عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1385
همراهی


سلام

 

اول : همراهی ؛


وقتی دلت بخواد در باره مفهومی مثل همراهی بنویسی
و نوع این همراهی برات مشخص نباشه
قاعدتا باید در باره ی انواع مختلفش فکر کنی و بنویسی
و بالاخره باید از یه جایی و از یه نوعی شروع کنی
و چه بهتر که از اون نوعی شروع کنی که
به نظر خودت مهمترینه

خب

همراهی انواع و اقسام زیادی داره
که یکی از مهمترین انواعش
زندگی مشترکه

اینه که مسیح تصمیم داره توی این پستش
در مورد زندگی مشترک یه چیزایی بنویسه

...


دوم : همدلی ؛

یکی از مسائل مرتبط با همراهی همدلیه
دو همراه اگه با هم همدل نباشن
مثل دو خط ناصاف و موازی (؟!) می مونن
که گاهی توی مسیر پر پیچ و خمشون با هم مماس می شن
ولی هیچ وقت با هم یکی نمی شن
و بعد از اتمام مرحله ی تماس
هر کدوم به تنهایی
در مسیری همسو و هم مقصد با دیگری
به راهشون ادامه می دن
تا این که بازم در فضا زمان دیگه ای با هم تماس پیدا کنن
خب
گاهیم
افرادی پیدا می شن که
توی فضا - زمان طی مسیراشون
هیچ نقطه ی تماسی با هم ندارن
اما
همدلی عجیب و پیچیده ای با هم دارن
که اونا رو به شدت به هم وابسته می کنه
بدون این که
نیازی به تماس فیزیکی باشه
...
راستی ؛
می شه ؟؟!!

...


سوم :  گفته بودم … ؛

قسمت اول پست قبلیمو خوندی ؟
توی ادامه هاش سعی کردم نظر عادی خودمم بنویسم
ولی
اون قدر حاشیه روی و مقدمه چینی کردم که
نشد
نمی دونم
شایدم
دلیلش این بود و هست
که نمی دونم واقعا چه طوری باید بیانش کنم
یا این که
اصلا نمی دونم نظر خودم چیه
چون
این فقط یه حسه
حسی که
به مسیح می گه
آدما محدود به قالب فیزیکیشون نیستن
حتی محدود به  هاله هاشونم نیستن
حتی محدود به اعمال و رفتاری که ظاهرا ازشون سر می زنه هم نیستن
حتی محدود به تاثیرات متقابل محیطی و اجتماعیشونم نیستن
حس می کنم یه قسمت از وجود آدما
به جاهای دیگه ای هم وصله
و وجود ماها
یه کارکردهای دیگه ای هم توی طبیعت و هستی داره
گاهی با دیدن کسی
یا شنیدن یا خوندن در باره ی کسی
که حتی ممکنه قرنها پیش از ما از دنیا رفته باشه
یا هنوز به دنیا نیومده باشه
یا این که در زمان ما
ولی در نقطه ای آنچنان دور از ما زندگی کنه که
هیچ امیدی به دیدنش نداشته باشیم
یه هو حس می کنیم که
امواج مغزیمون رگلاژ شده
و ارامش عجیبی به وجودمون مسلط شده !
نمی دونم
ولی شاید
این از این ناشی بشه که
ما با هم کارکردهای مشابه یا مکملی داریم توی عالم هستی
و دنباله های وجودیمون
یه جورایی به هم ارتباط دارن
...


