عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1385
سیاست ...

 

مقاومت دیار مهر 

سلام


قبل از هر چیز :
قبل از هر چیز باید تشکر کنم از لطف و عنایت و شاگرد نوازی استاد عزیزم
      نرگسی بزرگوار
و از همه دوستای گلی که همیشه به مسیح لطف داشتن و دارن
...

قبل از اول :
بعد از مدتها حوصله و فرصتی پیدا شد
تا بتونم یه پست به سبک عادی خودم بنویسم
نمی دونم توی این مدتی که فرصتشو نداشتم
سبک عادیم عوض شده یا نه
باید وقت کنم و بعدا خودم چند بار بخونمش تا شاید متوجه بشم
با این پست فکر کنم تا دو سه هفته دیگه اگه ننویسمم کافی باشه !!!


اول : گفته بودم چو بیایی ... ؛

شده تا حالا بی تاب کسی بشی ؟
همه ی فکر و ذکرت این باشه که هر طور شده ببینیش
یا صداشو بشنوی
یا یه دست خطی ازش برسه به دستت ؟

شده هزار و یک جور حرف
از هزار و یک در مختلف (؟!)
توی ذهنت آماده کرده باشی
تا هر وقت فرصتی دست داد بیانشون کنی ؟

شده یه هو فرصت مناسبی گیرت بیاد
که بتونی حرفاتو بزنی
ولی هر چی به خودت فشار میاری
ببینی چیزی پیدا نمی کنی برای گفتن ؟

شده وقتی به کسی که منتظر دیدارش بودی بر می خوری
تموم یا قسمتی از حرفایی رو که دوست داشتی بهش بزنی
یادت بیاد ولی حس کنی که در برابر او
این حرفا ارزش ابرازو نداره ؟

شده تا حالا یه هو به کسی بربخوری
که تا حالا ندیدیش
ولی حس کنی که او
کسیه که همیشه منتظر دیدارش بودی ؟

شده کسی رو تا حد پرستش دوست داشته باشی
ولی دلت نخواد که رامش بکنی
و دلت نخواد مال خودت بکنیش
و دلت نخواد تملکش کنی ؟

شده وقتی با یکی خلوت می کنی آرزو کنی
که ای کاش نه من زبون داشتم و نه او
نه من جسم داشتم و نه او
نه روح من دربند و محصور بود و نه روح او ؟

شده عاشق وجود و رشد و بالندگی کسی باشی بدون هیچ چشم داشتی ؟

شده از نفس وجود کسی لذت ببری ؟

...


دوم : تثلیث نامقدس ! ؛


توی پست قبلی خودم از یه تثلیث مقدس یاد کرده بودم
یادته ؟
همون تثلیثی که منتسبه به ابن عربی
موقعی که می خواستم شروع کنم به نوشتن اون مطلب
بی اختیار یاد تثلیث شومی هم افتادم
که دکتر شریعتی بارها بهش اشاره کرده توی حرفا و نوشته هاش
و بین کامنتای همون پستمم
گلبانگ سحر بزرگوار بهش اشاره کرد
بله
مثلث نامبارک زر , زور و تزویر
با اسوه هایی چون قارون , فرعون و بلعم باعورا
( سه بنده ی عادی خدا که
به جایگاه عادی خودشون قانع نبودن
و اسمشون تا ابد
در باشگاه فوق العاده ها ثبت شد ! )
که مثلث مدرنترش عبارته از همون استبداد و استعمار و استحمار قدیمی خودمون
توی اون پست نمی شد و نمی خواستم به این موضوع بپردازم
اینه که گذاشتمش برای بعد
الانم به این بهونه
تعبیر جالب دکتر شریعتی رو می خوام بنویسم از تثلیث :

... به قول کشیشها
سه تا است و در عین حال یکی
و یکی است و در عین حال سه تا
و با این که هر کدام یک اقنوم مستقل و ذات مشخصی هستند
یک وجود بیشتر نیستند
و با این که یک وجود واحد بیش نیست
سه ذات مشخص و اقنوم مستقلی هستند ...
مدتها بود نمی فهمیدم یعنی چه ؟
این چه جور خدایی است که هم سه تا است و هم یکی
و در یکی بودنش سه تا است
و در سه تا بودنش یکی !
مگر می شود ؟
عقل نمی فهمد
بعد دیدم , آری
عقل نمی فهمد
اما چشم می بیند !

