برقرار کنن
و هر چند که ...
...


پنجم :  تخلی !!!!!  ؛

:)
نه
نمی خوام از احکام تخلی بنویسم توی وبلاگ عادی !
اما
می خوام حد اقل توی این پستم
به قول عتید
خودمو خالی کنم
تا شاید گره های کور روحم باز بشن
می خوام اصلا یه عالمه حرفای چرت پرت بنویسم در مورد بی سوادی و نادانی خودم
در مورد این که
یکی از مسائل مهمی که این روزا ذهن مسیحو به خودش مشغول کرده
اینه که
الکترون و پروتون رو باید ماده بدونه یا نه
با این توجیه که می گن :
" کوچکترین ذره ی هر ماده را اتم نامند "
( یا یه چیزی توی همین مایه ها ... مسخرس ... نه ؟؟!!! )

کاریم ندارم که دانشمندا چی می گن
با آموزه های علم فیزیکم کاری ندارم
این یه درگیری شخصیه که مسیح با خودش داره

( و مسیح این روزا خیلی دلش برای دیونیسوس تنگ شده
دیونیسوس رو می شناسی ؟
تو که می شناختیش یادت مونده ؟
دیونیسوس با فیزیک خیلی مانوس بود
همون طور که با روانشناسی مانوس بود
وهمون طور که با اسطوره ها مانوس بود
و همون طور که با تعقل مانوس بود
و مسیح دوست داشت که دیونیسوس هنوز می بود توی وب
و این سوالو تنها با او مطرح می کرد
چون دیونیسوس تنها کسی بود که
مسیحو بابت این نوع سوالا سرزنش نمی کرد
و البته
جواب درست و حسابیم بهش نمی داد !!!
اصلا مسیح جواب می خواد چی کار ؟
مهم اینه که من سوالمو دارم
و دارم باهاش صفا می کنم  ...  )

می بینی ذهن عادی مسیح دنبال چه مسائل حیاتی و مهمیه ؟؟!!
آره
حیاتی و مهم !
تقریبا این مشکل
برای مسیح داره بدل می شه به یکی از مهم ترین مسایل بشریت !!

کار بدیه ؟
حق ندارم وقت و عمر و ذهن و خلاقیت خدا دادی خودمو
درگیر و مصروف یه همچی سوالی بکنم ؟
حتی اگه این کارو می کنم
حق ندارم توی وبلاگ عادی خودم بیانش بکنم ؟

خب پس چه بکنم ؟
کجا ذهنمو خالی کنم که مسخرم نکنن ؟
که بهم نخندن ؟
که نفهمن چه قدر عادی و کودنم ؟
که حس نکنن شیادم و فریب کار !!!!!!!!!

...

 

ششم : مسیر ( راه شناسی قبل از انتخاب همراه )  ؛


قاعدتا هر کسی باید امروزش با دیروز و فرداش فرق داشته باشه
البته جمله ی بالا رو زیاد نمی پسندم خودما
چون
چه بخوای و چه نخوای هر روز تو با روز قبل و بعدت فرق داره و
خودتم در هر روز با روزای دیگه فرق فوکولی
به نظرم باید اون جمله طوری نوشته می شد که این قیدو نشون می داد که
هر کسی باید هر روز کاملتر از دیروز باشه و ناقصتر از فردا
وگرنه صرفا
قید فرق داشتن زیاد دقیق نیست

مسیح حرکت افراد بشر رو در یه مسیر صعودی صرف می بینه
که توی این دنیا از کودکی شروع می شه و در پیری به اوج می رسه
هر کسی در این مسیر صعودی خودش
از تنها کوه موجود بالا می ره
اما این کوه علاوه بر تنها قله ی اصلی ای که داره
قله های فرعی بی شمار دیگه ای هم داره
قله هایی که بعضیاشون برای بعضی دیگه دامنه محسوب می شن
یه چیزی
تو مایه های
ماسوله !!!!!!
( البته در صورتی که پشت بوم هر خونه رو یه قله فرض کنی )

و بشر می تونه
قله ای از قلل بی شماری رو که در مسیرش
روی این کوه هست انتخاب کنه و به طرفش صعود کنه

یکی از مسیری بالا می ره که قله اش دیدار خداست

یکی از مسیری بالا می ره که قله اش بهشته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت عجب و منیته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت نوعدوستیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ثروت مادیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ثروت معنویه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت سعادته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت رذالته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت علمه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت جهله
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خداپرستیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خودپرستیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خودیابیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خودفروشیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت معرفته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ظلالته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت غروره
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت سرشکستگیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ...
یکی از مسیری بالا می ره که ...
یکی از مسیری...
یکی ...
...
..
.

