عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1385
آنان که خاک را به نظر ...

 

( آخرین به روز رسانی : یکشنبه ۱۸ تیر )

سلام

 

هنر عتید

...

 

سربلند بمونیم و ایرونی

 

جمعه ۱۶/۴

سلام

هفته ی خوبیو پشت سر نذاشتم
هفته ای پر از مشغله و انتظارو کارای بی خودی که حس می کنم داره روح و عمرمو هدر می ده
...
این عکسی رو که می بینی
توی وبلاگ عتید دیدمش
از عتید اجازه خواستم که ازش استفاده کنم
کار خودشه
او هم با بزرگواری هر چه تمومتر مجوزو صادر کرد
...
این عکس مسیحو یاد آهنگی انداخت که چند وقت پیش لینکشو گذاشته بودم توی وبلاگ عادیم
و به همین خاطر فعلا اون آهنگو جایگزین آهنگ اصلیم کردم
...
دیشب تا صبح نخوابیدم و ...
...

شنبه 17 تیر

 

سلام

 

:)

 

قبلنا

خیلیا برام نوشته بودن که

احساس حزن و اندوه از شنیدن این موسیقی به آدم دست می ده

تازه

اون موقع بود که متوجه حزن نهفته در بطنش شدم

آخه مسیح

خودش اصلا به عنوان یه موسیقی حزین یا حزن آور به این قطعه گوش نداده تا حالا

اون چیزایی که مسیح موقع شنیدنش احساس می کنه

عظمته و جذبه

عشقه و ترس

رحمته و غرور

قدرته و ضعف

علم و آگاهیه و جهل

شوره و تلاش

ابهته و شجاعت

...

اون چه که مسلمه

دو نوع صدا شنیده می شه توی این آهنگ

 

یه صدای نسبتا بم

پر

گرم

گیرا

با ابهت

مهربون

بی خش

خالی از هر اضطراب

و خب

دارای حزنی دلسوزانه

با ریتمی نسبتا پند آمیز

...

 

و یه صدای نسبتا زیر و لرزان

که « یه حالتی » توشه

در وحله ی اول به نظر میاد که این انعکاس صدای اوله

ولی

با کمی دقت تفاوتاش با صدای اول خودشونو نشون می دن

اون حالتی که توشه

گاهی معادل یأس به نظر میاد

گاهی معادل جسارت

گاهی معادل شجاعت

گاهی معادل جهالت

گاهی معادل شوق

گاهی معادل شیفتگی

گاهی معادل ضعف

گاهی معادل تلاش

گاهی معادل ناامیدی

گاهی معادل التماس و التجا

گاهی معادل حزن

گاهی معادل ترس

گاهی معادل خستگی

گاهی معادل گلایه و شکوه

گاهی معادل ...

گاهی ...

...

 

اما

احساسی که توی هر دو صدا مشترکه

احساس عشقه

انگار که از هر دو صدا عشقه که داره می باره

...

البته

هر کدوم به نوعی

 

...

 

خب

 

این دو نوع صدا می تونن مال یه نفر باشن

همون طور که  می تونن مال دو نفر باشن

 

اووووووووووووووووووووه

 

فکر کنم خیلی بشه در باره ی هر کدوم از این حالتا بادکنک بازی کرد

 

:)

 

...

 

بقیش بمونه برای بعد

 

...

 

یکشنبه ۱۸ تیر

 

شرح این آتش جان سوز نگفتن تاکی؟
سوختم! سوختم! این راز نهفتن تاکی؟

 

سلام

 

 ...

 روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم.

کس درآن سلسله غیر از من و دل ، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند ، نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این  همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش ، من بودم
باعث گرمی بازار شدش ، من بودم
...

 

این شعر فوق العاده ی وحشی بافقی رو

خانم معلم بزرگواری به نام

 خانم باقری برام نوشته بودن

 

...

 

بیا برای بهبود حال و شفای مادر دوست وبلاگ نویسمون نرگسی عزیز هم دعا کنیم

 

...