منتهی ما خیال می کردیم کشیش ها راجع به خدا سخن می گویند
بحث از کدخدا است
خدای آسمان را نمی گویند
خداوندان زمین را می گویند
یک طبقه حاکم است
یک نظام و یک حاکمیت و یک قدرت " مسلط " است
[ اگه گفتی چرا مسلط رو این طوری مشخصش کردم ؟ ]
گاه به صورت زور تجلی می کند در سیاست ( استبداد )
و گاه به صورت زر در اقتصاد ( استثمار )
و گاه به صورت تزویر در مذهب ( استحمار کهنه )
( و امروز به جای آن مذهب , هنر و علم و ایدئولوژی و فلسفه = استحمار نو )
و مظهر هر سه در قرآن : فرعون و قارون و بلعم ,
سه چهره اند از یک واقعیت , یک قطب یا یک شخص : قابیل !
نمی بینی که هم سه تا است و هم یکی ؟

...

حالا بمونه تا
شاید یه روزیم
حوصله و وقت و ... کافی رو برای نوشتن نظر عادی خودم پیدا کنم ...

...


سوم : ادا مه ی اول ! ؛


بعضیا می گن
وقتی کسی رو برای بار اول می بینی
و به نظرت آشنا تر از هر آشنایی می رسه
احتمالا شما دونفر توی زندگی قبلی ای که داشتین (؟!)
با هم انس و الفتی داشتین    ( ... ! )
و بعد از مرگتون
حالا که دوباره زنده شدین و به دنیا برگشتین !
درسته که هم دیگه رو نمی شناسین
اما
روحاتون با هم آشنا هستن !!
...

 

 


چهارم : فوتبال و سیاست و جنگ و نوعدوستی و کشتار و بنی آدم اعضای ... و ... ! ؛


۱ -  فوتبال :

یادش به خیر
اون موقعا که مسیح بچه تر از حالا بود
یه معلم بزرگوار و نمونه ای داشت به نام آقای ناهید
اون بزرگوار بعضی وقتا که درسشو داده بود و سر حال بود برای بچه ها صحبت می کرد
یه بار توی صحبتاش به فوتبال اشاره کرد
می گفت اینا ( منظورش شاه و دار و دستش بود ! )
برای این که جوونا نفهمن
که توی مملکتشون چی می گذره
و نفتشونو کی می بره
و گازشونو کی می بره
و معادنشونو کی غارت می کنه
و ...
تا اونجا که بتونن جوونا رو معتاد می کنن
بعضیاشونو به افیون
بعضیاشونو به کاباره و دانسینگ و عرق فروشی و سینما و ...
بعضیاشونو به هرزگی
بعضیاشونم به ورزش !!
و از بین ورزشا , علی الخصوص به فوتبال
حرفای دیگه ای هم می زد
مثلا می گفت هر دقیقه برنامه ای که از سیمای ایران پخش می شه
بیش از یه میلیون تومن هزینه داره
( البته بچه ها درگوش هم می گفتن حکما خالی می بنده ! )
که از جیب ملت پرداخت می شه
اون وقت این پولو صرف پخش هیکل ... می کنن
تا مردمو به فساد بکشونن
تا مردم نه نای فکر کردن و حرف زدن داشته باشن و نه وقت و نه حوصلشو
...