چهارم : عشق ؛

تا حالا عاشق شدی ؟
می گن برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک
عشق لازمه
خب
شاید بشه اینو قبول کرد ( البته شاید )
اما
اینم می شه قبول کرد که
برای تشکیل زندگی مشترک عشق دلیل موجهیه ؟
یا اینو که
عشق باید به تشکیل زندگی مشترک منجر بشه ؟
مسیح با قاطعیت می گه
نع !
چون اگه این طور بود
مسیح الان باید هزاران همسر مذکر و مؤنث داشت !!!!!!!!!
و از اون مهمتر این که
عشق در نظر مسیح
یه رابطه ی الزاما دو سویه نیست
درسته که می گن
عشق یکسره
مایه ی دردسره
ولی
در هر حال اینم نوعی از عشقه
و شاید بشه گفت که
این
یکی از خالصترین انواع عشقه
روضه خونی عادی مسیحو شنیدی (!) ؟
توی اون روضه ای که خوندم
و کسی سعی نکرد قانعم کنه که اشتباه می کنم
به عشق یکسره ی حسین به شمر اشاره کرده بودم
و عشق یکسره ی محمد به کسی که
هر روز خاکستر روی سرش می ریخت
و ...
عشق مثل چشمه ای می مونه که
اگه بهش مجال بدی
خود به خود جاری می شه
از اعماق قلب و وجودت
و می تونه سیراب کنه
کیو ؟
:)
...

اما صرف این که من عاشق توام
یا تو عاشق کس دیگه ای هستی
الزامی برای طرف مقابل ایجاد نمی کنه

ضمن این که
معمولا شیادیها و خودخواهیها
در پشت نقاب عشق پنهان می شن !

...


پنجم : کفایت ؛

همدلی اما
از عشق یه کمی استوارتره برای تشکیل پایه های زندگی مشترک
چون همدلی
الزاما یه رابطه ی دوسویه باید باشه
و گرنه دیگه همدلی نیست
حالا اگه این همدلی با عشق هم توام بشه
دیگه می تونه غوغا کنه !!

اما
بازم مسیح می گه که
با این که همدلی احساس خیلی پر ارزشیه
ولی
برای تشکیل زندگی مشترک
کفایت نمی کنه
چون برای زندگی مشترک به چیزی بالاتر از همدلی نیازه
حتی
بالاتر از همدلی عاشقانه
...


ششم : همسر ؛

این واژه ی همسر
از اون واژه های خیلی پر معناست
همسر یعنی کسی که
کفو تو باشه
یعنی کسی که
رغبت کنی شب و روز در کنارش باشی
و رغبت کنه که شب و روز در کنارت باشه
یعنی کسی که
رغبت کنی توی جمع در کنارش ظاهر بشی
و رغبت کنه توی جمع در کنارت ظاهر بشه
یعنی کسی که
رغبت کنی با افتخار به دوستات معرفیش کنی
و رغبت کنه با افتخار به دوستاش معرفیت کنه
یعنی کسی که
رغبت کنی نیازاشو رفع کنی
و رغبت کنه نیازاتو رفع کنه
یعنی کسی که
رغبت کنی به خاطرش از خیلی چیزا بگذری
و رغبت کنه به خاطرت از خیلی چیزا بگذره
یعنی کسی که
رغبت کنی نیازاتو باهاش در میون بذاری
و رغبت کنه نیازاشو باهات در میون بذاره
یعنی کسی که
رغبت کنی باهاش شریک بشی
و رغبت کنه باهات شریک بشه
یعنی کسی که ...
و چنین شخصی
اگه با تو در بعضی از موارد همدل نباشه
بهتر از کسیه که
با تو کاملا همدله
ولی
اون رغبتها بینتون وجود نداره
...
(می دونم خیلی جای بحث و جدل داره )
...