البته گاهیم این انتخاب نادونسته صورت می گیره ها
یعنی مثلا مسیح می خواد به اوج سربلندی و افتخار برسه
اما یه هو چشاشو وا می کنه و می بینه که راهو اشتباه اومده !!!

و گاهیم توی این مسیر دچار سقوط می شیم
سقوطی سخت و تلخ و سنگین
که تحملش خیلی سخته
ولی اگه بتونیم توان خودمونو برای تاب آوردن در برابر سختی سقوط بالا ببریم
اون وقته که
سقوط هم خودش یه نعمته
اونم چه نعمتی !!!

 

هفتم  : سقوط صعودی !!! ؛


این شکلا رو می بینی ؟

        

چی به ذهنت می رسه ؟!!!

...

 


هشتم : اکثریت ملت ما ... ؛


چند وقت پیش
در آخرین اجلاس این دوره ( شاید باید دیگه گفت اون دوره ) ی خبرگان ،
رییس مجلس خبرگان رهبری ،
حضرت آیت الله مشکینی حرفای خیلی مهمی زد که
دوست دارم توی وبلاگ عادی خودم از قول ایسنا بنویسمشون

او گفت:
حکومت جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت مشروع در جهان است
تمام نهادهای نظام زیر نظر و فرمان رهبر معظم منصوب از جانب خدا فعالیت میکنند
که این مسأله به ما مشروعیت بخشیده است.

...
تمام ارکان حکومت ما مورد تایید و امضای معصومین هستند.
...

وی تاکید کرد:
نظام ما متصل به خداست
و رهبر مقتدر ما منصوب از جانب خداست
و سپاه، بسیج و ارتش جندالله هستند.
جوانان ما حزب الله هستند

و اکثریت ملت ما اولیاءالله هستند
 
که باعث افتخار ماست.

 

نهم : پیری و تکامل ؛

می گن پیری زمان رسیده شدن انسانهاست
زمان به کمال رسیدن عقل و تجربه
زمان روشن بینی
مسیح باور داره که پیرها نعمتهایی الهی هستن برای هر جامعه ای
که باید و باید
قدرشونو دونست و بهشون احترام گذاشت
و باور داره که در دوران پیری همه ی آدما به کمال می رسن
یعنی به قله
حالا بستگی داره که در درازنای کوه زندگیشون
از کدوم مسیر بالا رفته باشن و
به سمت کدوم قله طی طریق کرده باشن

پیری زمان فتح قله های کماله

و وقتیه که
یکی عقلش به کمال می رسه
یکی ذوق و هنرش
یکی حماقتش
یکی رذالتش
یکی معرفتش
یکی نوعدوستیش
و ...

و کافیه توی دوران جوونیت
سر سوزنی انحراف در مسیرت ایجاد شده باشه
تا وقتی که پیر می شی
اختلاف ناشی از این انحراف به نحو بارزی خودشو نشون بده
...

 

دهم : پیریه و هزار درد بی درمون !!

 

حالا که مسیح خودش گام در راه پیری گذاشته دیگه می تونه یه کمی هم در باره ی پیری بنویسه