 

پنجم : ادا مه ی ادامه ی اول !! ؛


بعضیای دیگه
که نظرشون تقریبا شبیهه به اون نظری که گفتم
می گن نه !
این طور نیست
همون طور که شما قبل از به دنیا اومدنتون
توی دنیای جنینی بودید
و بعد از مرگتون راهی دنیای دیگه ای می شید
قبل از دنیای جنینی هم
توی دنیای خاص دیگه ای زندگی می کردید
البته نه با این جسم خاکی
با یه هیبت و هستی و وجود دیگه ای
که خودشونم فکر کنم درست ندونن چه جوریه
دیگه چه برسه به مسیح
اون وقت توی اون دنیا
ممکنه شما با این شخص
یا روح شما با روح این شخص
یا وجود شما با وجود این شخص
احتمالا آشنایی و انس و الفتی داشته
و الآن دارید اون خاطراتو یاد آوری می کنید
یا حداقل
آثار اون خاطراتو
...

بعضیای دیگه می گن
ممکنه توی روز الست
یا توی عالم ذر (؟!)
روح شما ها با هم پیمانی بسته باشن !!
یا از آینده ی هم با خبر شده باشن و به هم دل بسته باشن
یا ...

...

 

ششم : ادامه ی دوم ! ( تثلیثهای دیگه ) ؛


می گن
منشا اون تثلیث " خدا و آدم و زن " در ذهن ابن عربی
حدیثی بوده که درش از علاقه ی پیامبر خدا (ص)  به مثلثِ

زن و عطر و نماز

سخن گفته شده

این سه عنصر
با این که در ظاهر به نظر می رسه هم جنس نیستن
و یا شاید به هم ربطی ندارن
و یا شاید حتی با هم تناقض دارن
اما
هر سه تغذیه کننده و عامل بالندگی روح بشر هستن

ابن عربی نقش زن رو در این تثلیث نبوی
نقشی مهم ارزیابی کرده و تثلیث خودشو بر همین پایه بیان کرده


به نظر مسیح عادی
 نقش عطر هم در این تعبیر
نقش مهمیه که
می تونه به عنوان کلید فهم بهتر بعضی مفاهیم کاربرد داشته باشه ...

...


هفتم : تقدس ؛


می گن یه بابایی
توی یه کشوری
در یه جمعی
و یه زمانی
قرآن مسلمونا رو بالا گرفته و گفته
تا زمانی که این کتاب در بین مسلموناس
ما نمی تونیم بهشون " سلطه " پیدا کنیم
( یا یه چیزی تو همین مایه ها )

خب
برای خارج کردن قرآن از بین مسلمونا
راههای زیادی بوده و هست
ولی یکی از موثرترین و مزورانه ترین راههاش
اینه که
اون قدر به قرآن تقدس ببخشیم
که کسی جرات نکنه بهش دست بزنه و
نگاهش کنه
دیگه چه برسه به این که بخواد بخونتش

این راه به نظر می رسه راه کارآمدی باشه
مخصوصا برای ایرونیا
چون اگه کسی بخواد بیاد از قرآن بد بگه و بهش توهین کنه
پاسخ مورد نظرشو نمی گیره که هیچ
برعکسم نتیجه می گیره

یا اگه
کسی بیاد و توی نوشته های قرآن دنبال تناقض بگرده
فقط حماقت خودشو به اثبات می رسونه
...

اما
هر کتابی
اگه مقدس بشه
تا حدی که کسی جرات نکنه که لاشو باز بکنه
یا در معانیش تعمق بکنه
اون وقته که دیگه از مردم جدا شده
حتی اگه اونا بپرستنش !!!
تازه وقتی این فاصله ی احترام آمیز افتاد
شاید بشه یه چیزایی هم القا کرد به بعضی افراد ...

این موضوع در باره ائمه هم صادقه

کافیه که اونا رو به عنوان موجودات فرابشری معرفی کنی
تا مردم عادی بگن
بابا اون هر کاری کرده به خاطر کمک خدا بوده ...

...

شایدم به همین خاطره ( کدوم خاطر ؟! )
که مدتهاست
غلو کردن در حق مظاهر حق
که خودشون می گفتن
مرد را به حق بسنجید نه حق را به مرد
شده یه امر مجاز
و از اون بدتر
یه امر مستحب
و شایدم حتی واجب
که اگه کسی با این غالیان بخواد بحث کنه
حتی ممکنه به ارتداد هم محکوم بشه

...

 

هشتم : ادامه ی ادامه ی ادامه ی اول !!! ؛


مسیح عادی
معمولا نیازی نمی بینه که نظر کسی رو تایید یا رد کنه
همیشه سعی کرده
فارغ از تایید و تکذیب نظرات دیگران
نظر عادی خودشو بیان کنه
حالا ممکنه
کسی خوشش نیاد از نظر عادی مسیح و ردش کنه
شایدم خوشش بیاد و تاییدش کنه
شایدم خوشش نیاد ولی متوجه بشه که مسیح درست می گه
یا شایدم خوشش بیاد ولی متوجه بشه یه جاهاییش یا همه جاش ایراد داره !

اما این حرفا از نظر مسیح اصلا مهم نیست
اون چه که از نظر مسیح مهمه
عادی بودنه !
چه ربطی داشت ؟؟!
خب
ربطش اینه که
به نظر مسیح بهتره هر کسی هر چی تو ذهنشه بریزه روی دایره
بقیه یا نقطه ی قوتی توی حرفاش می بینن و ازش درس می گیرن
یا نقاط ضعفی درش می بینن و بهش درس می دن
البته بگذریم از دو دسته
که اولیش اصلا براشون مهم نیست کی چی می گه
و دومیش هر چی بگی
به جای خوندن یا شنیدن
فقط تماشاچی هستن !
و حرفت که تموم می شه
همچین میذارن توی کاست
که از هر چی حرف زدنه پشیمون و گریزون می شی !!

اوه
خیلی طولانی شد
مثلا می خواستم نظر خودمو بگم
ولی این مقدمه هه جای  متنو گرفت !

...


نهم : ادامه ی چهارم  !  ؛

۲ - سیاست :

می گن
سیاست به مجموعه کارهای شکنجه واری گفته می شه
که برای تربیت و رام کردن کره اسبها انجام می دن
تا در آینده بتونن ازشون خوب سواری بگیرن

می گن
قدیما بعضیا
یه بزغاله ی خوشگل و بامزه رو
مینداختن توی یه تشت مسی که زیرش آتیش روشن کرده بودن
کم کم که تشت گرم می شد و سمای بزغاله شروع می کرد به سوختن
شروع می کردن به داریه زدن !
هر چی سُم بزغاله ی بیچاره بیشتر می سوخت و ورجه وورجه ی بیشتری می کرد
اونا هم ریتم داریه زدنشونو تند تر و شادتر می کردن 
به این ترتیب
دیگه هر وقت بزغاله ی مظلوم صدای داریه رو می شنید
بی اختیار شروع می کرد به ورجه وورجه کردن و جفتک انداختن
و به مرور که ریتم داریه زدن تند تر و شادتر می شد
رقص بزغاله هم مهیجتر و تندتر و سرمستانه تر می شد !
از این بزغاله برای نمایش دادن استفاده می کردن و
مردم عادی که نیگاش می کردن
تو دلشون می گفتن عجب بزغاله ی قرتی ایه ها
تا صدای داریه دنبک بلند می شه
شروع می کنه به رقصیدن !!!

نمی دونم
شاید اسم اون کارم سیاست باشه
شایدم نباشه
ولی خیلی شبیهشه
چون سواری گرفتن می تونه فقط سوار شدن فیزیکی روی پشت دیگران نباشه !

خب
از سیاست دور نشیم
حالا وقتی این واژه
پاش به روابط بین انسانها باز می شه
ممکنه که ظاهر و راهکاراش عوض بشه
ولی ماهیتش ...

درست نمی دونم
ولی فکر کنم استفاده از ترکه و فلک رو هم
سیاست کردن خطاکار بهش می گن
که معنیش همون تادیب و تربیته
و رام کردن
و شایدم ؛
سواری گرفتن !

سیاست توی اجتماع هم متاسفانه همین کارکردو داره
سیاست داخلی
مبین شیوه های رام کردن و سواری گرفتن از ملته
و سیاست خارجی
بیان کننده ی راهکارهای رام کردن و سواری گرفتن از کشورها و دولتهای دیگه

این طور که به نظر می رسه
اون چیزی که نام سیاست رو روش گذاشتن
ماهیتا
چیز پلیدی بوده که یه همچی اسم پلیدی (؟!) رو روش گذاشتن !

