عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1385
خرداد

 

 

سلام

 

 

 

بعد از سلام : پینگ مجدد ؛

 

یه وقت فکر نکنی بی خودی دوباره پینگ کردما

نه

آخه امروز ( شیشم خرداد ) یه چیزایی دیدم و دونستم که هم ارادتمو به خرداد بیشتر کرد و هم به زیبایی هفته ی اول خرداد در نظرم افزود

اینه که یه قسمت یک و نیمُم هم امروز به پستم اضافه کردم که به خاطر اون پینگ کردم

...

 

 

 

اول :‌ هفته ی زیبای خرداد ؛

 

دوست داشتم این پستمو روز 31 اردیبهشت و یا حداکثر اول خرداد می نوشتم

ولی نشد

مثل خیلی کارای دیگه ای که دوست داشتم بشه و ...

 

خب

 

اونایی که با روحیات مسیح آشنان می دونن که مسیح این طور موقعا چی می گه ...

 

...

 

و اما خرداد ماه خوبیه

مثل تموم ماههای دیگه

و هفته ی اول خرداد روزای مهمی داره تو خودش

مثل تموم هفته های دیگش

ولی مسیح فعلا با همین هفته ی اول که داره به نیمه می رسه کار داره

...

 

 

یک )  اول خرداد :

 

چندتا مناسبت داره این روز

 

اولیش روز بهره وری و بهینه سازی مصرفه

از اون رویاهای دور و درازی که اگه نخواهیم بگیم دروغ شاخداریه ولی تا رسیدن بهش کلی زمان و انرژی و ... لازمه

 

دومیش آغاز محاصره ی اقتصادی ایران توسط آمریکاست

خب

اینم مناسبتیه برای خودش

اگه اون بهره وریه ، جایگاه و پایگاهی توی ذهن و دل ما داشت

این مناسبت می تونست سکوی پرتابی باشه که بهمون فرصتی استثنایی بده برای اوج گیری

البته کمی هم چاشنی تخیل نیاز داشتا ...

 

سومیش روز بزرگداشت ملاصدرا بود

توی عمر بر باد رفتم دو بار فقط تونستم به شهر ترانه و گل و عرق و زیبایی یعنی شیراز سفر کنم

هر دوبارشم سال 69 بود

یادمه به بارگاه شاه چراغ برای زیارت رفتم

همین طور به آرامگاه حافظ و سعدی و ...

 

اما توی اون مدتی که شیراز بودم

مهمترین چیزی که در ذهنم بود یاد صدرالمتالهین بود

از اون موقع تا حالا دیگه بوی هوایی رو که مردی چون او با نفس مسیحایی خودش عطر آگین کرده بود در شیراز نتونستم درک کنم

البته فقط تو شیراز نتونستما

وگرنه اصفهان و کهک هم رفتم بعدناش و کلی لذت بردم ...

آخه او مدت قابل توجهیو توی اصفهان گذرونده بوده

و مدتی رو هم در کهک تبعید بوده

تبعیـــــــــــد !

تبعیــــــد !!!!!!!

تبعید ؟؟؟؟!!!!!!!!!!

 

آره

تو دوران یه حکومت شیعی و زمام داری یه شیخ اکمل (؟؟؟!!!) از خاندانی صوفی منش (؟!) و در مملکت فرهنگ و هنر و اندیشه و دینداری و آزاد منشی

یه عالم دینی که در زمان حیاتش ملقب به لقب پر طمطراق صدرالمتالهین شده بوده

تبعیدم شده بوده !!!

...

نمی دونم چرا وقتی یاد ملاصدرا میفتم

بی اختیار سید هاشم آغاجری متهم اسبق به ارتداد میاد توی ذهنم

همون طور که عین القضاتِ شمع آجین میاد و

همون طور که منصور حلاجی شده میاد ...

