عـــــــــــا دی




یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 553927

Powered by BlogSky.com

سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1385
ندا ...

 


اول : تزاید ؟!!! ؛


یه ممد آقای بقال داریم توی محلمون که هر وقت می رم مغازش کلی معطلم می کنه
معمولا اگه کسی نباشه توی مغازش اون قدر از این در و اون در صحبت می کنه تا مغازش شلوغ بشه
بعدشم تا صدام در نیومده هر کی رو از راه می رسه جلوتر از مسیح راه میندازه
یه بار که عجله هم داشتم دیگه طاقتم طاق شده بود
اومدم با عصبانیت از مغازش بزنم بیرون که متوجه شد
گفت : آقا مسیح کارت دارم یه خورده صبر کن
چند نفری رو که راه انداخت و مغازه خلوت شد
بهم گفت : آقا مسیح
میای اینجا معطلت می کنم یه وقت ناراحت نشی از دستما
آخه
هر وقت تو میای
پشت سرت مغازم شلوغ می شه
اینه که معطلت می کنم که مشتریام زیاد بشه !!!!!!!!!!!!!!!!

...

بین بیست واحد آپارتمانی که توی مجتمع مسکونیمون هست
کنتور برق خونه ی مسیح رکورد داره !!
نسبت به پرمصرف ترین خونه ها هم حداقل یک و نیم برابره شماره ی کنتورمون
بعضیا که یک چهارم هم نیستن
توی ماههایی که برای بقیه ی واحدا فوقش هفشده تومن پول برق میاد
برای مسیح بالای بیست تومن قبض صادر می شه !!
وسیله ی برقی غیر متعارفیم نداریما
وقتیم که همه چیزو از برق می کشیم هیچ جریانی توی کنتور نیست !

...

قبض تلفنو که دیگه نگو
سری قبل ...

...

کلا مسیح دستش به کم نمی ره !
اینو از مامانش به ارث برده
اون موقعا که بچه بودیم
آش رشته ی مادر مسیح توی فامیل اسم و رسمی داشت
گاهی قرار می ذاشتن و یه هو بیست تا مهمون میومد و مادر هم بساط آش رشته رو به پا می کرد
بیست و خورده ای نفر توی خونه می خوردیم آشو
بیست و چندتا کاسه هم توی کوچه بین همسایه ها پخش می کردیم !!! ( بنده خدا ها فکر می کردن نذریه ) تازه بعدش خودمون باید تا یه هفته هم روزی سه وعده بقیه ی آش رشته رو می خوردیم !!
وقتی اعتراضی هم می شد می گفت من دستم به کم نمی ره !!

:)

...

حالا شده حکایت کانتر وبلاگ عادی

اگه شماره ی کانترو تقسیم بر تعداد روزهای عمر وبلاگ عادی بکنی روزانه بیش از 112 نفر مراجعه کننده رو نشون می ده !!!
خب
مسلما این اصلا برای یه وبلاگ عادی طبیعی نیست و ایراد از کانتر بلاگسکایه
ولی کانتر پرشین بلاگ رو هم که گذاشتم اونم از 12 اسفند تا حالا رو نشون می ده که به طور متوسط روزی 83 نفر از این وبلاگ در پیتی عادی بازدید کردن !!

اگه همون کانتر کمتره رو ملاک بگیریم
از روز 11 اردیبهشت که پست قبلیمو نوشتم
بیش از 670 بار صفحه های وبلاگ عادی ورق خورده
که این کار توسط 600 نفر انجام شده
از این 600 نفر بگیم 100 نفرش خودم بودم ( که ده نفرشم نبودم ) بازم می مونه 500 نفر
از این پونصد نفر
سی و هشتا کامنت به جا مونده که توسط حدود 20 نفر نوشته شده
از این 20 نفری که ۳۸ تا کامنت نوشتن
توی 12 تا کامنت به دوستای عزیز مسیح تسلیت گفته شده یا باهاشون احساس همدردی شده و یا به اونا اشاره ای شده
از همه ی این 12 نفری که همدردی کردن ممنونم
از همه ی اون 20 نفری که کامنت گذاشتن هم ممنونم
از همه ی اون پونصد شیشصد نفریم که اومدن به وبلاگ عادی ممنونم

از همه ی دوستایی هم که به وبلاگ عاکف بزرگوار رفتن و تسلیت گفتن ممنونم

ولی

اینم بگم که گاهی از خیل خیلیاشون می ترسم

نکنه وبلاگ مسیح تابلو شده و خودش خبر نداره ؟

بابا اینجا یه وبلاگ عادیه

یه وبلاگ عادی که حرفای عادی یه ایرانی عادی به نام مسیح عادی توش نوشته می شه

نه ارزش خوندن داره

نه ارزش توجه

نه ارزش شخم زدن

...


دوم : عشق و وسوسه ( قسمت چند و نیم ؟؟!! ) ؛


یه جوون ایرانی پاکدل و مهربون و خوش نیت و دانشجوی عمران و بچه مسلمون دارم بین دوستای وبلاگیم که از مجموعه دوستای بسیار خوب پرشینلاگیمه به نام عابد عزیز که برای پست عشق و وسوسه یه کامنت گذاشته بود توی پست بعدیش ( پست قبلیم )

:)

توی این کامنت خیلی صمیمانه و با حرارت سوالاتی رو مطرح کرده که بهتر دیدم توی این پستم بهش جواب بدم

البته نیازی به توضیح نداره که پاسخ مسیح یه پاسخ عادی از یه موجود عادیه که جای بحث و اصلاح و مخالفت زیادی می تونه داشته باشه

خب

اول کامنت عابد عزیزمو بنویسم تا بعد برسم به بعدش :


عشق و عشق و عشق ...