توی اون عکسای قسمت هفتم
اگه دقت کنی می بینی که
هر چی به قله ی یکی از مسیرها (؟!) نزدیک می شی
فاصلت از مسیر قله های دیگه بیشتر می شه
خب
خاصیت قله های مخروطی همینه دیگه
هر چی بالاتر بری
از محیط استوانه ای فرضی که دایره ی قاعده ی کوه می سازه فاصلت بیشتر می شهو هر چی ارتفاعت ( سن و سالت ) کمتر باشه
این فاصله کمتره و در نتیجه سقوطت راحت تره !!
اینه که وقتی پیر می شی ممکنه دچار تصلب فکری هم بشی
یعنی دیگه به راحتی نمی شه حرفی رو بهت قبولوند
حتی اگه درستی اون حرف اظهر من الشمس باشه
توی این حالته که جوونا بهت می گن ای پیر خرفت !!!!
صفت خرفتی برای پیر و جوون معانی متفاوتی داره
جوون خرفت کسیه که عقلشو به کار نمی ندازه و آکبند نگهش داشته
درسته که یه همچی جوونی وقتی به پیری می رسه می تونه پیری خرفت هم باشه
اما هر پیر خرفتی لزوما از دوران جوونیش خرفت نبوده
ممکنه حتی یه علامه بوده باشه
که با رسیدن به دوران پیری دیگه اون قدر بعضی چیزا براش بدیهی و مسلم شدن که
باورش نمی شه که بشه غیر از اون باوری که داره چیز دیگه ای رو باور کرد
با این تعریف و تعبیر
هر پیر صاحب نظری
از نظر دسته ای از جوونا خرفت به نظر می رسه
و از نظر دسته ای دیگه مرشد و امام و راهنما
...


یازدهم : یه اعتراف عادی ؛

سال قبل توی عالم وبلاگ نویسی
از طریق دوستای صمیمی وبلاگنویسم
با یه پیر مرد شصت ساله ی وبلاگ نویس آشنا شدم
البته اون موقع بعضی از دوستا
با اشاره به سواد اندک او که
از نوشته های روان پریشانه اش برداشت می شد
عقیده داشتن که ایشون بهش نمیاد بیش از 16 - 17 سال داشته باشه !!!
خب
راستش مسیحم مدتی به شک افتاد
آخه کاراش خیلی بچه گونه به نظر میومد
چندین وبلاگ افتتاح کرده بود و با چندین اسم مختلف برای این و اون نظر می داد
اونم چه نظراتی
بعضیاش که فقط فحش و نفرین و ناسزا نسبت به
دین و ائمه و مسلمونای ایرونی بود
و هیچ بهره ای هم از عفت کلام نبرده بود
این پیرمرد
از اون طرف
برای خودش کلی پپسی وا می کرد
و توی قسمت کامنتینگ هر پستش
کلی نظرای تکراری و سراسر تعریف و تمجید
البته با اسامی متفاوت و انشایی ثابت
برای خودش می نوشت !!!

اما
بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که چنین شخصی نمی تونه جوون یا نوجوون باشه
آخه
این روزا جوونا به پیرمردایی مثل مسیح درس می دن
دیگه چه برسه به ...
و امکان نداره بتونی جوون سالمی رو پیدا کنی که
سطح فکرش اون قدر پایین باشه
 
خب
بعدها که باهاش از طریق مسنجر آشنا شدم
حرفایی زد که
دلم براش سوخت

آره

می دونم که اشتباه بزرگی کردم
و از این بابت از او و از خودم عذر می خوام !
و از دوستانی که سعی کردم این حس ترحمو به اونا هم منتقل کنم

اما این اشتباهیه که مسیح مرتکب شده
و کاریشم نمی شه کرد

...

 

دواز دهم : عاقبت به خیری ؛

قبلا هم در باره عاقبت به خیری نوشته بودم
عاقبت به خیری برای ما ایرونیا از آرزوهای مهمه
دعای بیشتر بزرگترامون برای کسانی که دوستشون دارن
اینه که : عاقبت به خیر بشی ایشالا

گاهی که به امثال دکتر شریعتی و مطهری و ... فکر می کنم
می گم حتما خدا دوستشون داشته که عاقبت به خیرشون کرده
آخه
اونا موقعی رفتن که فرصت نشد خودشونو توی شرایط بعد از انقلاب نشون بدن
کی می دونه اگه شریعتی امروز زنده بود
واقعا چه نظری داشت و طرف کی یا چی رو می گرفت !!!
از مشاهده ی بعضی از آقایونی که روزگاری جزو بهترینها به حساب میومدن
و امروز تنها و تنها آرزوشون حفظ بهشته
واقعا آدم نا امید می شه

بهشت ...

...

 

سیزدهم : بهشت ؛


بهشت هم جزو واژه های پر معنای فارسیه
شاید بشه گفت که بهشت جاییه که
انسان درش به قله ی آرامش و آسایش می رسه
خب
بعضیا انتظار بهشتو توی زندگی بعد از مرگ می کشن و
بعضیام توی همین دنیا بهشتو برای خودشون می سازن

جناب آقای بیل گیتس از موفق ترین انسانهای عصر حاضره
ایشون با اون ثروت افسانه ایشون
چیزی از ممکنات مادی نیست توی دنیا
که اراده کنن و محقق نشه براشون
خب
برای رفع سرما گرما
و برای تکمیل زندگی بهشتیشون
و برای پاسخگویی به نیازهای روحیشون
یه بخش قابل توجهی از درآمد سالانشونو هم به امور خیریه اختصاص دادن
نوش جونشون
هم بهشت مادی
و هم بهشت معنوی ای که برای خودشون ایجاد کردن

البته توی ایرانم داریما از این نوع بهشتیا
حالا از بعضی از خط قرمزها که صرف نظر کنیم
داریم ثروتمندای عادی ای رو که پولشون پارو رو برای بالا رفتن کوچیک می بینه و
هیچ کمبودی ندارن توی زندگیشون
و برای رفع همون سرما گرما و به عنوان بنه ی روحی
یا توشه ی آخرت
یه کارای خیری هم می کنن

منتها فرق اینا با امثال بیل گیتس اینه که
او مثلا به محرومای آفریقا کمک می کنه
و اینا ...
...

مهم اینه که بهشت ایجاد بشه و
حفظ بشه
حالا به هر قیمتی که شده

البته
عده ی دیگه ای هم هستنا
همون اصلاح طلبایی که دنیا رو ورداشتن
اونام دنبال بهشت می گردن

بعضیاشون با کتمان بهشت اخروی
دوست دارن دنیا رو به بهشتی بدل کنن که
هیچ کس مخالف خودشون فکر نکنه توش !!!

بعضیام با نیت کشوندن مردم به بهشت اخروی
دنیای عیال الله رو خراب می کنن و ...

اما چه دنبال بهشت توی این دنیا بگردی

چه توی اون دنیا

یه چیزی مسلمه برای مسیح

و اون این که

احمق ها به بهشت نمی روند

...


چهاردهم :  بازم اکثریت ملت ... ؛

مسیح
با این جمله که
اکثریت مردم ایران از اولیا الله هستن
کاملا موافقه
البته نه به این خاطر که اکثریت کسانی که
توی انتخابات ریاست جمهوری پارسال شرکت کردن
به رییس فعلی محبوب جمهوری اسلامی رای دادنا !!!!!!!!

نه

فقط به این خاطر که

اکثریت مردم ایران ، مردمی عـــــــــــــادی هستن


شنیدی که می  گن :

اکثریت اهالی بهشت رو مردم عادی تشکیل می دن ؟

( گناهش گردن اونایی که می گن )

...

 

پانزدهم : پیرمرد عالم ؛


یه هفته قبل از سفر
به طور غیر قابل پیش بینی
موقعیتی ایجاد شد که در محضر یه پیرمرد با صفا باشم
استاد بزرگواری که از دین می گفت

خب
در دوران تحصیل
استاد پیری داشتیم که
دیدن این پیرمرد نورانی مسیح رو یاد او انداخت
همویی که مسیح رو ممنوع السوال کرده بود در سر کلاس معارف اسلامی !!!!!!!

این استاد اخیر هم
تقریبا همانند او بود
از اونایی که وقتی می شینی پای صحبتشون حس می کنی که
الانه که علم دنیا و آخرتو بهت دو دستی عطا بکنن

و وقتی پا می شی
هی از خودت می پرسی
چیزی یاد گرفتم ؟
چیزی به دانسته های قبلیم اضافه شد ؟
تذکر به جایی در سخنانش بود که
احیانا نکته ای رو که فراموش کرده بودم به یاد بیارم ؟
...

این پیر خوش سیما اما
مطلبی رو هم بیان کرد که
مسیح خیلی خودشو کنترل کرد تا
ساکت بشینه
و حداقل
بشینه
...

حدود سه هفته می گذره از اون ماجرا و عین حرفاش یادم نیست

ولی مضمونش این بود که :

بی خود کرده هر کی می گه در اسلام آزادی اندیشه داریم !!!!!!!!!

من با استناد به آیات قرآن ثابت می کنم که
به هیچ وجه آزادی اندیشه نیست در اسلام !!!!!!!!!!

البته
آیه ی مورد نظرشم گفت

ولی

...


سربلند بمونیم و ایرونی