 

 

دو ) دوم خرداد :

 

چه بخوای

چه نخوای

این روز رفته توی تاریخ این مملکت

حتی اگه مناسبتشو از تقویما و سررسیدا هم پاک کنن

نمی تونن از ذهن و وجدان یه ملت پاکش کنن

واقعه ای توی این روز اتفاق افتاد تو این مملکت که قبل از همه رهبر انقلاب اسلامی بهش عنوان حماسه رو اعطا کرد

حماسه دوم خرداد مبدا حرکتی شد که الان اگه بهش نگاه کنیم

ممکنه فقط بتونیم خیل جوونای آسیب دیده ی عاشق و خیل سوء استفاده گران از اون و خیل مخالفان گسترده طیفشو که از عاشقان و ذوب شدگان در ولایت تا سازمان تروریستی و کودن پرور وطن فروشان خلقو در بر می گیره تشخیص بدیم

روزی که مسعود رجوی از این حماسه به عنوان فتنه ی خاتمی یاد کرد

روزی که سلام صدای اعتراض مخالفان اون حرکتو به عوعوی سگان (؟؟!!) در برابر نور ماه تشبیه کرد

روزی که کیهان خودشو مخالف بلامنازع خاتمی و رهبر مخالفان دیگه ی او فرض کرد

و روزی که خاتمی شعار زنده باد مخالف من رو سر داد

همه روزهایین که موندگارن توی حافظه ی ناخودآگاه این ملت

و اگر چه الان شرایط برای تحلیل منطقی و آزادانه و آزاد اندیشانه و منصفانه و دلسوزانه ی اون واقعه اصلا مناسب نیست

اما بالاخره روزی می رسه که یخهای انجماد و جمود ذوب بشن و ابرهای تیره ی تعصبای افراطی کنار برن

تا اون روز اگه انتقاد کنی یا اگه تایید کنی اون حرکتو هم احتمال اشتباهش زیاده

و هم احتمال بلند شدن گرد و غبار ...

تو این جور موارد ، خاطره نویسی فاقد جهت گیری شاید بهترین سند باشه برای انتقال واقعیات به اونایی که بعدها میان و می خوان با دقت و و منصفانه تحلیل کنن ...

 

 

 

سه ) سوم خرداد :

 

سوم خردادم از اون روزای به یاد موندنیه

روزی که خرمشهر ایرانی

از زیر چکمه ی کثیف برادران همسایه ی عرب ...

خارج شد

و به آغوش امن ملت باز گشت

 

و شاید

بهترین تعبیر

در مورد این حماسه

همونی بود که گفته شد :

 

خرمشهرو خدا آزاد کرد

 

این جمله از اون جمله هاییه که می شه هزاران هزار صفحه در موردش نوشت ...

 

...

 

چهار )  چهارم خرداد :

 

:)

 

خب

 

رسیدیم به چهارم

 

اگه گفتی چرا مسیح این روزو روزی زیبا می دونه ؟

آخه این روز از جنس میلاده

البته روزای قبلیشم تقریبا همین حالتو داشتنا

ولی این روز دیگه رسما میلاده

 

میلاد یه دختر از سلاله ی فاطمه و علی

میلاد یه زن ایرونی

میلاد یه شاعر

میلاد یه عارف

میلاد یه اندیشمند

میلاد یه عاشق

میلاد یه دلسوخته

میلاد یه مومنه

میلاد یه استاد

میلاد یه انسان

میلاد یه نرگسی

 

دوست دارم تولد نرگسی رو از همینجا بهش تبریک بگم

و آرزوی بهترین ها رو براش بکنم

و از خدا بخوام که به هر چی دل خود نرگسی می خواد برسونتش

 

...

 

 

پنج ) پنجم خرداد :

 

و اما پنجم خرداد

 

اون روزم تولده

تولد یه وبلاگ

تولد یه دلکده

تولد یه خونه ی گرم و روشنی بخش و امید افزا

تولد یه واگویه ها

 

اولین پستی که از پریدخت گرانقدر توی وبلاگ واگویه ها می بینی مربوط به روز پنجم خرداده

 

تولد وبلاگ پربار و پر احساس واگویه ها رو که وقتی می ری داخلش با یه عالمه انرژی مثبت مواجه می شی

به خالق اون

پریدخت گرامی

و تموم دوستان و دوستدارانش

تبریک می گم

 

 

شش ) ششم خرداد :

 

اگه گفتی ششم خرداد چه روزیه ؟

 

...

 

هفت ) هفتم خرداد :

 

هفتمین روز هفته ی زیبا هم

باز روز یه تولده و

باز روز تولد یه وبلاگه

که به نوعی

تولدای دیگه ای رو هم در پی داشت

 

اولین پست وبلاگ یاس سفیدو که نگاه کنی تاریخش مال هفتم خرداده

توی اون پست از فرمانروایی مهربون برای ایجاد و هدیه دادن این وبلاگ تشکر شده

اون روز

پرستوی عاشق دیارمون شاید حدس نمی زد که روزی از عشقش به فرمانروا توی همون وبلاگ بنویسه

و روزی از پیوند جاودانه و مقدسشون

 

به هر دوی این عزیزان عاشق

و به همه دوستان و دوستدارانشون

 

تبریک می گم

 

...