هفتم : تصمیم ؛

خب
برای شروع به گام نهادن در راه زندگی مشترک
فکر کنم اولین کار مهمی که معمولا فراموش می شه
تصمیم گیری در این مورده که
اصلا من می خوام ازدواج کنم یا نه !
این که به خاطر برآوردن آرزوی پدر و مادر
یا به خاطر حرف مردم
یا به خاطر عشق احساسی (؟!)
یا به خاطر نیاز جسمانی
یا به خاطر نیاز روحی
یا به خاطر فرار از خونه یا سلطنت پدر و مادر
یا به خاطر رودرواسی !
یا به خاطر مشکلات و مسائل مالی
یا به خاطر هر چیز دیگه ای
این تصمیمو می گیریم

اصلا مهم نیست

مهم اینه که
تصمیم بگیریم
به نحوی که
بدونیم چرا این تصمیمو گرفتیم
راهکارهای جایگزین احتمالیشو سنجیده باشیم
و بدونیم چه هدفی رو دنبال می کنیم از این راهی که در پیش می گیریم
اگه قبل از انتخاب همسر آینده چنین تصمیمی گرفته باشیم
احتمالا با دید بازتری می تونیم انتخاب کنیم
البته
به شرطی که حق انتخاب داشته باشیم
...

خب
یه وقتایی هم یه کیسی پیدا می شه که
تصمیم قبلیمونو یه هو به هم می ریزه
و کسی که تا اون لحظه از ازدواج فراری بوده
با دیدن شخصی
حس می کنه که باید ازدواج کنه
وگرنه ...


هشتم : مورد خاص ؛

توی بعضی موارد خاص
دیده می شه آقا یا خانمی
تا سن نسبتا بالایی
از ازدواج طفره می ره
حالا به هر دلیل
به خاطر یه عشق ( یا عشقهای ) نافرجام قبلی
به دلیل  نارو خوردنهای متوالی
به دلیل تجربه هایی که از دیگران دیده یا شنیده
به دلیل این که تا حالا اونیو که می خواسته نتونسته پیدا کنه یا دیر پیدا کرده !
به دلیل این که تا حالا کسی پیدا نشده که …
به دلیل عدم احساس نیاز
به دلیل احساس ضعف و ناتوانی
به دلیل غرور بیش از حد
به دلیل سرگرمیهای مختلف
به دلیل عدم امکان ( یا عدم توانایی ) برقراری ارتباط موثر
به دلیل ...
یا به هر دلیل دیگه ای که چندان مهم نیست
حالا رسیده به سنی که
با توجه به شرایط خاص زندگی اجتماعی ایرانی
دیگه کم کم از یکی دو سال دیگه
برای ازدواج با مشکلات جدی تری مواجه می شه
معمولا هر چی سن بالاتر می ره
دایره ی انتخابها محدودتر می شه
حالا بازم نمی خوام دلایلی رو که
آخرش می خوام بگم اهمیتی ندارن ردیف کنم
چون
اون چیزی که به نظرم مهم میاد
این حالتیه که توش قرار دارم ( من نوعی )
این سن می تونه توی طبقات و یا نواحی مختلف جامعه ی ایرانی
متغیر باشه
یه جا اگه یه فرد بیست ساله مجرد مونده باشه خیلی دیر شده براش
یه جاهایی هم قبل از سی سالگی فرزنداشونو بچه می دونن و ...
اما
در هر حال
ممکنه هر کدوممون به این نقطه برسیم
همون طور که ممکنه اصلا نرسیم ( حالا به هر دلیل )
توی این شرایط
اگه کسی پیدا بشه که هیچ شناخت یا احساس قبلی نسبت بهش نداشتیم
و او هم همین حالتو داره نسبت به ما
ولی قصد ارزیابی و بعد
تور کردن ما رو برای ازدواج داره
فکر می کنی بهترین راه چی باشه ؟
مسیح فکر می کنه
توی این شرایط
بهتره که
عجولانه تصمیم نگیریم
نه برای قبول
و نه برای رد
حتی اگه هیچ قصدی برای ازدواج نداریم
حداقل می تونیم روی مبانی تصمیم گیریمون یه بازنگری بکنیم و
بعد
اگه هنوز خودمونو بر سر تصمیم قبلی استوار دیدیم
مخالفت کنیم