جملاتی جالب بود در مورد عشق ...

ببینم مسیح  چرا تا یکی با یکی دیگه دو کلام صحبت می کنه میگن ببین فلانی عاشق شده؟

در و دیوار همه صداشون در میاد و می گن فلانی عاشق شده

یا راننده تاکسی دلش برای یه مسافر زن که قیافه در همی داره می سوزه ازش کرایه نمی گیره ... سریع یه انگی بهش میچسبونن میگن ببین عاشق شده

فروشنده به یکی نسیه میده ... میگن ببین فلانی عاشقش شده

مسیح تو جواب منو بده ... یعنی عشق اینقدر کشکه که هر کی از راه میرسه بخواد عاشق بشه ...

اگر اینطور باشه که این همه جمله های عرفانی در مورد عشق همه خیالیبیش نمیشه که... راستش منم دیگه گیج شدم ...

چون وقتی داستان آقا ناصر ( همون ناصر سگباز ) رو خوندم یه حس عجیبی بهم دست داد...

نه اینکه از کار ناصر خوشم بیاد ...نه...اون کارش منطقی نبوده

ولی با اینکه بخواد اون بلا سرش بیاد به نظر شما کار درستی بود؟

راستش یه مدت یه شیر پاک خورده ای تو کوچه ما عاشق یه دختر تو چند تا کوچه بالاتر شده بود اینقدر به این بچه مسجدی انگ خلاف زده بودند که آخرش دیوونه شد دست از مسجد و خدا و پیغمبر کشید ... البته بعد از مدتی خدا رو شکر راه قبلی خودشو دوباره پیدا کرد

می خوام بگم چرا باید این چنین بشه ... چرا تو نظر عده ای از مردم عشق بازی فقط برای اون دسته از افرادیه که تو خیابونا پرسه میزنن و باعث ازار و اذیت ناموس من و تویی میشن که کاری به کار کسی نداریم

تا کی باید اینطور بشه...

...

"عابد"

...

راستش با خوندن این کامنت به دو نتیجه رسیدم یکی این که باید در مورد عشق و عاشقی اگه می نویسم جامع و کاملتر بنویسم

و دوم این که باید مراقب باشم که حرفام اون قدر صریح باشن که اشتباهی برداشت نشن

آخه

...

نه

ولش کن

یه توضیحی نوشتم و بعد پشیمون شدم

اصلا بذار پاسخ عابد عزیزمو این طوری بدم :


سوم : یه موسیقی عادی ؛

دوست داری خودت به پاسخی که مد نظر مسیحه که برای عابد بنویسه برسی ؟

اگه این طوره پس به این موسیقی گوش کن لطفا

مدیا پلیرتو روی تکرار تنظیم کن و حداقل ده دوازده بار پشت سر هم به این موسیقی کوتاه با صدای بلند گوش کن

و اگه مسیحو قابل می دونی برام بنویس که چه برداشتی ازش داشتی

راستش
از عید تا حالا
خود مسیح حداقل تا حالا بیش از دویست بار این موسیقی رو گوش کرده !!!

باور کن با ده بیست بار گوش کردنش اصلا ضرر نمی کنی

:)

 

چهارم : بلاگسکای و اصلاحگری قیم مآبانه ( قسمت دوم - محسن نامه ) ؛
 
 

پستهای سعید نامه ای مسیحو خوندی تا حالا ؟

چند تا شو ؟

اولیشو خوندی ؟

اونی که تحت عنوان قصه ی محسن و سعید نوشته بودمو می گما

 راستش تو اون سری پستها تصمیم داشتم که از سعید و سعیدها سخن بگم

 ولی تو همون پست اول یه کاراکتر دیگه هم خودشو به قصه تحمیل کرد.

:)

بله آقا محسنو می گم

آقا محسنو یادته ؟

تو اون اوضاع و احوالی که قصه ی محسن و سعیدو نوشتم

محسن

می تونست نمایانگر قشری از جامعه باشه که

به اصلاح طلبان معروف شده بودن

حالا با این که

اون قشر واقعا اصلاح طلب بودن یا نه

و این که

کارهایی که کردن واقعا اصلاح طلبانه بود یا نه

و این که اعمال و رفتارشون

تا چه حد ثمر بخش و تا چه حد زیانبار بوده کاری ندارم

چون

هم در تخصص من نیست

هم صلاحیتشو ندارم

هم اطلاعات کافی ندارم

هم ...

 

البته

و صد البته

توی این موضوع هم مثل تموم موضوعات دیگه

نظرات عادی خاص خودمو دارم

که اگه صلاح بدونم بیانشون می کنم

ولی هم حس می کنم ظرفیت ارائه ی یه تحلیل عادی وجود نداره

و هم فعلا جاش اینجا نیست

 بگذریم ...

 آقا محسن قصه ی ما ، اما

کارکردهای دیگه ای هم می تونه داشته باشه

 او حتی می تونه

نمایانگر قشری هم باشه که

به اقتدارگرایی و قیم مآبی معروفن

چون بین این دو گروه

با تموم وجوه افتراقی که در شعار با هم دارن

نقاط اشتراکی هم در عمل وجود داره

 ادامه داره ...

...

 سربلند بمونیم و ایرونی