هر چند که
اگه از دید اصلاحگرایانه بهش نگاه کنی
می تونه این طوری دیده نشه
به شرطی که
خودت سیاستمدار باشی

...

 


دهم : ادامه ی ادامه ی ادامه ی ادامه ی اول !!!! ؛

مسیح عادی
باور داره که
وجود آدما
به همین هیکل برازنده و خوش ترکیب یا کج و کوله و ... محدود نمی شه
اگه یه برگ باشی
یه روزی از یه جوونه می زنی بیرون
و رشد می کنی و بزرگ می شی
و می بینی برگایی که قبل از تو به دنیا اومدن
کم کم زرد و خشک و چروکیده می شن
و میفتن روی خاک و از بین می رن
و حس می کنی که تو هم عاقبتت همینه
بعد
ممکنه به خودت بگی
آخه من به چه دردی می خورم
یه روزی اومدم به این دنیا بدون اختیار
یه روزیم باید برم و بیفتم زیر دست و پای جونورای دیگه !
در اون حال
ممکنه تو به عنوان یه برگ
متوجه نشی که چه تاثیری داری در عالم وجود
حتی
از عمل فتوسنتزی هم که توی بدنت انجام می شه
و غذای درخت تنومندی رو که
تو به ته یکی از شاخه های فرعیش چسبیدی تامین می کنه
خبر دار نشی
حتی از لطافتی که توی هوای کره ی خاکی
به واسطه ی وجود تو ایجاد می شه خبر نداشته باشی
حتی از احساس لذتبخش پیرمردی که
خسته و درمونده از آفتاب سوزان به زیر سایه ساری که
تو هم در ایجادش نقش داری می رسه ، با خبر نباشی
و حتی ندونی که
اون میوه های خوشمزه و آبداری که دارن فخر فروشی می کنن
در نتیجه ی وجود و عمل هماهنگ تو با سایر برگهاست که
تونستن رشد کنن و به رسیدگی برسن
و به عاملی تبدیل بشن
برای رسوندن مواد خام موجود در خاک و کود کثیف
به بدن موجودی چون انسان ...

آدما هم به نظر مسیح
یه چیزی هستن توی مایه های همون برگها
یعنی
وجود آدما محدود به بدن فیزیکیشون نیست
و تاثیرشون توی دنیا
محدود به تاثیرات قابل رویت نیست
وجود آدما
دنباله هایی داره
...

 

یازدهم : ادامه ی ادامه ی دوم !! ( بازم یه تثلیث دیگه )  ؛


...
البته

بازم تثلیث داریما
اگه بگردیم می تونیم مثلثای زیادی رو پیدا کنیم و نام ببریم

یه تثلیث دیگه که بهش اشاره شده
مثلث کتاب و میزان و حدید ه
( آدرسشو بلدی ؟ )

کتاب مظهر آگاهی
میزان مظهر انصاف
و حدید مظهر قدرت

و جالبه که قرآن برای قیام مردم به منظور برپایی قسط
منتظر حدید نشده
یعنی بعد از کسب آگاهی و انصاف
اول به قسط اشاره کرده
و بعد به مظهر قدرت یعنی حدید

و اینم جالبه که حدید با این که قبل از کتاب و میزان موجود بوده
اما بعد از مظاهر آگاهی و انصاف بهش اشاره شده

و این موضوع شاید اشاره ای باشه به این نکته که
بدون آگاهی و انصاف
از دستیابی به قدرت
نتایج چندان زیبایی به بار نخواهد نشست

...

 

دوازدهم : ادا مه ی ادامه ی چهارم !! ؛

۳ -  بقیش ! (جنگ و نوعدوستی و کشتار و بنی آدم اعضای ... و ... !  ) ؛

:)

خب

دیگه بقیش می تونه یه کمی خفن باشه
پس فعلا بماند ...

...


سربلند بمونیم و ایرونی