و در غیر این صورت
مسلما با کمی صبر و تحمل
و این که خودمونو اون طوری نشون بدیم که
تصمیم داریم در آینده باشیم
و اون رفتاریو باهاش بکنیم که
تصمیم داریم در آینده در پیش بگیریم
( معمولا اهمیت منش گذشته ی ما به اندازه ی اهمیت رفتار آیندمون نیست )
می تونیم از فرصت سوزی احتمالی هم پرهیز کنیم

صبر و هوشیاری و صداقت ( البته در حد لازم ) به نظرم سه فاکتورین که

باید لحاظ بشن در تنظیم نحوه ی برخوردمون با طرف مقابل

صبر برای دادن اجازه ی ابراز وجود به او و خودمون و عمل کردن عنصر زمان
هوشیاری برای توجه دقیق به نکات ظریف و ریز
و صداقت ( بازم تاکید می کنم ؛ فقط به میزان لازم ) برای تضمین آینده ای کم دردسر تر

...

نمی دونم
شاید
واقعا
مسیح پیر شده و فکراش به درد عهد بوق می خورن

می دونم که خیلی فشرده و ناقص از آب دراومد

ولی ،‌ می شه تا اینجاش نظرتو بهم بگی
تا بتونم نظرات اشتباهمو اصلاح کنم
و در مورد درستاش بیشتر فکر کنم ؟
...


نهم : تقدس ؛

توی پست قبلیم از تقدس هم نوشته بودم
گاهی
با افرادی مواجه می شم
که وقتی بهشون می گی
پیامبر یا علی
در اکثر موارد در برابر خواشهای نفسانیشون
مقاومت می کردن
یا اونا رو به بند کشیده بودن
...
یه طوری بهت نگاه می کنن که
انگار چارتا شاخ روی سرته
یا یه حرفی می زنی که
نشون دهنده ی عدم شناختته از اصل و ماهیت اون بزرگوارا

می گن
مگه علی و محمدم نفس داشتن ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
... و طوری برخورد می کنن که حس می کنی ازت انتظار توبه دارن !!

نمی دونم
واقعا نمی دونم
اگه نفس انسانی رو
از وجود بزرگامون
حذف کنیم و وجودشو انکار کنیم
چه طور می تونیم ادعا کنیم که اونا هم انسان بودن
و اگه بگیم اونا موجوداتی فوق بشری بودن که نفس اماره نداشتن
چه طور می تونیم برای کارهایی که انجام دادن
ذره ای ارزش قائل بشیم
آخه موجودی که اصلا خودخواهی توی وجودش تعبیه نشده
اگه توی اعمالش از خودخواهی اثر محسوسی نبینیم
چه هنری رو بهش می تونیم ارتباط بدیم ؟؟!!
...


دهم : تثلیث و غیره ... ؛

می خواستم در مورد تثلیث هم بنویسم
همین طور در باره ی پیروزی حزب الله لبنان
همین طور در باره احساسم نسبت به ملت مظلوم اسراییل !!
و  ...
ولی دیگه رمقی نمونده
مخصوصا بعد از بیست و چند ساعت بیداری
پس بمونه

فقط اینو بنویسم اینجا که بعدا یادم نره ؛
یکی از تثلیثهای مهم توی زندگی ما
مثلثیه که
روی هر راسش ، یک  « من »  نشسته !!

...

آها
در مورد یه چیز دیگه هم چند وقته می خوام بنویسم
و هی یادم می ره
پس اینم بنویسم برای دفعه بعد بد نیست ؛

به من چه
کوچه باغ شعر سهراب ...

...

فعلا

...


سربلند بمونیم و ایرونی

 


پی نوشت :

صبح خواب آلود بودم و اینو یادم رفت بنویسم که

در هر حال

ضرر انفعال خیلی می تونه جبران ناپذیر باشه

و خانم یا آقایی که دیگران سعی در تحمیلش هم دارن

می تونه به عنوان یه انسان بهش نگریسته بشه

و حد اقل  ، مورد تحقیق و بررسی قرار بگیره !!!

:)

...