 

 

 

یک و نیمُم : دو تا توضیح تکمیلی که توی روز ششم خرداد نوشته شده :

 

 

جونم برات بگه تا حالا که این قسمتو اضافه می کنم به پستم ، فقط شهاب عزیزم در مورد ششم خرداد یه حدسایی (؟!)  زده

ولی خب

برای خالی نبودن عریضه عرض کنم که

یکی از مناسبتهاش اینه که

روز ششم خرداد روزیه که

مسیح متوجه شد که

روز هفتم خردادم روزیه که

تولد یه وبلاگ نویس بزرگوار دیگست که

یکی دیگه از زنان سربلند ایرونیه

یکی دیگه از عارفان دلخسته ی عاشق

یکی از وبلاگنویسایی که مسیح از خوندن دلنوشته هاش سیر نمی شه

 

( حالا می خواد این نوشته ها توی وبلاگ نورانیش نوشته شده باشه که روزای جمعه انتظار مسیحو دوچندان می کنه

یا این که توی کامنتایی که برام می ذاره و همیشه در انتظارشونم باشه

یا این که توی کامنتایی که برای دیگر عزیزان نوشته شده باشن

هیچ فرقی نمی کنه

هر جا نوشته ای از این بانوی بزرگوار دیدم تا حالا

نوری الهی ازش دیدم

مخصوصا که آغاز آشنایی مسیح با قلم و ذهن و روح بلند مرتبه ی او از کامنتهایی بود که برای وبلاگ کارلوس گذاشته بود )

 

یه ایرانی دنیا دیده

یه ایرانی از ایران و ایرانی نبریده

یه گوهر درخشان در عرصه ی وبلاگ نویسی

یه عقیق پاک و روشن

...

واقعا مسیح افتخار می کنه به وجود چنین بانوی هنرمند و اندیشمندی در بین دوستان وبلاگیش

 

عقیق گرامی

 

میلاد مبارکتو بهت تبریک می گم و امیدوارم سالیان سال از دلنوشته ها و درسهای مکتبت بهره مند باشم

 

...

 

بعدش این که

توی این هفته ی اول ماه خرداد

می بینم که استاد خشایارشای عزیزم

دوباره وبلاگشو فعال کرده و داره با روند و سرعتی عالی اونو به روز می کنه و دوباره توی وبلاگای مختلف کامنتهای زیبا و عمیق و عالمانشو با ولع تموم می خونم و می نوشم و به گوش جان می سپارم

... هنوزم به یاد دارم تذکراتی رو که برای مراقبت از کید اهریمن می داد ...

 

امیدوارم که این روند تداوم داشته باشه و دوباره مسیح از درسهای استادی چون خشایارشا محروم نشه

هر چند که

اون بزرگوار هیچ وقت یه مسیح عادی رو به شاگردی خودشم قبول نکرده

...

وبلاگ عادی مسیح برای تفرج و وقت گذرونی و خوندن یه پست طولانی آسون در ایام و اوقات بی کاری که آدمو زیاد خسته نکنه معمولا وبلاگ مناسبی به نظر می رسه

 

اما به همه ی دوستای گلم صادقانه توصیه می کنم که اگه می خوان از وقتی که برای خوندن وبلاگ می گذرونن توشه ی مناسبی هم بردارن

 

به جای وبلاگ عادی مسیح که حرف به درد بخوری توش پیدا نمی شه به وبلاگ فوق العاده ی خشایارشا برن

و مطمئن باشن که ضرر نمی کنن

درسته که اون وبلاگ تازه و نو به نظر میاد

اما خشایارشای قدرتمندی اونو اداره می کنه که به زودی یکی از محبوبترینها خواهد بود

 

حالا ببین مسیح کی گفته این حرفو

 

...

 

 

 

 

دوم : هیــــــــــــــــــــــس !!! ؛

 

 

ای مسیح ناسپاس دوروی آب زیرکاه

فدات بشم الهی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو که از سلاله ی پاک پیامبر اسلامی چه قدر شبیه کفار قریش به نظر می رسی !!!؟؟؟

 

...

