عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553650

Powered by BlogSky.com

جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1385
آرامش و آسایش و ...

 

 
             
 
سلام

 

  

اول  : ...  ؛

 

مادرم ...

 

...

 

 

 

دوم :‌ : آرامش و آسایش ؛

 

 

آرامش و آسایش دو واژه ای هستن که در ذهن ما مفهومی نزدیک به هم دارن

در محیطی که امنیت و رفاه باشه معمولا آرامش هم هست

و جایی که آرامش باشه زمینه برای ایجاد آسایش هم تا حدودی مهیا می شه

اما آسایش و آرامش مثل اکثر مفاهیم بشری دارای سطوحی هستن

و شقوق مختلفی پیدا می کنن

چند وقت پیش رهای عزیزم در مورد آسایش و آرامش نوشته بود و ذهن مسیحو در گیر بازیگوشیهایی کرد که نتایج خفنی هم داشت

خب

اون نتایج رو هنوز نمی تونم بنویسم توی وبلاگ عادی خودم

ولی سعی می کنم توی این پست بازیگوشیها و سرکشیهایی رو که ذهنم در موارد مختلف مرتبط با این دو مفهوم داشته , بنویسم که یادم نره تا بعدا بتونم ازشون استفاده ی لازمو بکنم.

 سوم : آرامش ؛

 آرامش رو شاید بشه به عنوان یکی از نیازهای اساسی بشر تلقی کرد.

 وقتی می خوای درس بخونی

وقتی می خوای مطلب بنویسی

وقتی می خوای امتحان بدی

وقتی می خوای یه کتاب داستان بخونی

وقتی می خوای دعا کنی

وقتی می خوای بخوابی

وقتی می خوای فیلم سینمایی ببینی

وقتی می خوای با مشکلاتت کنار بیای

وقتی می خوای خود کشی کنی !!

وقتی می خوای گریه کنی

وقتی می خوای لذت ببری

وقتی می خوای سرقت یا جنایت یا خیانتی بکنی !!!!!

وقتی می خوای تمرکز بگیری

وقتی می خوای یه عمل جراحی مهم و حساس رو انجام بدی

وقتی می خوای بری به عالم هپروت !!

وقتی می خوای یه خلاقیت هنری یا علمی از خودت در وکنی !!

وقتی می خوای با تهمت و افترا زیر آب کسی رو بزنی

وقتی می خوای بی سر و صدا دست افتاده ای رو بگیری

وقتی می خوای جلوی بد حجابی رو بگیری !

وقتی می خوای از شخص بزرگواری کمکی رو قبول کنی

وقتی می خوای با قدرت فکرت یه مشکل اساسی رو حل کنی

وقتی می خوای به حریم حقوق یا روح یا جسم یا عقیده ی کسی تجاوز کنی

وقتی می خوای چله نشینی کنی و ...

وقتی می خوای ...

وقتی ...

...

..

.

 توی تموم این حالات

رفتار تو

یه رابطه ی چند وجهی با آرامش برقرار می کنه

 از یه طرف نیاز داری که با انجام دادن این کارا به آرامش برسی

از یه طرف نیاز داری که محیطی سرشار از آرامش در اطرافت باشه که بتونی کارتو بدون اعتراض و مزاحمت انجام بدی

از یه طرف نیاز داری که ذهن و روحت در سطحی از آرامش باشه تا بتونی کارتو به خوبی و با دقت انجام بدی

از یه طرفم ممکنه نیاز داشته باشی که بعد از انجام اون کار نداهای درونیت آرامش کاملو تو وجودت حفظ کنن و محاکمت نکنن ( چه برای انجام یه کار خوب و چه برای انجام یه کار بد ... چه برای ترک یه کار خوب و چه برای ترک یه کار بد  ) و چه بسا که قبل از انجام هر کاری لازم باشه که به جنگ اون نداها بری.

 

یعنی گاهی برای رسیدن به یه آرامش آتی

نیاز به انجام کاری رو حس می کنیم که برای انجامش

 به انواع دیگه ای از آرامش نیاز داریم

 

نیاز ...

 

نیاز هیچ وقت از ذات انسان مادی منفک نمی شه

 

...

 

 

چهارم : آسایش ؛

 

آسودگی هم می تونه یکی از مطلوب های بشر تو این دنیای بزرگ باشه

هر چند که گاهی طلب آسودگی رو مغایر وظایف بشر و هدف خلقتش می دونن و افرادی رو که در پی اون هستن راحت طلب می نامن

اما

به هر حال آسایش از مواردیه که هم جزو مطالبات مردم به حساب میاد و سیاستمدارا در موردش مانورهای زیادی می دن و گاهی هم نتایج خیلی خوبی از این مانورها عایدشون می شه و هم این که دستور صریحی برای طلب رنج کردن به جای آسایش وجود نداره ( یا حداقل من ندیدم )

 

می شه گفت آسودگی زاده و محصول آرامشه

وقتی از هر طریقی به آرامش می رسی

در واقع حس می کنی که وجودت

از تحمل تاثیر عواملی که آرامشتو به هم می زدن آسوده شده

 

گاهی آسودگی پاداش آرامشه

مثلا اگه وقتی کسی می خواد به حریم هم نوعانت تجاوز کنه آرامش خودتو حفظ کنی و هیچ عکس العمل مخالفی از خودت نشون ندی و به هیچ وجه آرامش اون متجاوزو به هم نزنی ، ممکنه که بتونی آسایش خودتو تضمین کنی ... حتی اگه آرامش روحیت لطمه دیده باشه ... انسان به همه چی می تونه عادت کنه ...

 

گاهی اما آسودگی ادامه ی منطقی آرامش معرفی می شه

مثلا می گن آگه به یاد خدا باشی آرامش پیدا می کنی و این وضعیت می تونه تا جایی پیش بره که در نتیجه ی اون , در جهان دیگه ای به آسایش هم  برسی ...

 

و گاهی آسایش تنها درادامه ی به هم خوردن آرامش ( نا آرامی ) قابل تصور جلوه داده می شه

مثلا حس می کنیم آروم موندن و درجا زدنمون مساویه با گندیدن

و یا این که حفظ آرامش گورستانی مایه ی آسایش فرصت طلباس و تنها چیزی که نصیبمون می شه درده و رنج ...

و اگه دوست داریم که به آسایش برسیم باید آرامش موجودو بر هم بزنیم !!!!

 

و گاهی آسایش در نتیجه ی نادانی و جهله که ایجاد می شه

« آسوده بخوابید ... شهر در امن و امان است ... داروغه بیدار است ... آسوده بخوابید ... »

قدیمی ترا این بانگ شبگرد ها رو که توی سریالای قدیمی پخش می شد به یاد دارن

 

 

و گاهی آسایش ما حاصل نا آرامی دیگرانه

وقتایی که آبی رو گل آلود می کنیم تا ماهی بگیریم

وقتایی که دعوا راه می ندازیم تا لحاف اون بنده خدا رو دو دره کنیم !

 

 

پنجم :سیاسی نویسی !!!‌ ؛

 

نمی دونم چرا حس می کنم این حرفایی که می نویسم ازشون ممکنه برداشت سیاسی بشه

در حالی که مسیح اصلا سیاسی نویس نیست

چون از سیاست اصلا سر در نمیاره

مسیح حرفای عادی خودشو می نویسه و هر کسی ازشون اون چیزی رو که مطلوبشه برداشت می کنه

راستش این « گاهی » آخریه رو که خوندم خودمم شک کردم که نکنه دارم سیاسی می نویسم !!!

 

برای این که اینجا ثبت بشه قسمتی از اون چیزی که واقعا توی ذهن مسیح بوده در  حال نوشتن این متن ، همین گاهی آخرو در بارش یه توضیح مختصر می دم

 

فرض کن که توی زندگیت احساس آرامش و آسایش و خوشبختی می کنی

تموم اسباب و لوازم آسایشتم فراهمه

اما یه بنده خدایی پیدا می شه که کارش تولیده

میاد و یه محصول جدیدی رو تولید می کنه

 

خب

تا وقتی که تو و امثال تو در زندگیتون احساس آسایش می کنین و کمبودی حس نمی کنین به نظر می رسه که تولید یه محصول جدید ، اقتصادی نباشه

پس برای این که بازار مناسبی پیدا بشه برای این محصول

و برای این که تقاضا ایجاد بشه

لازمه که تبلیغاتی اثر بخش تدارک دیده بشه

لازمه که من و تو حس کنیم که آسایشمون بدون استفاده از اون محصول تکمیل نیست

لازمه که آرامشون به هم بخوره و از وضع و وسایل موجود ناراضی بشیم

لازمه که احساس کنیم نیازی به روش جدیدی داریم برای رفع نیازهای قبلیمون

لازمه حس کنیم که وسایلی که قبلا برای رفع نیازمون به کار می بردیم ، وسایلی بدوی و به دور از استاندارد و مضر هستن

لازمه که احساس نیاز بهمون دست بده

لازمه که به دنبال راهی بهتر و آسوده تر برای رفع نیازمون بیفتیم ...

شناسایی و ایجاد نیاز

و تبدیل نیازها به خواسته

روشیه برای بازاریابی

وقتی رفتیم و اون محصولو خریدیم و ازش استفاده کردیم

البته اگه کارآیی نسبتا خوبی هم داشته باشه

دوباره به آرامش می رسیم

و احساس آسایش می کنیم

و شایدم نا خود آگاه منتظر می مونیم تا تولید کننده ی دیگه ای بیاد و آرامشمونو به هم بزنه و محصول دیگه ای رو عرضه کنه

 

...

 

 

ششم  : آرامش یا آسایش ؟؟‌ ؛

 

 

به نظر می رسه که آسایش از آرامش مهمتر باشه

 چون وقتی آسایش هست که ارامش باشه ولی وقتی آرامش هست الزاما آسایش همراهش نیست

و اونی که آرامش خودشو حفظ می کنه

الزاما در آسایش به سر نمی بره

خیلی از مردم دنیا هستن که تحت ستم و بدون  احساس آسایش مطلوب

مجبور به حفظ آرامش خودشون هستن

خب

زندگی در شرایط غیر آسوده

اکثرا به مرگ ترجیح داده می شه

پس بعضی از آدما برای حفظ هر حداقلی از آسایش که دارن

سعی می کنن آرامش رو به هم نزنن

 

اون کسی که آسایش خودشو در بهره گیری از رنج دیگران می بینه هم

دوست داره که همه آرامش خودشونو حفظ کنن تا آسایش او به هم نخوره

 

حتی معمولا خدا پرستا هم خدا رو برای رسیدن به آسایش ابدیه که عبادت می کنن

و شاید بشه گفت عرفایی که به بهشت و دوزخ اهمیت نمی دن و تنها رضا و لقای معشوقو مد نظر دارن هم

به نوعی به دنبال آروم کردن آتش عطش نهانی خودشون هستن

یعنی نه این که آسایش رو دوست نداشته باشن

شاید بشه گفت که اونا آسایش واقعیو در جلب رضای یار و فنای در او می دونن

 

بعضیا می گن این دنیا جایی نیست که بتونی توش به آسایش و آرامش برسی

و آسایش و آرامش واقعی در جهان پس از مرگه

 

...

 

در هر حال شاید نشه خط کشی روشنی بین این دو مفهوم ، تصور کرد

و شاید نشه اونا رو از هم تفکیک کرد

اما

این برای مسیح عادی تقریبا مسلمه که هر شخصی برای احساس آسودگی نیاز به نوعی از انواع آرامش داره

ولی هر کسی که آرامش خودشو حفظ می کنه ، الزاما آسوده نیست ...

و هر کسی که آسوده نیست ، از آسایش ، کاملا بی بهره نیست

و هر کسی که بهره ای هر چند اندک از آسایش داره به نوعی آرامش دست یافته

 

آرامش رو می شه گفت که نتیجه ی تعادله

و ذهن انسان می تونه در نامتعادل ترین و بدترین شرایط هم تعادل خودشو حفظ کنه

...

 

 

 

هفتم  : ... مزاحم  ؛

 

 دیدی تا حالا کسی رو که تموم زندگیشو فنا کنه برای رسیدن به هدفی که در نظر دیگران کوچکترین ارزشی نداره ؟

 

دیدی تا حالا کسی رو که برای انتقام ، از جونش بگذره ؟

 

در ظاهر این اقداما خلاف آسایش و آرامش به نظر میان

اما

باید توجه داشت که آرامش و آسایشم برای خودشون سطوحی دارن

تو برای رسیدن به سطح خاصی از آرامش شاید مجبور بشی آسایش فعلی خود یا اطرافیانتو به هم بزنی

 

گاهی تو وجودمون وول خوردن یه چیزی رو احساس می کنیم !!

اون چیز خاص ، گاهی نمی ذاره آروم بشینیم

هی می خواهیم از موقعیت و مکان و جایگاه و پایگاه خودمون لذت ببریم

ولی اون مزاحم نمی ذاره

خب

بسته به منش و روش زندگیمون مزاحم درونی می تونه نفس لوامه باشه یا نفس اماره

گاهی شیطون درونیمون از این که همه ی کارامونو طبق ضوابط خاصی انجام می دیم شاکی می شه و اذیتمون می کنه

و گاهی وجدان درونیمون از این که بعضی از کارارو بر خلاف موازینی که خودش به عنوان اصول اخلاقی پذیرفته انجام می دیم ، عذابمون می ده

و گاهی هادی درونیمون اعمال و واقعیتمونو با موازین حق و حقیقت قیاس می کنه و به زبونی که اکثرمون بلد نیستیم و ازش چیز زیادی نمی فهمیم راهنماییمون می کنه !!!

گاهی یه کارایی ازمون سر می زنه که هر کی بشنوه یا ببینه کلی ملامتمون می کنه که

 

آخه مرد یا زن حسابی

نونت نبود

آبت نبود

عشق و عاشقیت دیگه چی بود !!!! ( حالا مثلا )

 

و معمولا کارهایی که در نظر دیگران غیر منطقی هستن ولی خودمون از انجامشون لذت می بریم و احساس آرامشی خاص بهمون دست می ده از جنس کارایین که یکی از این سه عامل درونیمون بهمون القا کردن

 

...

 

هشتم  : برای تو ای که دوستت دارم ؛

 

اینا رو فقط و فقط برای تو می نویسم و بس

 

( خواهشا بقیه برداشت نامناسب یا رمانتیک نکن لطفا !!! )

 

:)

 

می دونم که چه قدر گله و شکایت و رنجش تو دل کوچیک و پاکت تل انبار شده

می دونم که گاهی حس می کنی هیچ نقطه ی اتکا و پناه و دلخوشی ای نداری

می دونم که گاهی حس می کنی که از تو شوربخت تر تو دنیا نبوده و نیست ...

می دونم که حق داری این قدر گله مند باشی و ناراضی

می دونم که توی  شرایط خیلی سختی زندگی می کنی

می دونم که مجبوری طعنه ها و حرفای مفت دیگرانو به جون بخری و تحمل کنی

می دونم که مجبوری از خیلی از خواسته هات بگذری و صدات در نیاد

می دونم که تحمل تحمیل گاهی غیر ممکنه

می دونم که ترجیح می دی خودت بدترین برخوردها رو تحمل کنی به شرطی که به محبوبت کوچکترین بی احترامی و هتک حرمتی نشه

می دونم که گاهی طاقتت تموم می شه

می دونم که گاهی سیل اشک و فشار بغض و هق هق گریه بهت امون نفس کشیدنو هم نمی ده

می دونم که خسته ای

می دونم که دل شکسته ای

می دونم که دلتنگی

می دونم که عاشقی

می دونم که گاهی حتی ممکنه حس کنی جای یه عشق واقعی توی زندگیت خالیه

می دونم که می دونم که گاهی حس می کنی هیچ کس درکت نمی کنه

می دونم که ...

می دونم ...

...

..

.

 

اما اینو بدون که این دنیا یه صفحه ی سفید نیست که به تو داده باشن تا هر نقشی که دلت خواست توش بکشی

این دنیا شبیه صفحه ی یه نقاشیه به سبکی شبیه کوبیسم که نقشهای بی شماری روش ایجاد شده قبلا

بعضی از این نقشها رو می پسندی

از بعضیاشون بدت میاد

عاشق بعضیاشون می شی

از بعضی متنفر و منزجر می شی

بعضیا رو اصلا نمی بینی

بعضیاشم اون قدر بزرگن که توی نگاهت جا نمی شن و فقط بخش کوچیکی ازشونو می بینی

خب

بعضی از این نقشا پاک نشدنین

اصلا جزئی از صفحه هستن

هر کاری بکنی تغییرشون نمی تونی بدی

فقط شاید ببینی که بعضیا اومدن و با تموم تلاشی که برای محو یا تغییر اون نقشا کردن تنها تونستن خطوطی محو روشون بکشن

تو هم می تونی

می تونی از نقشای اصلی صرف نظر کنی و به اون خطوط محو دقت کنی

یا حتی سعی کنی اون خطوط محو رو بیشتر کنی

یا این که ...

 

اما

نقشهای اصلی و لایتغر این دنیا اون قدر نیستن که جارو برات تنگ کنن و قدرت مانورو ازت بگیرن

 

نقشهای بسیار زیاد دیگه ای هم هستن توی این صفحه که

تو

بسته به قدرت و اراده ای که داری

بعضی از این نقشارو می تونی پاک کنی

بعضیا شونو می تونی تغییر بدی

بعضیاشونو می تونی تکمیل کنی

گرد و غباریو که روی بعضیاشون نشسته می تونی پاک کنی

خطوط اضافی و مزاحم و بی اصالتی رو که روی بعضیاشون کشیده شده می تونی محو کنی

اگه قدرت و اراده ی کافی داشه باشی حتی می تونی بعضیاشونو مجبور کنی که جابه جا بشن و جارو برای ترسیم نقشی که تو توی ذهنت داری خالی کنن

اما

این کار

کار ساده ای نیست

باید که

قوی باشی

و با اراده

و اگه این طور باشی

نقش تو توی این دنیا جاودانی می شه

و نمره ی قبولی می گیری

کار سختیه که

اگه خودت و قابلیتاتو باور کنی

حتما می تونی انجامش بدی

فقط کافیه باور کنی که

 

می تونی

 

...

 

 

 

نهم : بازم آسایش ؛

 

می گن

آسایش دو گیتی

تفسیر این دو حرف است ...

 

شاید آسایش و آرامش به عنوان حالاتی مناسب

مطلوب بشر باشن

 

اما

 

از این نکته هم نمی شه به سادگی گذشت که

اکثر انسانهای موفق

اونایی بودن که

از آسایش بهره ی کمی داشتن

آرامش رو در محیط اطرافشون حس نمی کردن

محیط درونشونیشونم شاید طوفانی بوده

ولی با نوع خاصی از آرامش

یه چیزی تو مایه های آرامش یه دل کویری پاکباخته

با مشکلات مواجه شدن و از هر تهدید

فرصتی ساختن برای تقویت اراده و خواستِشون

 

مسیح اوایل فکر می کرد آدمای موفق کسانین که تو زندگیشون هیچ مشکلی نداشتن

توی پر قو بزرگ شدن و ناز و نعمت از سر و کولشون بالا می رفته

 

اما

به تدریج دریافت که نه بابا

این خبرا نیست

اونایی که اسوه می شن

اونایی که الگو می شن

اونایی که به قله می رسن

کسانین که بیش از همه رنج کشیدن

و بیش از همه تحمل کردن

و بیش از همه استقامت نشون دادن از خودشون

 

و تازه اون موقع بود که فهمید چه زیانی کرده توی زندگی سراسر آسایش و آرامش خودش

 

خب

مسیح تو زندگیش سختی نکشیده

محرومیت رو حس نکرده

بلایی سخت رو تحمل نکرده

کمبـود نداشته

و در یک کلام؛

آسوده بوده

و آروم

 

و شاید برای همینم هست که به جایی نرسیده

 

مسیح توی این دنیا

تنها چیزی که نداشته و نداره و احتمالا هم نخواهد داشت

مال  دنیا و ثروت مادیه

 اما

به این نتیجه رسیده که

اگه زیانی کرده

از این بابت نبوده

 

...

 

 

 

دهم : قیم مآبی ؛

 

 

دوست داشتم قسمت پنجم « بلاگسکای و اصلاحگری قیم مآبانه » رو هم بنویسم

 

ولی ...

 

شاید ...

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی

 

 

 پی نوشت : از عتید عزیز به خاطر تذکر و راهنمایی دلسوزانش ممنونم ...