 

از سید ابوالحسن بنی صدر از اولشم خوشم نمیومد

از همون موقعی که همه می گفتن ؛

رییس جمهور صد در صد ... ابوالحسن بنی صدر

از همون موقعی که دو تا دستاشو به هم می فشرد و بالای سرش می برد و فکر می کرد شده ...

از همون موقعی که تقریبا تموم بچه انقلابیا تبلیغشو می کردن

از همون موقعی معمار اقتصاد آینده ی ایران لقبش دادن

...

هر چه قدر همه ی کسانی که با مسیح برخورد می کردن ازم بدشون میومد

منم از او خوشم نمیومد

نمی دونم چرا

گاهی پیش میاد دیگه

...

ولی

یه حرفش بهم خیلی چسبید

رادیو روشن بود و صدای او توی خونه پخش می شد که یه چیزایی می گفت تو این مایه ها :

 

اگه من بیام مثلا بگم ؛

 

چو فردا برآید بلند آفتاب          من و گرز و میدان و افراسیاب

 

اون وقت یه عده می گن

خب

افراسیاب که ترک بوده

مهندس موسویم ( نخست وزیرش ) یه بار از رادیوی آذربایجان به زبون ترکی صحبت کرده

پس این بابا قصد داره فردا صبح زود با گرز بره به جنگ میر حسین موسوی !!!!!!!!!!!!!!!!!

 

:)

 

حالا که بیست و چند سال از اون روز می گذره

می بینم که

اون یه عده

هنوزم همون طورین

نه انقلاب تونست روشون تاثیر مثبت قابل ذکری بذاره

نه جنگ

نه صلح

نه سازندگی

نه اصلاحات

نه عدالت

نه انرژی هسته ای !!!

نه ...

 

:)

 

راستی

اگه مسیح بیاد و بخواد توی وبلاگ عادی خودش که خواننده های بسیار بسیار محدودیم داره از وضعیت حاکم بر پرداخت وام که مخالف و مغایر و ناقض کرامت انسانی ایرونیاس گله و انتقادی بکنه

می شه معادل مبلغین و میسیونرهای مسیحی که از روی وجدان ( چه وجدان کاری و چه وجدان اعتقادی ) تبلیغ دین مسیحیتو می کنن ؟

 

( شایدم بشه ... )

 

و آیا

اگه کسی از چیزی که اسم بانکداری اسلامی روشه گله و انتقاد کنه

می شه مبلغ مسیحیت ؟

اصلا کی ادعا کرده که بانکداری غربی معادل بانکداری مسیحیه ؟

اصلا کیه که ندونه اقتصاد بین الملل تابع پارامترهای اقتصادیه و نه دینی

اصلا کیه که نفهمیده باشه توی ایران بانکداری اسلامی رو طوری تعریف و تبیین کردن که با اون پارامترها همخونی و هماهنگی داشته باشه و تا حد امکان ناقض قوانین و رفتارهای اقتصادی نباشه و در این راه از تموم ظرفیتهای ممکن هم سود بردن

وقتی می ری وام بگیری یه چیزی می ذارن جلوت که اگه حوصله کنی و بخونیش خیلی چیزا دستگیرت می شه ...

...

 

اما حرف مسیح

نهی و نفی سود یا کارمزد بانکی نبوده

مسیح می خواست

اولا بگه که این قضیه ی سود و کارمزد یه چیزیه تو مایه های همون فرق فوکوله ی معروف

و بعد بگه که وقتی صفت یا پسوند اسلامی میاد کنار یه کاری می شینه حداقل توقع اینه که از اخلاقی که منابع اصیل اسلامی ازش یاد کردنم یه بویی از اون کار بلند بشه

 

...

 

اما با توجه به جمیع جهات و جوانب

چشم

هیس رو قبول دارم

 

اما این که ساکت بشم یا نشم یه بحث دیگه ایه ها ...

 

 

راستی

 

دیدی چی شد ؟

 

می خواستم این قسمت از کامنت عقیق بزرگوار و دنیا دیده رو بذارم اینجا ولی داشت یادم می رفت :

 

نمیدونم ولی اونقدر میدونم که اونور آب همچین سودشون و واماشون رو دستشون نمونده..

ببین اگر ۱۰۰ دلار تو بانک بزاری بدون اینکه کاری هم به اون داشته باشی بعد از چند ماه اون ۱۰۰ دلار غیب که میشه هیچ بدهکار بانک هم میشی چون سیستم بر سر تو منت داره که ۱۰۰ دلار تورو برات نگه داشته و برات کار کرده و سود ۱درصد در سال هم که به دادت نمیرسه پس فاتحه........

دوباره برو جون بکن و پول در بیار بیزار بانک که اگر وام خواستی با بهره ۱۸ درصد بتونی از پس کارمزدی که بانک گردنت میزاره بر بیای......

 

این شرح کوتاهی از بانکای اون ورآب.......

 

 

 

سوم : پیرمرد خسته !!! ؛

 

 

نمی دونم بعضیا چه لذتی می برن از آدرس سرکاری دادن به پیرمرد از پا افتاده ی لاجونی مثل مسیح !!!

 

از میدون ولی عصر پریدم پشت یه موتور سوار مسافر کش و ساعت یه ربع به شیش رسیدم میدون بهارستان

خب

خیلی امیدوار بودم

آخه هنوز یه ربع وقت داشتم

فوقش پنج دقیقشو می گشتم دنبال آدرس و ده دقیقه هم با انجام حرکات کششی (!) سعی می کردم کمر دولا مونده و پای خشک شده مو به حال اول برگردونم و بعدشم سر وقت می رفتم به ...

اما وقتی راننده ی موتور سیکلت دوبار دور مجلس طواف کرد و کوچه ی مورد نظر پیدا نشد برگشت بهم گفت :

 

داداش این آدرسی که بهت دادن سرکاریه

بی خود دنبالش نگرد

 

اینه که مجبور شدم کرایشو حساب کنم و خودم پیاده بیفتم دنبال آدرس

خلاصه

سرتو درد نیارم

وقتی توی میدون شهدا ( آخه اگه از این ور نگاه کنی شهدا هم پشت مجلس حساب  می شه دیگه )  به خودم اومدم و به ساعتم نگاه کردم دیدم ساعت شیش و نیمه

خب

نیم ساعت تاخیر به پام نوشته شده بود و امکان نداشت بتونم خودمو راضی به حضور در جلسه ای با این همه تاخیر بکنم

اینه که دیگه قید تلفن زدن و آدرس مجدد پرسیدنو هم زدم

 

حالام که دارم اینا رو می نویسم ...

 

 

 

چهارم :  بلاگسکای و اصلاحگری قیم مآبانه ( قسمت چهارم )  ؛

 

 

 

پس زمینه ؛

 

پس زمینه ی تفکر اصلاحی که عامل تعیین کننده ایه در انتخاب شیوه ؛

خودش آش شله قلمکاریه که از ترکیب انواع و اقسام حبوبات و سبزیها و مواد قابل هضم دیگه پخته شده

 

در مورد هر فرد ؛

 

استعداد و قابلیتهای خاص او

شخصیت و سلوک رفتاریش

تربیت خانوادگی و اجتماعیش

میزان بهره ی هوشیش

امکانات مالیش

قابلیتهای فکری و ذهنیش

میزان ، نوع و کیفیت تحصیلاتش

نوع نگرشش به مردم جامعه و همنوعانش

میزان شناختش از وضع موجود

قدرت تجزیه و تحلیلش

افق دیدش

میزان شجاعتش

میزان صداقتش

نوع نگرشش به دنیا و مافیها

اعتقاداتش

محدودیتهاش

تنوع امکاناتش

میزان شناخت و قدرت استفاده از امکاناتی که در اختیار ش هست

مصلحت اندیشیهاش

اولویت بندیهاش

میزان جدیتش

میزان اراده و عزمش

میزان امیدش

و ....

 

می تونن به مواد اولیه ای برای پختن این آش بدل بشن

 

خب

مشکلاتی هست که به خاطر اونا مسیح نمی تونه تموم این عواملو  بررسی کنه و توی این پست بنویسه

 

اول این که پستش خیلی طولانی می شه

بعد این که مسیح این کاره نیست اصلا

چون دانش و توان و فرصت و تمرکز لازمو نداره

بعدش این که همین جوریشم به اندازه ی کافی مطلبش گنگ و پراکنده هست

و اگه بخواد شاخ و برگ بیشتری بهش بده

دیگه اصلا خودشم نمی تونه ازش نتیجه ی مشخصی بگیره

و خلاصه این که

در اون صورت

پستش از حالت عادی خارج می شه

 

 

...

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی